آیا ما برای برپائی ایرانِ فردا، آمادگیِ مورد نیاز را داریم؟

 

تجربه تاریخی مان (سه نمونه):

نخست، انقلاب مشروطه
انقلاب مشروطه، برای مشروط و محدود کردن قدرت شاه، و بر قراری قانون و مجلس، طی سال‌های ۱۲۸۴ تا ۱۲۸۸ شمسی انجام گرفت. قبل از مشروطیت، حکومت در ایران مطلقه و استبدادی بود. جان و مال مردم نیز در اختیار شاه و سلطان قرار داشت. مردم ایران پس از ۲۵۰۰ سال با این نوع حکومت مطلقه و استبدادی، آشنائی داشتند و زندگی می‌کردند. انقلاب مشروطه، نقطه عطفی بود برای دگرگونی ساختارهای سیاسی – اجتماعی میهن مان.
“غفلتا وضع حکومت عوض شد، بدون اینکه قبلا در فکرِ مردم ایران تغییری پیدا شده باشد…. ملت ایران… شاه را صاحب مملکت و حافظ جان و مال خود می‌پنداشت. قبل از اینکه تغییری در این عقیده مردم داده شود، اساس آن حکومت را واژگون کردند. بجای آن، حکومت مردم، با دست مردم، برای مردم… یعنی حکومت مشروطه، آزادی، برابری و برادری بر پا کردند. ”
“آیا ملت ایران در آن روز استعداد قبول این موهبت را داشت؟ آیا برای رشد و نمو فکری آنان قبلا وسائلی تهیه شده بود، تا تفاوت بین حکومت استبداد و حکومت مشروطه را تمیز بدهد؟ ” (۱)
انقلاب مشروطه برای محدود کردن قدرت شاه و برقراری حکومت قانون بود، پس چرا از مسیر خود منحرف شد و به مشروعه ختم گردید؟
پیشنهاد می‌کنم، پاسخ در خود متن است: دگرگونی ساختارهای سیاسی – اجتماعی؛ تغییر در فکر و عقیده‌ی مردم. معنی و مفهوم هر دو اصطلاح، یکی است و اشاره دارد به “زمینه‌ی مورد نیاز” برای دگرگونی: “بیداری و آگاهی”.

دوم، کودتای ۲۸ مرداد
با شکل گرفتن جبهه‌ی ملی و جنبش ملی شدن صنعت نفت، ما ایرانیان از فرصت دیگری برخوردار شدیم. فرصتی که می‌توانست شکست و ناکامی انقلاب مشروطه را – با انتخابات آزاد، – عدالت اجتماعی، و – اجرای قانون اساسی؛ جبران کند.
ولی متأسفانه تنها دولت مردمسالار ملی ایران، با توطئه انگلیس و تبانی آمریکا، و همراهی برخی از گمراهان و مزدوران داخلی؛ در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۲۲ سقوط کرد.
در مورد کودتای ۲۸ مرداد، نوشتارها و اقرار هایِ فراوانی ارائه شده و به چاپ رسیده است؛ از جمله مانتی وودهاس، رئیس “عملیات چکمه” (اِم آی ۶ انگلیس)، و کرمیت روزولت، رئیس “عملیات آژاکس” (سی آی اِ آمریکا). ماجرای جان فاستر دالاس، وزیر امور خارجه و آلن دالاس، رئیس سازمان سیا آمریکا، که در این فاجعه، نقش کلیدی داشتند، نیز منتشر شده است.
پس از گذشت بیش از نیم قرن، بالاخره آنچه از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۲۲ ابهام زدائی کرد، انتشارِ اسناد کودتا بود که پنج سال پیش از طرف وزارت امور خارجه آمریکا از طبقه بندی محرمانه خارج گردید.
این مجموعه‌ی ۹۷۰ برگیِ واقعه‌ای است، که بزرگترین فاجعه‌ی قرن بیستم را برای مردمِ درمانده‌ی ایران ببار آورد. این اسناد از یکسو، نمایانگر توطئه انگلیس و آمریکا و تبانی دربار، برای سرنگونی دولت مصدق و باژگون نمودن “ملی شدن صنایع نفت” است؛ و از سوی دیگر، گویایِ داستان دردناکِ ملتی است که معنی و مفهومِ میهن دوستی را نمی‌دانست و با منافع جمعی و ملی ناآشنا بود! (۲)
چند برگ از اسناد را مرور می‌کنیم:
سند شماره ۴۶ شورای امنیت ۴ فوریه ۱۹۵۲ (۹ ماه پس از ملی شدن نفت)
نخست وزیر مصدق و جبهه ملی بر صحنه سیاست ایران مسلط هستند. از پشتیبانی پُر شور مردم، بویژه در تهران برخوردارند، کارگران، کاسب کاران، آموزگاران، دانش آموزان و دانشجویان، کارمندان دولت، و بازاریان در دولت مصدق گوی سیاسی را از ثروتمندان و تجار و زمینداران ربوده‌اند. (۳)
دولت مصدق، شرکت نفت انگلیس را به چالش کشید، و حساب سازی انگلستان برای چپاول سهم ایران را در مجلس شورای ملی رو کرد. سپس با اتکا به پشتیبانی اکثریت نمایندگان مجلس، و مردم ایران، صنایع نفت را ملی کرد.
آمریکا در مورد برنامه‌ی اقتصاد مستقل و سیاست ملی دولت مصدق، ۱۴ ماه پس از ملی شدن نفت چنین اقرار میکند:
سند گزارش شماره ۲۵۶ واشنگتون، ۱۸ جولای ۱۹۵۲
“… طی یکسال گذشته یک انقلاب سیاسی و اجتماعی در کشور رویداده که با *”قرار نوین” فرانکلین روزولت، قابل مقایسه است…. “سی آی اِ” می‌گوید، ما بر این باور هستیم که این انقلاب هنور در شرف انجام می‌باشد…. و امکان باز گشت به دوران گذشته غیرمحتمل است. ”
“مقایسه‌ی انقلاب سیاسی اجتماعی جبهه ملی با آن، بی مناسبت نیست. هدف جبهه ملی تنها ملی کردن صنایع نفت و کوتاه کردن دست انگلیس از ایران نبود؛ بلکه تلاشی در اصلاح انتخابات آزاد، سیستم مالیاتی قابل اجرا، و عدالت اجتماعی است. ”
جنبش ملی کردن صنعت نفت، برای احقاق حقوق ملت ایران از منابع طبیعی کشورمان بود، پس چگونه کودتای ۲۸ مرداد، با همراهی برخی از ایرانیان جنبش را ناکام نمود؟
اداره “سیا” با همراهی سفارت آمریکا، با نشر شایعه‌های دروغ برعلیه دولت مصدق، پرداخت میلیون‌ها دلاررشوه به افسران پاکسازی شده، ملاهای فاسد و اوباش و ارازل، جهت ایجاد هرج و مرج و اغتشاش؛ عده‌ای را اجیر کرده و آماده ساخته بود.
“جاه طلبی و خود شیفتگی آیت الله کاشانی، همراه با پول پرستی و “شهوت جنون آمیزش به مطرح بودن”، او را بهترین کاندید برای همکاری در پروژه‌ی براندازی دولت مصدق کرد. ” (۴)
“… پس از برقراری ارتباط تلفنی با تهران و صحبت با دست اندرکاران اصلیِ واقعه معلوم شد که آیت اله بهبهانی هزاران تن از طرفداران خود را بسیج کرده است. ژنرال شوارتسکف نیز وارد عمل شده بود… گفته شد طی آن چند روز، شوارتسکف بیش از ۶، ۰۰۰، ۰۰۰ دلار خرج کرده است. ” (۵)
اسناد تردیدی باقی نمیگذارند که توطئه‌ی انگلیس و آمریکا و تبانی دربار، تنها حکومت مردم سالار ایران را برای حفظ منافع خودشان سرنگون کردند تا کنترل منابع نفت و استقلال اقتصادی – سیاسی ایران را در دست داشته باشند. در پایان می‌نویسد بدون شرکت و همکاری عده‌ای از ایرانیان، کودتا هیچگاه به نتیجه نمی‌رسید!؟
اینکه انگلیس و آمریکا، برای منافع کشورشان، ما را کوبیدند، قابل توجیه است؛ ولی شرکت و همکاری ایرانیان گمراه، خود خواه، جاه طلب و فاسد در کودتا؛ فاجعه‌ای فراموش نشدنی است.
پاسخ به پرسش: آیا ما برای برپائی ایرانِ فردا، آمادگیِ مورد نیاز را داریم؟ در خود متن است: کم دانی عمومی، ارجحیت منافع شخصی، فساد مالی (رشوه)، پول پرستی، جنون مطرح بودن، و…. “زمینه‌ی مورد نیاز” برای دگرگونی: “بیداری و آگاهی” است.

سوم، جمهوری اسلامی
در همه پرسی خمینی (فروردین ۱۳۵۸): جمهوری اسلامی آری یا نه، ۹۸. ۲ در صد از مردم، رأی آری دادند. آیا رأی دهندگان، می‌دانستند به چه رأی می‌دهند؟ می‌دانستند جمهوری اسلامی یعنی چه؟ چهارچوب و ضوابط آن، برای مردم روشن بود؟ آیا حق و حقوق مردم و مسئولیت حکومت، شفاف شده و مردم آگاهانه و با چشم باز، جمهوری اسلامی را انتخاب کردند؟
پایه و اساسِ جمهوری اسلامی و رژیم فقاهتی، بر جهل و موهومات و اَجنه و عوامل غیبی بنا شده؛ و رهبران و دست اندرکاران آن نیز آخوندها؛ عقب افتاده ترین و کم دان ترین قشر جامعه هستند. این معجون جهل و خرافات، خودش را “آقا” و سرور مردم می‌پندارد. برای مشروعیت دادن به چنین ادعای پوچ و بی اساسی، در اوج عوامفریبی، خودش را نماینده و جانشین خدا و پیامبر معرفی می‌کند و مدعیِ مشروعیت الهی است. بنابراین نه نیازی به مردم دارد و نه ارزش و اهمیتی برای آنان قائل می‌باشد.
انقلاب مردمی ۵۷، برای استقلال کشور، عدالت اجتماعی و حقِ مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش بود؛ پس چرا اکثریت بزرگی از مردم، به جمهوری “جهل و خرافات” رأی مثبت دادند؟
اینبار نیز پاسخ در خود متن است: “آیا مردم می‌دانستند به چه رأی می‌دهند؟ آیا مردم آگاهانه و با چشم باز، انتخاب کردند؟ ” معنی و مفهوم هر دو پرسش، دانستن و آگاهانه انتخاب کردن، یعنی “بیداری و آگاهی”.
در نتیجه، آنچه باعث شد که ما اشتباه مان را تکرار کنیم و در انقلاب ۵۷ نیز مانند انقلاب مشروطه، از مسیر خارج و به کژراهه‌ی مذهب کشیده شویم؛ اینست که با حقایق نا آشنا و با واقعیت‌ها بیگانه‌ایم. در ضمنی که بخشی از این پدیده ربط دارد به مسئولیت گریزی و مسئولیت ناپذیری مان.
پیشنهاد می‌کنم بهترین نمونه یِ این پدیده، انقلاب مردمی ۵۷ می‌باشد. برای روشنگری چند خط از مقاله‌ای که پنج سال پیش منتشر کردم را مرور می‌کنیم:
۳۸ سال از انقلاب ۱۳۵۷ می‌گذرد، ولی ما هنوزنتوانسته‌ایم، تکلیف خودمان را با آن مشخص کنیم؟ عده‌ای از هم میهنانمان، حتی در انقلاب بودنش نیز شک دارند و آنرا شورش میدانند؛ و برخی دیگر آنرا رویداد میخوانند!
هنوز نتوانسته‌ایم بپذیریم که این انقلاب، شورش، یا رویداد، بوسیله‌ی ملت ایران انجام گرفت یا عوامل خارجی آنرا پیاده کردند؟ آن تظاهرات چند میلیونی، خودمان بودیم یا فلسطینی و لبنانی بودند؟ و ما تنها تصور می‌کردیم که خودمانیم!؟!
هنوز برای خودمان مشخص نکرده‌ایم که آیا کارتر و غربی‌ها و شرکت کنندگانِ جلسه “گوآدلوپ”ّ، شاه را سرنگون کردند، و به قول عده‌ای “خودشان آوردند – خودشان بُردند”؟ یا ۳۷ سال وابستگی، خودکامگی، خود بزرگ بینیِ شاه؛ فساد دربار، ناچیز شمردن مردم، و در انتها بیماری (سرطان) شاه بود که سرنگونی‌اش را رقم زد؟
آیا سالیوان، سفیر آمریکا و پارسون، سفیر انگلیس شاه را گیج و سر در گم کردند و به بیراهه کشاندند؟ یا داروهای ضد سرطان بود که شاه را دچار ماتی و گیجی کرده بود؟ یا مشکل در درون شاه بود، که هیچکس را شایسته‌ی دخالت در امور ادراه‌ی کشور نمیدانست و به هیچکس اعتماد و اطمینان نداشت!؟ (۶)
در ارائه‌ی این مثال، شاه و سلطنت، هدف نیستند، هدف روشنگری حقایق و واقعیت‌ها است. چنانچه قادر نباشیم حقایق را درک کنیم و واقعیت‌ها را بپذیریم، مسئولیت‌ها را نیز به گردن دیگران بیاندازیم، و همه را مقصر بدانیم جز خودمان؛ نمی‌توانیم از آنچه برایمان پیش آمده درسی بگیریم و چیزی بیآموزیم. چنانچه درس نگیریم و نیآموزیم، همان رویه اشتباه را دوباره تکرار خواهیم کرد! همانطور که تکرار کرده‌ایم: انقلاب مشروطه به کژراهه مذهب کشیده شد و مشروعه گردید؛ چون نیآموختیم، انقلاب ۵۷ نیز به بیراهه‌ی مذهب رفت و به چاه فقاهت سقوط کرد. در ضمنی که نقش تخریبی و بازدارنده‌ی آخوندها در کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی مصدق نیز، فاجعه انگیز بود.
“مسئولیت ناپذیری و مسئولیت گریزی مان” در رابطه با انقلاب ۵۷، نیز بیداد می‌کند!؟ میلیون‌ها تن از هم میهنان مان به شکل‌های مختلف در انقلاب شرکت کردند، ولی امروز، همه وانمود می‌کنند که نقشی در انقلاب نداشته‌اند، و انقلاب یتیم و بی صاحب است؟ “پیروزی هزار پدر دارد اما شکست یتیم است”.
بر گردیم به پرسشی که در آغاز نوشتار، مطرح شد: آیا ما برای برپائی ایرانِ فردا، آمادگیِ مورد نیاز را داریم؟
“زمینه سازیِ مورد نیاز” برای دگرگونی جامعه، بخودی خود به وجود نمیآید و از خودمان آغاز می‌شود. یعنی هم نیاز به خود شناسی و خود سازی داریم؛ و هم باید از این تجربه‌ها بیاموزیم که: – منافع شخصی در حفظ منافع جمعی و ملی است؛ – باید بیاموزیم که “ما” صاحبان اصلی ایران هستیم؛ سرنوشت تک تک ما، رابطه‌ی مستقیم با سرنوشت ایران دارد؛ و بالاخره – باید بیآموزیم که پیروزی و سربلندی ایران، در بر پائی جمهوری مردمسالار ملی ایران است؛ و تشکیل دولت مردمسالار، در گروی بیداری و آگاهی ملت است.

امیر حسین لادن
ahladan@outlook. com
دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱

* new deal “قرار نوین”
قرار نوین، بزرگترین دگرگونی سیاست داخلی آمریکا، برای توسعه اقتصادی بود.
(۱) تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، محمود محمود جلد ۸
(۲) مقاله “آمریکا مجموعه اسناد کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد”، امیرحسین لادن
(۳) آمریکا مجموعه اسناد کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد
(۴) همان
(۵) بیوگرافی ثریا اسفندیاری
(۶) تکلیف مان را مشخص کنیم! انقلاب، شورش، یا رویداد؟

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید