آیا اپوزیسیون  جمهوری اسلامی آمادگی و توان رهبری و مدیریت اجرای این خواسته اکثریت مردم ایران در نفی جمهوری اسلامی و گذار از آن را دارد؟  در این نوشته که در دنباله نوشته دیگری از نگارنده در همین زمینه است ، سعی شده است که به این پرسش مشخص پاسخ داده شود.
در طول یک ماه گذشته، چندین گروه  و شخصیت کنشگر مدنی، صنفی و سیاسی در طیفی گسترده از درون و بیرون کشور، با شرکت خود در کنفرانس ها، انتشار بیانیه ها و فراخوان ها و جمع آوری امضاء، به افشاء ماهیت فرمایشی و نمایشی بودن “رای گیری ۱۴۰۰” در ایران پرداختند و به درستی مردم را به تحریم آن تشویق و ترغیب کردند. این کارزار تحریم رای گیری در فاصله چند هفته به صورت جنبشی حداکثری و خشونت پرهیز با دو شعار اصلی «رای بی رای» و «نه به جمهوری اسلامی» در پهنه ایران سر بلند کرد و توانست شکستی تاریخی را نصیب حکومت اسلامی در ایران کند و نقطه عطفی را در مسیر حرکت جنبش رهائی بخش مردم ایران به مرحله دومش که «گذار از جمهوری اسلامی» باشد، بوجود آورد .  با پایین آمدن پرده آخر “نمایش رای گیری ۱۴۰۰”، رژیم منفور رای محکومیتش را، به بیان حقوقی و دادخواهی کلمه، از مردم گرفت.  روز ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ روزی نو در جنبش رهایی بخش مردم ایران و آغازگر مرحله اجرای حکمی است که ده ها میلیون از مردم ایران داده اند، حکم به براندازی و یا همان گذار از جمهوری اسلامی. در آستانه این مرحله امید بخش برای مردم، آیا اپوزیسیون جمهوری اسلامی آمادگی و توان رهبری و مدیریت لازم جهت اجرای این حکم توده ها برای گذار از جمهوری اسلامی را دارد؟  پاسخ نگارنده به این پرسش آری مشروط است. مشروط به اینکه، پشت کردن های  حداکثری مردم به حکومت اسلامی بویژه در انتخابات های دو سال گذشته توانسته باشد به تشکل های اپوزیسیون لمیده در خرده کاری ها و پراکنده کاری های ۴۰ساله هشدار داده و آن ها را از خواب در توهمات خودمحور بینانه بیدار کرده باشد! برای دادن پاسخی روشن تر به پرسش بالا و پرسش های دیگری که در راهند، نیاز به شکافتن بیشتر موضوع است.
اکنون، در پی شکست حکومت اسلامی ایران در این رای گیری ۱۴۰۰، که از هفته ها پیش محتمل می نمود، باید از اپوزیسیون حکومت اسلامی در داخل و خارج پرسید: آیا میتواند با برخورداری از سرمایه و پشتوانه گرانقدر بدست آمده از اجماع اکثریت توده های مردم در تحریم نمایش انتخابات و نفی جمهوری اسلامی گامی سازنده در همراهی با مردم بردارد؟ به بیانی مشخص تر:  آیا اپوزیسیون جمهوری اسلامی  برای مرحله دوم این جنبش ملّی و سراسری آماده است، راهکار های عملی به منظور گسترش و تداوم این همبستگی ملی پدیدارشده در تحریم نمایش رای گیری را می شناسد و برای برداشتن گام بزرگ و چالشی  گذار از جمهوری اسلامی طرح و برنامه ای دارد یا میخواهد داشته باشد؟
برای دریافت پاسخ، مروری اجمالی بر مطالب مطرح شده توسط کنشگران سرشناس اپوزیسیون در کنفرانس ها و در شبکه های  مجازی در هفته های اخیر ضرورت دارد. از آن جمله است مطالبی که در دو سه کنفرانسی که به همت  گروه ها و جریانهای اپوزیسیون و با شرکت افرادی از سپهر نسبتاً گسترده از کنشگران و اندیشمندان برگزار شد، بیان شده است.
یکی از این کنفرانس ها همایشی بود که به همت تشکل سیاسی “جمعیت سوسیال دموکراسی در ایران” با عنوان «نه به جمهوری اسلامی، آری به همبستگی ملّی و رای بی رای»، در روز ۲۱ خرداد ۱۴۰۰ (۱۱ جون ۲۰۲۱) برگزار شد.  در این همایش پاسخ ها و اشاراتی کلی و عمدتاً پیشنهاد گونه به پرسش “گذار پسا تحریم چگونه خواهد بود؟” داده شد. اگرچه، انتظار شنیدن راهکاری عملی یا پروژه ای گام به گام و برنامه مند برای ادامه راه پسا تحریم از این همایش نمی رفت، سخنرانان نیز اغلب با عنایت به عنوان همایش، بیشتر به تاکید و تکیه بر موضوع تحریم نمایش انتخابات، نفی جمهوری اسلامی، تقویت و ضرورت همبستگی ملّی و لزوم تدارک برای گذار از حکومت اسلامی پرداختند .
دو کنفرانس دیگر هم با فاصله یک هفته از یگدیگر و در جستجوی پاسخ به پرسش مشخص “پساتحریم چه باید کرد؟” به همت  تشکل حقوق بشری “کارزار جهانی دادخواهی برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران” در روزهای ۱۶ و ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ برگزار گردید. انتظار برگزار کنندگان این دو کنفرانس، با توجه به عنوان همسان دو کنفرانس، این بود که بتوان از دل نظرات سخنرانان به یک جمع بندی برای اقداماتی مشخص در دوره پسا تحریم رسید .  ولی، از این دو کنفرانس نیز پیشنهاد مشخصی که مورد قبول همگان باشد، بدست نیامد.
ناگفته نماند که سخنرانان در هر سه کنفرانس از طیف گسترده ای از عقاید و اندیشه های سیاسی و از مخالفان اغلب پر سابقه رژیم جمهوری اسلامی بودند. این سخنرانان، چه در همایش “جمعیت سوسیال دموکراسی” و چه در دو کنفرانس “کارزار جهانی دادخواهی”، چندین نکته و پیشنهاد کلّی و جالب توجه برای برداشتن گامهای پسا تحریم مطرح کردند.  اهم این نظرات و پیشنهادات در زیر و در ظرفیت این مقاله به طور خلاصه فهرست شده اند:
 برپائی “پارلمان ملی براندازی” برای نمیندگی از مردم ایران در ارتباط با مجامع بین المللی
  تشکیل “پارلمان انتقالی” برای مدیریت گذار
 لزوم ادامه همکاری و همبستگی [بین گروه های اپوزیسیون] و تکوین آن در پیکاری ملّی
 تبدیل تحریم کنونی [انتخابات ۱۴۰۰] به اعتصابات سراسری
 [گسترش] همبستگی و ائتلاف نیروهای سیاسی که چشم اسفندیار حکومت جمهوری اسلامی است.
 تحکیم همبستگی دموکراسی خواهی کنونی برای ایجاد بدیل
 لزوم به داشتن تشکیلات [آلترناتیو] قدرتمند برای تحقق شعار “نه به جمهوری اسلامی”
 تقویت و انسجام بیشتر تشکلهای حقوق بشری برای افشاء جنایات حکومت اسلامی و انجام دادخواهی
 برپایی کنگره ملی ایرانیان خواستار حکومت سکولار- دموکرات و پیشنهاد حکومت انتقالی یا دولت در تبعید.
پیشنهادات فوق در شرایطی مطرح میشوند، که چندین تشکّل گروهی، حزبی، جبهه ای، شورائی و شخصیت های مستقل و منفرد نوشته ها و طرح هایی هم درباره رهبری  و مدیریت گذار از جمهوری اسلامی و هم در باره کم وکیف حکومت پسا جمهوری اسلامی تهیه و منتشر کرده اند. از آن جمله است، پیش نویس های متعددی که برای قانون اساسی آینده، شرح بدیلهای حکومت آینده و غیره از سال ها پیش برای “روز مبادا” آماده و در فرمت های چاپی و دیجیتالی بایگانی کرده اند!  در مواردی هم،  این گروهها و شورا ها، اغلب جداگانه و یا در مواردی هم در ائتلاف و اتّحاد با یک یا دو گروه دیگر مدّعی پیاده کردن طرح هایشان بوده اند. لازم به توضیح است که وجود پیاده شدن ادعایی این طرح ها، هیچ بروز و نمودی عینی و تاثیر گذار در میان مردم و یا در مبارزات مردم در پهنه جامعه مشاهده و ثبت نشده است! به بیان دیگر، تا کنون، تشکل های اپوزیسیون داخل و خارج در مجموع و علیرغم تلاشهای بسیارشان، صرفاً، به دلیل پراکنده کاری ها، خرده کاری ها و دوباره کاری ها، نتوانسته اند گامی با هم، هماهنگ و مؤثر در تضعیف رژیم جمهوری اسلامی بردارند. ولی، در مقابل و به موازات ناکارآمدی یا ناکامی اپوزیسیون، این رژیم جمهوری اسلامی بود که  توانست با جدا کردن راه خود از راه مردم و با مدیریتی استبدادی، فاسد و ناکارآمد کشور را به ضعیف ترین موقعیّت اقتصادی در طول حیات ۴۳ ساله حکومت بکشاند، جامعه را در بحران های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی بزرگی گرفتار سازد و نهایتا خود را نیز در بی ثبات ترین وضعیت از زمان برپائی اش قرار دهد.
خلاصه کلام این که، آنچه در وجوه چهار گانه عاملیّت در ارتباط با میهن مان یعنی رژیم جمهوری اسلامی، اپوزیسیون، مردم و جهان می بینیم، تصویری است از: ۱- حکومتی مستبد، ناکارآمد و فاسد؛ ۲- اپوزیسیونی با تشکل های خود مرکزبین، پراکنده کار و در وجه غالب ناموفق و منفعل؛ ۳- مردمی ناراضی، معترض، شدیداً سرکوب شده و اکثریت در زیر خط فقر و  ۴- جهانی نظاره گر!
با این تصویر و در چنین شرایطی، مردمِ محروم از وجود رهبری و تشکلّی که اعتراضات و مبارزات صنفی، مدنی و سیاسی شان را مدیریتی درخور و مطلوب کند، خودجوش و برخوردار از خرد جمعی و با صرف هزینه های جانی ومالی زیاد و تحمل محرومیت ها و فقر بسیار، افتان وخیزان، با رژیمی به شدت جنایتکار و سرکوبگر در مصاف هستند. این مردم در خیزش های حق طلبانه خرداد ۸۸، دی ۹۶ و آبان ۹۸ متحمل صدمات و سرکوب های سنگین و فاشیستی حکومت اسلامی شدند.  در آخرین خیزش مدنی-سیاسی و خشونت پرهیز خود، این مردم توانستند با تحریم رای گیری، پیامی روشن و گویا به سه وجه دیگر عاملیّت یعنی  رژیم، اپوزیسیون و جهان بفرستند که “رژیم جمهوری اسلامی ایران انتخاب مردم ایران نیست”.
با تحلیلی کوتاه، که خارج از موضوع این نوشته است، میتوان به علل و دلایل اصلی این پیروزی مردم رسید که مهمترین آن  برهم خوردن تعادل قطب بندی ها در جامعه ایران و ریزش شدید قشر خاکستری جامعه و خروج آن از حیطه حکومت است. جداشدن حداکثری قشر خاکستری جامعه از چنگ فریب حاکمان و رهایی از بند توهّم مذهبی آنها و آگاهی بیش از پیش این قشر از ناکارآمدی، فساد و تبعیض نهادینه شده در حکومت از یک طرف و سرکوب مداوم اعتراضات از طرف دیگر موجب شد که مردم دست رد به سینه “اصول گرایان” در قدرت و “اصلاح طلبان” شریک و همدست شان بزنند.  دور شدن مردم از انتخابات نمایندگان مجلس در سال ۹۸ و تداوم  آن در “نمایش رای گیری ۱۴۰۰” از نشانه های قطعی روی گردانی مردم از حکومت اسلامی است. بدون تردید، این رویداد پیدایش شرایط نوینی را در جنبش رهایی بخش مردم ایران نوید میدهد.  شرایط نوینی که امر رسیدن به خواست و شعار سلبی “نه به جمهوری اسلامی” را در روز ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ ممکن ساخت  و از رژیم جمهوری اسلامی سلب مقبولیت و مشروعیت کرد. در واقع، ریزش مداوم قشر خاکستری جامعه و نفی و تحریم انتخابات در دو سال اخیر، تاییدی است بر تحقق یک اتفاق مبارک در جنبش ملی رهایی بخش مردم ایران و آن پشت کردن قاطع اکثریت مردم به حکومت اسلامی.  با این دستاورد، جنبش مردم ایران پیروزمندانه از نقطه عطفی در طلب آزادی و دموکراسی عبور کرد و در آزمون دستیابی به توانی بالفعل برای گذار از رژیم گام بزرگی برداشت.
به اعتقاد بسیاری از تحلیل گران، از روز شنبه ۲۹ خرداد، این جنبش رهایی بخش ملّی مردم ایران وارد مرحله دیگری در ادامه و پیگیری خواست و شعار ایجابی اش که همان گذار از جمهوری اسلامی است، شد. اینک در آستانه این گذار، وجه دوم عاملیّت سیاسی و مبارزاتی در جامعه، یعنی اپوزیسیون نیز باید آماده شود که از کاروان مردم جانماند، همراه با مردم و به سهم خود، صفحه جدیدی را در تاریخ مبارزات رهایی بخش هم میهنان در پائین کشیدن جمهوری اسلامی ورق زند و کمبود و کوتاهی چهل ساله خود را جبران کند. براین اساس، ضرورت دارد که اپوزیسیون رژیم، در داخل و خارج، پیام پیروزی جنبش ملّی تحریم انتخابات را بدرستی دریافت کرده و این فرصت و وظیفه و نیاز تاریخی را که رو در روئی مردم با رژیم برای اپوزیسیون فراهم آورده است را درک کند. حکومت اسلامی در ایران اینک در ضعیف ترین موقعیت سیاسی و در نازلترین درجه از مشروعیت و مقبولیت در طول چهار دهه از حیاتش است. در مقابل، مردم ایران در آماده ترین شرایط از آگاهی و تجربه مبارزاتی خویش هستند.  آیا آحاد اپوزیسیون هم بیدار و هوشیار هستند و وظیفه خود و نیاز تاریخی برای اتحاد، ائتلاف و همکاری با یکدیگر برای یاری رساندن به مردم و دوری گزیدن از اشتباهات گذشته را شناخته اند؟
مبارزات سیاسی مردم اینک با بهره گرفتن از اجماع پدید آمده از جنبش ملی تحریم “رای گیری ۱۴۰۰” میتواند و به تعبیری ناگزیر است که در ادامه راه رسیدن به پایانی پیروزمند در به زیرکشیدن جمهوری اسلامی گامی ضروری و استوار بردارد،  گامی در پیچی تاریخی و در نقطه عطفی از جنبش همبستگی ملّی برای تغییر رژیم.   این همان گامی است که در برداشتن آن اپوزیسیون باید در کنار مردم باشد و با برخورداری از پشتوانه مردمی، همگانی و سراسری، در بستر ائتلاف و اتحاد، تدارک طرح و اجرای راهکارهای عملی را  برای گذار از جمهوری اسلامی و برپایی حکومتی سکولار و دموکراتیک را ممکن سازد.  برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی، بویژه بخش خارج از کشور آن، باید مشخص شود که در دوره کنونی بعد از پیروزی جنبش “رای بی رای” چه راهکاری در برنامه دارند؟ آیا هم چنان بخش خارج اپوزیسیون، سرخوش از فعالیت در شبکه های مجازی، به سیاست بازی اش ادامه خواهد داد؟ یا با گردش نگاه به داخل و اگاهی از شرایط عینی جامعه و درک نیازهای واقعی جنبش برای روز ها و ماه های، احتمالاً، طوفانی در پیش رو تدبیر خواهد کرد؟
باید زمان آن رسیده باشد که اپوزیسیون از جنبش های پیروزمند دموکراسی خواهی در چهارگوشه جهان نیز بیشتر بیاموزد و از متحد شدن مخالفین حکومتهای دیکتاتوری گذشته در کشورهای لهستان، افریقای جنوبی، شیلی و تونس و غیره درس بگیرد.  از نیمه دوم قرن بیستم تا کنون، جنبشهای دموکراسی خواهی مردم در بسیاری از کشورها، از جمله در کشورهای نامبرده در بالا،  به پیروزی رسیدند. همگرایی و اتحاد اپوزیسیون در همراهی با مبارزه خشونت پرهیز مردم علیه حکومتهای دیکتاتوری و سلطه جو در این کشورها عامل اصلی و کلیدی پیروزی شان بوده است. اگر چه، حمایت و همدلی ملت ها و دولت ها در حکومت های دموکراتیک نقش مؤثری در پیروزی برخی از جنبشهای دموکراسی خواه و آزادی طلب داشته اند. بهمین جهت، فراموش نکنیم که وجه چهارم  عاملیّت یعنی  نگرش و عملکرد جامعه جهانی در حمایت از جنبش های ملّی رهائی بخش و گذار از حکومت های سلطه گر  میتواند به عنوان عاملی کمک کننده (نه لزوماً تعیین کننده) حائز اهمیّت باشد.  برای بهره گیری از این وجه  ازعاملیّت چهارگانه در مبازات مردم ایران و تحت شرایط و موقعیت خاص و مطلوب، میتوان از بخش خارج از کشور اپوزیسیون وظیفه و مسئولیت بیشتری را خواستار شد.
با توجه به اینکه در منشور عقیدتی  اکثریت تشکل ها و شخصیت های اپوزیسیون جمهوری اسلامی خواست مشترک رسیدن به حکومتی غیر مذهبی و مردم سالار وجود دارد، به نظر میرسد که اولین و مبرم ترین گام در تحقق این خواست، انجام تماس ها و گفتگوها بین گروهها، سازمان ها، جمعیت ها، اقوام و شخصیت های مستقل و ملّی باشد. انجام تماس و گفتگو میان آحادی از اپوزیسیون خواهد بود که به تحریم “رای گیری ۱۴۰۰” گفتند آری و به ادامه جمهوری اسلامی گفتند نه و خواستار گذار خشونت پرهیز به حکومتی سکولار و دموکرات هستند.  هدف از پیشنهاد این گفتگوها برگزاری نشست یا کنفرانسی خواهد بود با شرکت هم نظرانی که خواستار اتحاد عمل و ائتلاف برای تشکیل “کنگره همگرایی” و یا “کنگره اتحاد” از کنشگران اپوزیسیون از داخل و خارج کشور می باشند. این “کنگره ملی اتّحاد ایرانیان”، در صورت تشکیل، باید بتواند دو موضوع  زیر را در دستور قرار دهد:
1: ارائه پیشنهاد برای طرح سازمان (شاکله) گذار و انتخاب هیئتی برای مدیریت گذار که خود بدیلی مردمی در برابر جمهوری اسلامی خواهد بود.
2: بررسی پیشنهادات موجود و جدید و برپایی کارگروه هایی برای تهیه و تدوین برنامه ها و راهکارهای عملی گذار.
امروز نگاه ده ها میلیون ایرانی پیروز در کارزار تحریم “رای گیری ۱۴۰۰” و در ادامه مصاف خشونت پرهیز با جمهوری اسلامی ایران، در انتظاردیدن بدیلی برای جایگزینی جمهوری اسلامی است. بدیلی در قالب هیئتی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی و متشکل از کوشندگان دموکراسی خواه، آزادی طلب و عدالت جو از درون و برون مرز، که بتوانند مبیّن خواستهای این مردم باشند و در این راه و مسیر پر چالش همراه با مردم برای رسیدن به حکومتی مردمی گام بردارند.
محمد ترابی
۱ تیر۱۴۰۰ (۲۲ ژوئن ۲۰۲۱)

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید