یبوست ایدئولوژیک بیماری مزمن تمامی رژیم های توتالیتر است. کج تابی با واقعیت و اصرار به جا انداختنش در قالب ایدئولوژی، هم را از درک آن بازشان می دارد و هم از نشان دادن واکنش مناسب. این بیماری دیر یا زود به مرگ می انجامد.

مرگ مهسا امینی بار دیگر یکی از بزرگترین گره های کور نظام اسلامی را کانون بحران کرد، مسئلۀ حجاب اجباری را. گشودن این گره، در حالت عادی و خارج از بحران نیز بسیار مشکل بود. شاهدیم که صدا هایی برای خلاص شدن از بار این شعار پر هزینه در دل خود نظام هم بلند شده بود ولی به جایی نمی رسید. نیرو های مخالف تغییر به شدت در برابر آن ایستادند. از یک سو به بهانۀ مبارزه با انحراف و از سوی دیگر از ترس اجبار به عقب نشینی بیشتر.

روشن است که بروز بحران مشکل را دوچندان کرده است. وقتی فشار جامعه این اندازه بالا رفته است، هزینۀ عقب نشینی هم افزایش یافته و در صورت انتخاب این گزینه، به هیچ روی نمی توان حسن نیت را  انگیزۀ کار وانمود کرد. شاید تا بحران نبود می شد کار را بی تنش اداره کرد، ولی اکنون ممکن نیست. تن دادن به آزادی پوشش نمی تواند جز به شکست تعبیر گردد، یعنی درست همان چیزی که حکومت از آن گریزان است.

حدس اینکه انجام کار چه خواهد بود بسیار مشکل است. احتمال فروکش کردن سریع این آتش کم است و احتمال این هم که به سقوط رژیم بیانجامد، به  همچنین. ظاهراً کار جایی در میان این دو متوقف خواهد شد، ولی هیچ معلوم نیست که کجا. در این جا هم، مثل مورد اعتراضات قبلی، سؤال اصلی که طرح شده این است که آیا باید خواست ها را به موضوع فعلی دعوا که حجاب است، محدود نمود یا این که افقی وسیع تر برای مبارزه گشود. صورت اول متکی بر این تصور است که محدود کردن داو، امکان به دست آوردنش را بالا می برد و صورت دوم متکی بر این فکر که تا رژیم ساقط نشود، هر امتیازی را هم که بدهد می تواند به موقعش پس بگیرد. معضل استراتژیک جالبی است و نادر هم نیست. اجرای استراتژی ـ البته جایی که موجود باشد ـ همیشه به این دو راهی ها بر می خورد و راه حل پیش ساخته ای هم در کار نیست.

از آنجایی که رهبری متمرکز و صاحب اختیاری در کار نیست، نمی توان انتظار انتخابی مبتنی بر ارزیابی و سنجش جوانب کار را داشت. می دانیم که گرایش روشن معترضان، رفتن به سوی خلاصی از رژیم است و اینرا هم می دانیم که وقتی اداره ای در کار نباشد، گرایش به ادامۀ حرکت و تند کردن روند آن، غالب می گردد و همزمان نیرو در جایی متمرکز می شود که مقاومت کمتر ببیند. یعنی وقتی وحدت استراتژیک نبود، پیروزی های کوچک و پراکندۀ تاکتیکی جذاب ـ به رغم شعار یا انگیزۀ کلی ـ جایگزین پیروزی بزرگ اصلی می گردد.

رژیم هم روی همین حساب کرده و می کند: باید با سرکوب جواب داد و از امتیاز بزرگ داشتن وحدت عمل در مقابله با پراکندگی مردم استفاده برد، پیروزی در دسترس می نماید و فقط محتاج پایمردی است. ولی کار فقط به خاموش کردن هیمه هایی که همه جا میسوزد محدود نیست. باید بتوان از گسترش آتش هم جلوگیری نمود که کار آسانی به نظر نمی آید.

هیچ معلوم نیست که هزینۀ کار چه اندازه خواهد بود، ولی هر چه باشد سوخت نخواهد شد. ناظران روی این نکته انگشت گذاشته اند که بر خلاف اعتراضات معیشتی، در افتادن با حجاب قلب ایدئولوژیک رژیم را نشانه گرفته است و نه فقط از بابت اهمیت صفبندی که نیمی از جمعیت مملکت را درگیر کرده است، از بابت نقطۀ فشار کارآیی کم نظیری دارد. حتی در صورت سرکوب، هزینۀ این اعتراض در حساب مبارزۀ مردم ایران پس انداز خواهد شد و زمانی نقد خواهد گشت که رژیم سقوط کند. حال هر چه زودتر بهتر.

۱۹ سپتامبر ۲۰۲۲، ۲۸ شهریور ۱۴۰۱

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید