شصت و پنج سال پیش در چنین روزی، استاد علی اکبر دهخدا پدر فرهنگ نویسی امروز ایران که در روزگار جوانی یکی از پرشورترین مبارزان راه مشروطیّت و آزادی و حاکمیت ملّی برای ایران بود درگذشت. دهخدا در گرماگرم مبارزات مشروطه خواهی همراه با دوست خود میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل تأثیرگذارترین مقالات را در مبارزه با استبداد حاکم و یاری دادن به استقرار مشروطه و حکومت قانون در روزنامه ای به همان نام نوشت. او بویژه با نگارش قطعات طنز آمیز “چرند و پرند” هم  سبک تازه ای را در هنر طنز نویسی بنیان نهاد و هم پیشگام ساده نویسی در فارسی بود که بعدها الهام بخش نویسندگانی چون محمّدعلی جمال زاده، صادق هدایت و چوبک و …شد. دهخدا درگیر و دار دوران ساز جنبش مشروطیت در راه آرمانی که داشت بی هراس کوشید و از جان خود مایه گذاشت. بخت اندکی با او یار بود که مانند دوست هم اندیش و هم قلمش جهانگیرخان به دست دژخیمان محمّد علیشاه که دورۀ کوتاه “استبداد صغیر” در باغشاه بی رحمانه کشته شدند گرفتار نیامد.

در باور من ما باید هیچ فرصتی را در نکوداشت این چنین بزرگانی از دست نگذاریم و بویژه در این روزهای سیاهِ گرفتاریِ میهنمان در چنگال  یک استبداد واپس گرای مذهبی که صدها بار تبهکار تر و خونریز تر از استبدادهای سلطنتی گذشته است، با یاد آوری کارهای سترگ و دلیرانۀ آنان و کوشش های ماندگارشان در فرهنگ سازی، الگوهای الهام بخش و  ارزنده  ای در برابر نسل جوان که آیندۀ ایران را می سازند قرار دهیم.

در 15 نوامبر سال 2019، بنیاد فرهنگی دماوند که از حدود ده سال پیش در حوزۀ واشنگتن بزرگ فعال است، در بزرگداشت استاد دهخدا برنامه ای سازمان داد که دو سخنران آن، دکتر حسن جوادی، استاد پیشین دانشگاه های تهران و کمبریج و نویسنده و مترجم و نگارندۀ این سطور، جنبه های گوناگون میراث فرهنگی و سیاسی استاد دهخدا را به گونه ای مشروح بررسی کردند. اکنون در یادآوری  شصت و پنجمین سالروز پرواز آن  بزرگمرد به سوی جاودانگی، فشرده ای از آنچه که در آن برنامه ارائه گردید در پیوست برای شما دوستان گرامی ارسال می شود که به نوبۀ خود با دوستان و آشنایانتان به اشتراک بگذارید تا شاید با هم بخشی ناچیز از دین عظیمی را که از آن اسطورۀ فرهنگ سازی و آزادی خواهی به گردن داریم ادا کرده باشیم .

با مهر و درود،

اردشیر لطفعلیان

یادی از بزرگمرد عرصۀ فرهنگ و سیاست ایران استاد علی اکبر دهخدا

به مناسبت شصت و پنجمین سالروز در گذشت او

1334-1257 خورشیدی

روز یکشنبه 15 دسامبر 2019 برنامۀ دوماهانۀ سخنرانی و اجرای موسیقی اصیل ایرانی به وسیلۀ بنیاد دماوند در تالار اجتماعات مونتگمری کالج در مریلند برگزار شد. بنیاد فرهنگی دماوند که دهمین سال فعالیت خود را در منطقۀ واشنگتن بزرگ آغاز کرده نهادی است غیر انتفاعی که به دست گروهی از دوستداران و دلبستگان فرهنگ ایران بنیان یافته است. این نهاد فرهنگی به هیچ گروه و تشکل سیاسی وابستگی ندارد و تنها دغدغۀ آن ترویج و اعتلای فرهنگ غنی و دیرسال ایران و پاسداری از دستاوردهای بزرگ آن است.

سخنرانان این برنامه؛ دکتر حسن جوادی، استاد پیشین دانشگاه های تهران، و کمبریج و نویسنده

و مترجم و اردشر لطفعلیان، دیپلمات پیشین، شاعر، نویسنده بودند.

فشردۀ سخنان دکتر جوادی:

دکتر حسن جوادی در زمینۀ طنز نویسی در ادبیات فارسی مطالعات عمیقی دارد و افزوده بر کتاب معتبری زیر همین عنوان مقالات متعددی در این مقوله در نشریات معتبر به فارسی و انگلیسی انتشار داده است. او در آغاز صحبت خود از بنیانگذاری یک مکتب تازۀ طنز در فارسی توسطدهخدا با نوشتن قطعات “چرند و پرند” در روزنامۀ صور اسرافیل سخن گفت. روزنامۀ صور اسرافیل نُه ماه پس از امضای فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه انتشار خود را  به صورت هفتگی آغاز کرد. شمارۀ  آخر و سی و دوم آن سه روز پیش از بمباران مجلس به فرمان مظفرالذین شاه منتشر شد. دهخدا با قطعات چرند و پرندش نه تنها پیشگام سبک نوی در طنز نویسی، بلکه بنیانگذار شیوه ای تازه در سادده نویسی هم بود که بعد ها به وسیلۀ محمّد علی جمال زاده و صادق هدایت دنبال شد. دهخدا این سلسله مقالات طنز آمیز را که با رویدادهای روز ایران در ارتباط بود با امضاهای گوناگونی مانند دخو، خرمگس، سگ حسن دله، غلام گدا، اسیرالجوال، دخو علیشاه، روزنامه چی،خادم الفقرا و دخو منتشر می کرد که از همه معروف تر همان امضای دخو بود که مخفف “دهخدا” است.

دکتر جوادی خاطر نشان ساخت که نثر “چرند و پرند” ساده و صمیمی و پرخون و تحرّک است. مخاطبان دهخدا در  چرند و پرند” تودۀ مردم اند و به همین سبب از اصطلاحات، تشبیهات و استعارات، مثلها، متلها، دشنام ها و تکیه کلام های آنها سرشار است. ناطق پس از اشاره به این که دهخدا به زبان ترکی کاملا مسلّط بود و تعدادی شعر به زبان ترکی هم سروده است، از تأثیر پذیری متقابل میان او و جلیل محمّد قلی زاده، بنیان گذار و مدیر روزنامۀ فکاهی “ملانصرالدین” که همزمان با صور اسرافیل در باکو منتشر می شد و شماره های آن به ایران نیز می رسید سخن گفت. جلیل محمّد قلی زاده که هم عصر دهخدا و از ترک زبانان ایرانی تبار بود روزنامۀ ملّا نصر الدین را در باکو منتشر می کرد و در نوشته ها و کاریکاتورهای خود بر روی ایران تمرکز زیادی داشت. در جریان صحبت دکتر جوادی تعدادی از اسلاید های حاوی آن کاریکاتورها در “ملّا نصرالدین” بر روی پرده به نمایش گذاشته شد و سخت مورد توجه قرارگرفت. به گفتۀ سخنران این کاریکاتورها توسط یک کارکاتوریست آلمانی کشیده می شد، به این معنی که در روزنامه موضوعاتی را که باید کاریکاتور می شد برای او توضیح می دادند و او آنها را با مهارت می کشید.

ناطق برای نشان دادن سبک کار دهخدا در چرند و پرند دو نمونه از این مقالات را برای حاضران قرائت کرد که در زیر یکی از آن دو نمونه نقل می شود:

“بعد از چندین سال مسافرت در هندوستان و دیدن ابدال و اوتاد و مهارت در کیمیا و لیمیا و سیمیا، الحمدلله به تجربۀ بزرگی نائل شدم و آن دوای ترک تریاک است. اگر این دوا را کسی در هریک از ممالک خارجه کشف می کرد، ناچار صاحب امتیاز می شد، انعامات می گرفت، در همۀ روزنامه ها نامش به بزرگی درج می شد. امّا چه کنم که در ایران قدردان نیست. عادت طبیعت ثانوی است. همین که کسی به کاری عادت کرد دیگر به آسانی نمی تواند ترک کند. علاج مخصوص این است که به تدریج و به مرور زمان کم کند تا وقتی که بکلّی از سرش بیفتد.

حالا من به تمام برادران مسلمان غیور تریاکی خود اعلان می کنم که ترک تریاک ممکن است به این که: اوّلا در امر ترک جازم و مصمم باشند، ثانیا، مثلا اگر روزی دو مثقال تریاک می خورند، روزی یک گندم از تریاک کم کرده دو گندم مورفین به جای آن زیاد کنند. و کسی که ده مثقال تریاک می کشد، روزی یک نخود کم کرده دو نخود حشیش اضافه نماید و همین طور مداومت کند تا وقتی که دو مثقال تریاک خوردنی به چهار مثقال حشیش کشیدنی و ده مثقال تریاک کشیدنی به بیست مثقال حشیش برسد. بعد از آن تبدیل خوردن مرفین به آب دزدک  مرفین و تبدیل  حشیش به خوردن دوغ وحدت آسان است.

برادران غیور تریاکی من، در صورتی که خدا کارها را این طور آسان کرده، چرا خودتان را از زحمت حرفهای مفت مردم و تلف کردن این همه مال و وقت نمی رهانید؟

ترک عادت اگر به این قسم بشود موجب مرض نیست و کار خیلی آسان است وهمیشه بزرگان و متشخصین هم که می خواهند عادت زشتی را از سر مردم بیندازند، همین طور عمل می کنند.

مثلا ببینید واقعا شاعر خوب گفته است که “عقل و دولت قرین یکدگرند.” مثلا وقتی که بزرگان فکر می کنند مردم فقیرند و استطاعت نان گندم خوردن ندارند و رعیّت باید همۀ عمرش را به زراعت گندم صرف کند و خودش همیشه گرسنه باشد، ببینید چه می کنند:

روز اوّل سال نو نان را با گندم خالص می پزند. روزدوم در هر خروار یک من تلخۀ جو ، سیاهدانه، خاک ارّه، یونجه، شن مثلا مختصر عرض کنم- کلوخ، چارکه، هشت مثقالی به آن می زنند. معلوم است که در یک خروار گندم که صدمن است یک من از این چیزها هیچ معلوم نمی شود. روز دوم دو من می زنند، روز سوم سه من و بعد از صد روز که سه ماه و ده روز بشود، صد من گندم، صدمن تلخه، جو، سیاهدانه، خاک ارّه، کاه یونجه و شن شده است. در صورتی که هیچکس ملتفت نشده و عادت نان گندم خوردن هم از سر مردم افتاده است. واقعا که “عقل و دولت قرین یکدگرند.

برادران غیور تریاکی من! البته می دانید که انسان عالم صغیر است و شباهت تمام به عالم کبیر دارد. یعنی مثلا هرچیز که برای انسان دست می دهد برای حیوان، درخت، سنگ، کلوخ، در، دیوار، کوه و دریا هم اتفاق می افتد و هرچیز که برای اینها دست می دهد، برای انسان هم دست می دهد، چرا که انسان عالم صغیر است و آنها عالم کبیر.

مثلا این را می خواستم بگویم که ممکن است عادتی را از سر مردم انداخت، همانطور که از سر سنگ و کلوخ و آجر انداخت، چراکه میان عالم صغیر و عالم کبیر مشابهت تمام است. پس چه انسانی باشد که از سنگ و کلوخ هم کم باشد. مثلا یک مریضخانه ای مرحوم حاج شیخ هادی مرحوم ساخت. موقوفاتی هم برای آن معیّن کرد که مثلا همیشه یازده نفر مریض در آنجا باشند. تا حاجی شیخ هادی حیات داشت مریضخانه به یازده نفر مریض عادت کرد. همین که حاجی شیخ هادی مرحوم شد طلّاب مدرسه به پسرش گفتند: ما وقتی ترا آقا می دانیم که موقوفات مدرسه را خرج ما کنی. حالا ببینید این پسر خلف ارشد با قوّت علم چه کرد.

ماه اول یکی از مریض ها را کم کرد، ماه دوم دو تا، ماه سوم سه تا، ماه چهارم چهارتا و همینطور تا حالا که عدّۀ مریض ها به پنج نفر رسیده و کم کم به حسن تدبیر، آن چند نفر هم تا پنج ماه دیگر از میان خواهند رفت. پس ببینید با تدبیر چطور می شود عادت را از سر همه کس و همه چیز انداخت. حالا مریضخانه ای که به یازده نفر مریض عادت داشت بدون این که ناخوش بشود عادت از سرش افتاد، چرا؟ برای این که آن هم جزو عالم کبیر است و مثل انسان که عالم صغیر است می شود عادت را از سرش انداخت.

سخنران همچنین به وارد کردن موضوعات روز توسط دهخدا به کمک اصطلاحات عامیانه در کلام منظوم و پرداختن شعرهای طنز آمیز ولی در خور فهم تودۀ مردم نیز اشاره و نمونه ای از این گونه شعر ها را به نام “آکبلای” که در زیر می آید برای حاضران خواند.

مسمّط فکاهی

مردود خدا راندۀ هر بنده آکبلای                     از دلقک معروف نماینده آکبلای

با شوخی و با مسخره و خنده آکبلای               نز مرده گذشتی و نه از زنده آکبلای

                              هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای

نه بیم ز کف بین و ز جن گیر و ز رمّال          نه خوف زدرویش، نه از جذبه نه از حال

نه ترس ز تکفیر و نه از پیشتو شاپشال            مشکل ببری گور سر زنده آکبلای

                              هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای

صد بار نگفتم که خیال تو محال است               تا نیمی از این طایفه محبوس جوال است

ظاهر شود اسلام در این قوم؟ محال است          هی باز بزن حرف پراکنده آکبلای

                              هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای

گاهی به پر و پاچۀ درویش پریدی                  گه پردۀ کاغذ لُق آخوند دریدی

اسرار نهان را همه در صور دمیدی               رو در بایستی یعنی چه؟ پوست کنده آکبلای

                              هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای

از گرسنگی مُرد رعیّت به جهنّم           گر نیست در این قوم حمیّت به جهنّم

تریاک برید عِرق حمیّت به جهنّم          خوش باش تو با مطرب و سازنده آکبلای

                              هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای

تو منتظری رشوه در ایران رود از یاد؟ آخوند ز قانون و ز عدلیّه شود شاد؟

اسلام ز رمّال و ز مرشد شود آزاد       یکدفعه بگو مرده شود زنده آکبلای

                              هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آکبلای

 

فشردۀ سخنان اردشیر لطفعلیان:

 دومین سخنران برنامه که عنوان صحبتش”دهخدای شاعر” بود  گفت، هر گاه بخواهیم به کسانی که در یک قرن گذشته بر روند ادب سیاست در ایران بیشترین  تأثیرها را داشته اند بیندیشیم و  بخواهیم از میان آنان برترین و شاخص ترین چهره ها را برگزینیم، علی اکبر دهخدا بی شک در ردیف دو سه تن نخستین جای می گیرد.

سخنران پیش از ادامۀ سخنان خود به گاهنانامۀ فشرده ای از زندگی و کارنامۀ فعالیت های استاد دهخدا اشاره کرد.

– تولد در 1258 شمسی در تهران. پدرش خانباباخان که از مالکان متوسط قزوین بود در پیش از چشم گشودن علی اکبر به زندگی به تهران نقل مکان کرده بود.

– فراگیری علوم دینی در مدرسۀ شیخ علامجسین بروجردی

– غور رسی بیشتر در علوم دینی در محضر حاج شیخ هادی نجم آبادی، از مهمترین علما و فیلسوفان مذهی عصر.

– به پایان رساندن دورۀ آموزشی مدرسۀ علوم سیاسی

– ورود به خدمت وزارت امور خارجه و سفر به بخارست به عنوان منشی معاون الدوله غفاری وزیر مختار نزد امپراتوری اتریش – هنگری

– بازگشت به ایران در بحبوحۀ جنبش مشروطه خواهی و پیوستن به این جنبش با تمامی وجود.

به راه انداختن هفته نامۀ صوراسرافیل به اتفاق میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی نه ماه پیش از امضای فرمان مشروطیّت به وسیلۀ مظفرالدین شاه در 1324 شمسی.

– ایفای نقش مغز متفکر و بازوی نویسندگی در این روزنامه بویژه با طنزهای تأثیرگذار”چرند و پرند”، که سی ودومین و آخرین شمارۀ آن سه روز پیش از فرمان بمباران مجلس نوبنیاد شورای ملّی توسط محمد علی شاه انتشار یافت.

– اسارت جهانگیر خان و جمعی دیگر از آزادیخواهان به دست دژخیمان محمدعلی شاه و کشته شدن آنان به فرمان او در باغشاه.

– توفیق دهخدا به فرار به پاریس و سپس رفتنش به شهر ایوردن در سویس. او در آنجا سه شمارۀ دیگر از صور اسرافیل را منتشر کرد و مسمط معروف “یاد آر ز شمع مرده یاد آر” را در همان زمان به یاد دوست به خاک افتادۀ خود سرود و انتشار داد.

-عزیمت به ترکیه و انتشار چندین شماره از هفته نامه ای به نام “سروش” که در واقع پیگیری راه و روش “صور اسرافیل” بود.

-بازگشت به ایران و انتخاب شدن به نمایندگی مجلس شورای ملّی.

آغاز جنگ جهانی اول، تهاجم ارتش روسیه به خاک ایران و پیشروی به سوی تهران.

– فرار دهخدا، از پایتخت، پناهنده شدنش به ایل بختیاری، کناره جویی از سیاست و آغاز کار عظیم فرهنگ نویسی که چهل و پنج سال بقیۀ عمر او به آن صرف شد.

-بازگشت دهخدا به عرصۀ سیاست در پشتیبانی از دولت دکتر مصدق که با ملّی کردن کردن صنعت نفت بنا نهادن زیربنایی را برای دموکراسی و حکومت قانون در ایران آغاز کرد. این حرکت با کودتای انگلیسی آمریکایی 28 مرداد 1332 متوقف گردید.

-هجوم به اقامتگاه دهخدا توسط کارگزاران کودتا در مهر ماه 1332 در جستجوی دکتر حسین فاطمی. انتقال دهخدا به فرمانداری نظامی و بازجویی خالی از نزاکت و توأم با خشونت از او. دهخدا را نیمه شب در حال اغماء به اقامتگاهش باز گرداندند و در دالان خانه اش رها کردند. او شب را تا سحرگاه که خدمتکار خانه به درون منزلش برد در آنجا از سرما لرزید.

– بزرگمرد فرهنگ و سیاست ایران در غروب روز دوشنبه هفتم اسفند ماه 1334 زیر تأثیر شکست و ناکامی بزرگی که با وقوع کودتا برای مردم و کشورش روی داد چشم از جهان فرو بست و در واقع دق مرگ شد.

اردشیرلطفعلیان در ادامۀ سخنان خود گفت: شخصیت هایی به عمق و غنای روحی دهخدا با درخشندگی و گونگونگی استعداد، در آب و هوای کشور ما کمتر رشد کرده اند. شخصیت هایی که با وجود پروازشان تا بلندترین قلّه های شهرت و افتخار توانسته باشند دامن از هر آلودگی برچیده و با وارستگی و تنزهی که در نام آوران این روزگار به ندرت می توان سراغ کرد عمر پر ثمر خود را به پایان رسانده باشند.

ناطق آنگاه به ابعاد چند گانۀ شخصیت دهخدا به عنوان مبارز از خودگذشته در راه استقرار مشروطیت برای پایان دادن به شب ظلمانی استبداد در میهن ما ، به عنوان روزنامه نگاری با استعداد و مبتکر، به عنوان پیشگام طنز نویسی به شیوۀ نو و سود جستن از آن برای برملا کردن مفاسد اجتماعی و اقتصادی و پیکار با زورگویان و متجاوزان به حقوق مردم، به عنوان پیشکوت ساده نویسی، به عنوان بزرگترین دانشمند فرهنگ نویس ما که با چهل و پنج سال کار بی وقفه و شبانه روزی گنجینۀ معنوی عظیمی برای نسل های بعد از خود به جای گذاشت و سر انجام به عنوان شاعری توانا اشاره کرد. وی خاطر نشان ساخت که هر چند شاعری دهخدا در کنار ابعاد دیگر شخصیت و استعداد او در سایه قرار گرفته، او در این رشته نیز کارهایی به جای ماندنی از خود باقی گذاشته است. شادروان دکتر محمّد معین، یکی از دستیاران اصلی او در کار فرهنگ نویسی که نخسیتین گرد آورندۀ اشعار دهخدا نیز بود در ارتباط با این بُعد از استعداد استاد نوشته است:”اشعار دهخدا را می توان به سه دسته تقسیم کرد. اشعاری که به سبک متقدمان سروده و برخی از آنها دارای چنان جزالت و استحکامی است که تشخیصشان از گفته های شعرای متقدم دشوار است. دوم اشعاری که در آنها تجدد ادبی به کار رفته است. مسمّط “یاد آر ز شمع مرده یاد آر ” از این دست است و شاید بتوان آن را از نخسستین نمونه های شعر نو فارسی به شمار آورد. سوم اشعار فکاهی که تعمدا به زبان عامیانه پرداخته است. دهخدا که با همۀ فضل و دانش و معرفتی که دارد مردی در حدّ کمال فروتنی است در بارۀ شعر های خود چنین نظر می دهد: “من گاهی مِن باب تفنن شعرهایی ساخته و برای دوستان خوانده ام. دوستان از نظر حُجب یا به ملاحظاتی نخواسته اند اظهار نظر کنند. من خود نمی دانم که این گفته ها شعراست یا نظم. قضاوت این امر با خوانندگان است.” یکی از معروفترین شعرهای دهخدا  مسمّط “یاد آر ز شمع مرده یاد آر ”  است که در رثای میرزا جهانگیرخان صور اصرافیل سروده شده است.دهخدا در شأن نزول این شعر به معاضد السلطنه، یکی از فرهنگ دوستان عصر خود چنین نوشته است: “وصیت نامۀ مرحوم جهانگیر خان را که بنا بود به شعر بسازم تمام کردم. حاضر است. به نظر خودم تقریبا در ردیف شعرهای اروپایی است. اگرچه دختری را که ننش از او تعریف کند، برای دائی اش خوب است…”   و اینک آن شعر:

                              یاد آر ز شمع مرده یاد آر

ای مرغ سحر چو این شب تار                         بگذاشت ز سر سیاهکاری

وز نفحۀ روح بخش ازهار                             رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زرتار                              مجبوبۀ نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار                               واهریمن زشت خو حصاری،

                                    یاد آر ز شمع مرده یاد آر

ای همره یوسف اندر این بند                          تعبیر عیان چو شد ترا خواب

دل پر ز شعف لب از شکر خند                        محسود عدو به کام اصحاب

رفتی برِ یار و خویش و پیوند                         آزاد تر از نسیم و مهتاب

زان کاو همه شام با تو یک چند                       در آرزوی وصال احباب

                                    اختر به سحر شمرده یاد آر

ای همره تیه پور عمران                               بگذشت چو این سنین معدود

وز مذبح زر چو شد به کیوان                          هر صبح شمیم عنبر و عود

وان شاهد نغز بزم عرفان                              بنمود چو وعد خویش مشهود

زان کاو به گناه قوم نادان                              در حسرت روی ارض موعود

                                    در بادیه جان سپرده یاد آر

چون باغ شود دوباره خُرّم                             ای بلبل مستمند مسکین

وز سنبل و سوری و سپرغم                           آفاق نگار خانۀ چین

گل سرخ و عرق به رخ ز شبنم                                   تو داده ز کف قرار و تمکین

زان نوگل پیش رس که از غم                         نا داده به نار شوق تسکین

                                    در سردی دی فسرده یییاد آر

چون گشت ز نو زمانه آباد                             ای کودک دورۀ طلایی

وز طاعت بندگان خود شاد                             بگرفت خدا ز سر خئایی

نه رسم اِرَم نه کاخ شدّاد                               گل بست دهان ژاژخایی

زان کس که به نوک تیغ جلّاد                         مأخوذ به جرم حق ستایی

                                    پیمانۀ مرگ خورده یاد آر

 

در شعرهای دهخدا نیز مانند قطعات طنز او عشق به آزادی و برابری، تخطئۀ ستمکاری و زور گویی و بویژه مهر به میهن موج می زند:

هنوزم زخردی به خاطر در است

که درلانۀ ماکیان برده دست

به منقارم آن سان به سختی گزید

که اشکم چو خون از رگ آن دم دوید

پدر خنده بر گریه ام زد که هان

وطن داری آموز از ماکیان

دهخدا پس از آنکه در دورۀ کوتاه زمامداری مصدق از انزوای طولانی و خود خواستۀ سیاسی خود به در آمد و در شعری که به اقتفای سرودۀ معروف مولانا “ای قوم به حج رفته کجایید کجایید” سرود همۀ میهن پرستان و آزادگان را به پشتیبانی از مصدق و در واقع دفاع از منافع راستین و دراز مدت میهن دعوت کرد:

اي مردم آزاده کجاييد کجاييد

آزادگي افسرد بياييد بياييد

در قصه و تاريخ چو آزاده بخوانيد

مقصود از آزاده شماييد شماييد

بي‌شبهه شما روشني چشم جهانيد

در چشمه‌ي خورشيد شما نور و ضياييد

با چاره‌گري و خرد خويش به هر درد

بر مشرق رنجور دواييد دواييد

بسيار مفاخر پدرانتان و شما راست

کوشيد که يک لخت بر آن‌ها بفزاييد

بنمود مصدقتان آن نعمت و قدرت

کاندر کفتان هست از آن سر مگراييد

گيريد همه از دل و جان راه مصدق

زين ره درآييد اگر مرد خداييد

 

هرچند پاره ای از سروده های دهخدا تحت تأثیر بی اختیار دانش عظیم لغت شناسی اش کمی پیچیده می شود و واژه هایی دشوار فهم در آنها راه می یابد، برخی دیگر از اشعار او با استفاده از وزن های کوتاه و متناسب برای موسیقی به ترانه هایی موّاج و پر سیلان تبدیل می شوند. به نمونۀ زیر توجه کنید:

 

                        شهسواری در این گرد است

غمزۀ غمزدا داری                           نکهت جانفزا داری

لیک قصد جفا داری                         راهی ار با خدا داری

                        بس کن از این دلازاری

تا به کی این جگر خوردن                  چند از این کینه پروردن

در جفا پای بفشردن                         بوسه بر دوست بشمردن

                        خستگان را دل آزردن

در بر احباب بستن چیست                  با رقیبان نشستن چیست

از جبیبان گسستن چیست                   عهد بستن شکستن چیست

                        بستۀ خویش خَستن چیست

این نه مو لشکر زنگ است                این نه بو گل به فرسنگ است

این نه رو نقش ارتنگ است                این نه رنگ است نیرنگ است

                        این نه دل، کاهن و سنگ است

در چمن ابر دُر بار است                   باغ را گل به خروار است

حُسن را روز بازار است                   عشق را کار پرگار است

                        این چه هنگام پیکار است

چهرۀ مردمی سرد است                    مهر را دیگدان سرد است

این نه غوغای ناورد است                  داند آن کش به دل درد است

                        شهسواری در این گرد است

 

 و سر انجام نوبت به شعرهای فکاهی و طنز آمیز استاد می رسد. او در این شعر ها برای نخستین بار زبان عامیانه را با مهارت تمام وارد شعر فارسی کرده و برای بیان مقصود خود از آن سود جسته است. هرچند شمار این گونه سروده های دهخدا معدود است ولی آنها را باید از تأثیرگذارترین اشعار استاد به حساب آورد:

 

رؤسا و ملِت

خاک به سرم بچه به هوش اومده
بخواب ننه،یه سر و دوگوش اومده

 

گریه نکن لولو می آد،می خوره
گرگه می آد بزبزی رو می بره

 

اهه!اهه!ننه چته؟-گشنمه
-بترکی،این همه خوردی کمه؟

 

چخ چخ سگه،نازی پیشی،پیش پیش
لای لای جونم،گلم باشی،کیش،کیش

 

-از گشنگی ننه دارم جون می دم
-گریه نکن فردا بهت نون می دم

 

-ای وای ننه!جونم داره در می ره
-گریه نکن دیزی داره سر میره

 

-دستم آخش،ببین چطور یخ شده
-تف تف جونم ببین ممه آخ شده

 

-سرم چرا اینقده چرخ می زنه؟
-توی سرت شی پیشه *چا *می کنه

 

خ خ،خ خ…-جونم چت شد؟-هاق هاق
وای خاله چشماش چرا افتاد به طاق؟

 

آخ تنشم بیا ببین سرد شده
رنگش چرا،خاک به سرم،زرد شده؟

 

وای بچه م رفت زکف،رود!رود!

ماند به من آه واسف،رود رود.

 

سخنران آنگاه افزود: آنچه در پایان می خواهم بار دیگر بر روی آن تکیه کنم تقوی و و پاکدامنی و تنزّهی است که دهخدا عمر استثنائا پربار خود را با آن به سر آورد. این جنبه از شخصیت دهخدا و این ورستگی و تبرّای اخلاقی آن چیزی است که در این دوران بحرانی از تاریخ  کشورمان باید فرایاد همگان باشد. دهخدا  با کردار درست و صممیت و ایمان خود، مانند مصدق نشان داد که لازمۀ ورود به میدان سیاست وداع با معیارهای اخلاقی و مردمی نیست. همۀ کسانی  داعیۀ شرکت در گیرو دارهای سیاسی را به خاطر دفاع از منافع مردم و میهن دارند و در راه آزادی و بهروزی ایران تلاش می کنند می توانند زندگی دهخدا و راه و رسم او را به عنوان یک الگوی در خور پیروی برای خویش برگزینند.”

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید