هموطنان عزیز، دوستان از من خواسته اند تا در این موقعیت خطیر پیامی خطاب به شما بفرستم تا هم مواضع ایران لیبرال را که چندین سال است در راه تغییر نظام سیاسی فعلی و برقراری یک جمهوری دمکراتیک و لائیک می کوشد، برای شما روشن کنم و هم در حد بضاعتم راهنمایی هایی به شما عرضه بدارم.

بر همه روشن است که قتل رقت انگیز مهسا امینی پس از سال ها اذیت و آزار زنان ایران، آغازگر حرکت اعتراضی بزرگ و کم سابقه ای شده که هنوز معلوم نیست به کجا خواهد انجامید. شجاعت مبارزان ایرانی دنیا را مبهوت کرده است و مرگ قربانیان سرکوب دل عالمی را به درد آورده است. بیم و امید به هم آمیخته و همگان در عین داشتن انتظارات بزرگ از این حرکت وسیع مردمی، از پیامد های نامطلوبی که می تواند در پی بیاورد در هراسند. از روز اول اعتراضات شاهد کشاکش بین این دو هستیم.

همه آگاهیم که دشمنان خارجی در کمین هستند تا از هر فرصتی برای از هم پاشاندن مملکت استفاده کنند و از امکانات فراوان، بخصوص در زمینۀ رسانه، بهره مندند. روش کار آنها تحریک به آشوب هر چه بیشتر است تا بلکه بتوانند از این آب گل آلود ماهی بگیرند ـ می خواهند از هرج و مرج سؤ استفاده کنند. در طرف مقابل ما هستیم که می خواهیم از فرصتی که پیدا شده برای رهایی خود و کشورمان استفاده کنیم و در عین حال فرصتی هم به بدخواهان ندهیم..

ملت ایران با شروع اعتراضات حاضر در موقعیت بسیار تنگی قرار گرفته است. جنبش اعتراضی به سرعت رادیکالیزه شده، هم از خواست ابتدایی انحلال گشت ارشاد و آزادی پوشش که هیچکدام کوچکترین مقبولیتی در نظر مردم ایران ندارد، گذر کرده و هم وارد یک سلسله درگیری های خشن خیابانی شده، بدون این که نه هدف روشنی داشته باشد و نه استراتژی مشخصی و نه شعار کارسازی، رهبری هم که هیچ. این بی سر و سامانی زاده از نبود آموزش و سازماندهی سیاسی است که استبداد فعلی طی سال ها به هر قیمت جلوی آنرا گرفته است و ما را در موقعیتی بدتر از سال پنجاه و هفت قرار داده است. این قفل بزرگی است که حکومت به در زندان استبداد زده است: یاد نگیرید، تجربه نیاندوزید، تمرین نکنید و…

خشونت

اول چند کلامی در بارۀ خشونت بگویم.

خشونت جزء جدایی ناپذیر این نوع برخورد های سیاسی است، ولی خشونت کور جز فاجعه به بار نمی آورد. باید اختیار خشونت را داشت و هیچ گاه از دستش نداد. خشونت باید هدف داشته باشد و در خدمت آن باشد، نه اینکه خودش هدف بشود.

در مزایدۀ خشونت که دور حرکتش سریع به راه می افتد، پیشگام نباشید. بالا رفتن خشونت اصولاً به نفع مردم عادی نیست و نیرو های سرکوب که اسباب دارند و تعلیم دیده اند، از آن بیشتر سود می برند. دنبال تکرار این تصاویری که در تلویزیون از جنگ و شورش دیده اید، نروید. به تناسب موقعیتی که در آن قرار دارید، کاری بکنید. به  توهم اینکه خشونت راه پیروزی آسان را در برابر شما می گشاید، دل ندهید که دروغ است.

نیرو های طرف مقابل دشمن نیستند، حریفند، چون ایرانی هستند و وقتی مملکت آزاد شد، همین ها باید با ما در یک کشور زندگی کنند. در دمکراسی قرار بر تفریق نیست، بر جمع است. اینها باید به شما بپیوندند تا پیروز شوید. راه پیوستنشان را نبندید، به این کار تشویقشان کنید. بخصوص، چنان که تا به حال کرده اید، از هر گونه تعرض به اماکن مذهبی بپرهیزید.

چهار گروهند که بدخواه ایرانند. یکی تجزیه طلبان که گفتارشان را زیر نوعی فدرالیسم که قرار است بی خطر جلوه کند، استتار کرده اند؛ دیگر پهلوی طلبان که خود را زیر نام مشروطه خواه پنهان کرده اند دولت های خارجی که دمکراتیک بودن خودشان را حجاب مطامع خود کرده اند؛ و آخر مجاهدین که نکبت کمونیسم و اسلام سیاسی و نوکری خارجی را با هم دارند و البته به اقتضای موقع هر دروغی هم می گویند. از هر چهار آنها دوری بجویید. این هر چهار در پی این هستند که به طور نامحسوس شما را رهبری کنند. از اینها باید بیشتر احتراز کرد تا مدعیان جدی و غیر جدی رهبری که قصدشان را صریح اعلام میکنند.

هدف شما

آنچه بر همه چیز مقدم است، هدف است. هر چه می گوییم و هر کار می کنیم باید معطوف به تحقق آن باشد. درست مطرح کردن آن اساسی است. وقتی به میدان میایید و خواست های خود را مطرح می کنید، بخصوص وقتی سابقۀ کار سیاسی ندارید و از تعلیمات سیاسی که حق شما بوده بهره مند نشده اید، ممکن است پیدا کردن مفاهیم و کلمات درست برایتان آسان نباشد. همین جاست که بسیاری به دام موازی سازی ها و شبیه سازی ها و انواع تقلب می افتند و عملاً سرباز لشکر بیگانه می شوند.

اگر از دخالت اسلام در تمامی جوانب زندگی خود به تنگ آمده اید و می خواهید این فضولی اسلام و روحانیت را ختم کنید، راه حل کارتان لائیسیته است. لائیسیته راه حل اصلی و رادیکال ختم کردن دخالت دین است در آنچه که به او ارتباط ندارد و در صدر همه سیاست. از کلمات مشابه احتراز کنید تا به بیراهه نبرندتان.

می گویید که طالب آزادی هستید و می خواهید اختیار زندگیتان به دست خودتان باشد. ولی آزادی خالی معنای روشنی ندارد و خواستنش در معرض هر گونه سؤ استفاده قرارتان می دهد. هر طرح استبدادی را تحت عنوان اینکه ضامن آزادی واقعی است، به شما عرضه می دارند تا منحرفتان سازند. اگر می خواهید اختیار زندگیتان به دست خودتان باشد نه مراجعی که یکی به نام خدا، دیگری میهن یا قوم یا طبقه یا هر چیز دیگر، می خواهند از بالای سرتان و بدون پرسیدن نظرتان و گاه حتی خلاف آن، برایتان تصمیم بگیرند، دمکراسی را برای ملت ایران بخواهید. دمکراسی را بخواهید نه آزادی را، بدون پسوند و پیشوند. این ترتیبی از حیات سیاسی است که بیشترین آزادی را برای شهروندان تضمین مینماید. دمکراسی را برای ملت ایران بخواهید، نه هیچ دسته و گروه دیگر.

در این بحران ولایت، طرفداران استبداد پیشین با وقاحت تمام به میدان آمده اند تا با بهره برداری از خشم شما نسبت به رژیم فعلی، نظام قبلی را به شما بفروشند و تحت این عنوان که قبلاً اوضاع بهتر بود باز شما را به چاه استبداد بیافکنند. گولشان را نخورید، نه گول خودشان را و نه گول تصاویر دروغینی که از دوران قبل به شما عرضه می دارند. به غیر و کمتر از جمهوری راضی نشوید تا نه گرفتار فقیه شوید و نه شاه.

در جمع جمهوری دمکراتیک و لائیک بخواهید تا بیشترین ضمانت را برای آزادی های آیندۀ خود از همین حالا طلب کرده باشید. حرف مبهم و غیر دقیق نزنید که بتوانند بعداً با استناد به آن حقتان را از شما سلب کنند.

روش عمل

آنچه که استراتژی یا راهبرد می نامند، تمامی عناصر مبارزه را در کنار یکدیگر به خدمت هدف می گیرد. تصور نمی کنم که از ابتدای مبارزه  تصویر درستی از آن در ذهن داشته باشید. این چیزی است که باید دیگران بعد از تفکر و تعمق به شما عرضه بدارند و متأسفانه افراد انگشت شماری چنین کرده اند. ببینید کدام پیشنهاد به کار شما میاید. این وارسی مستلزم تحقیق و صرف وقت است ولی یک ثانیۀ این وقت هم هدر نمیرود. یکی نبرد مسلحانه می خواهد، یکی مبارزات مدنی را چاره می شمرد، یکی اعتراض و تظاهرات را، دیگری چشم به دست خارجی دارد. خلاص هر کس چیزی می گوید. ببینید کدام با هدف شما هماهنگ است و قادر به تحقق آن. تصور نکنید که با هر روشی می توان به هر هدفی رسید. با دقت انتخاب کنید چون وقتی کردید باید با تمام پستی و بلندی کار پای آن بایستید. استراتژی پایمردی میطلبد و باید داشت.

شعار

نوبت این یکی آخر شد، ولی شما طی مبارزه با شعار است که رابطۀ آنی و مستمر دارید. عنصر مهم کار شعار است. در اعتراض و انقلاب، شعار نقش اصلی را بازی می کند، به هیچوجه دست کمش نگیرید.  با دقت انتخاب کنید و نگذارد کسی حرف و شعارش را به شما تحمیل کند، چون اگر موفق شود، ابتکار عمل را از دستتان گرفته و  برنامه و هدفش را به شما تحمیل کرده. انتخاب با خود شماست، هوشمندانه این کار را انجام دهید. از آزادی خود درست استفاده کنید، قرضش بدهید، ولی نه به کسی واگذارش کنید و نه به کسی بفروشیدش. گرفتار تعارف و رودربایستی و رفیق بازی هم نشوید، داستان مهم تر از این حرف هاست. حواستان باشد که نه در دام قوم بازی بیافتید، نه دل به خشونت بی حساب بدهید و نه به بلند گویان خارجی.

رهبری

موفقیت در این مبارزه دو چیز لازم دارد: سازماندهی و رهبری و متأسفانه شما برای هیچکدام آموزش نگرفته اید و آماده نشده اید، ولی هیچ کدام این دو مشکل حل ناشدنی نیست. در دیکتاتوری به کسی از این تعلیمات نمی دهند و به نامزدان رهبری هم مجال خودنمایی داده نمی شود. اینها مشکلاتی است که ناگزیر باید حین کار حل بشود و خواهد هم شد.

در مورد سازماندهی از حد گروه هایی که شمارشان بهتر است بین سه تا پنج نفر باشد و در هیچ حال نمی باید از ده نفر فراتر برود، جلوتر نروید تا در معرض نفوذ و ضربۀ نیرو های انتظامی قرار نگیرید. تماس داشتن بین گروه ها که البته پر خطر است و گاه اجتناب ناپذیر نیز هست، مستلزم یکی شدن نیست. می توان حد اکثر و با بیشترین احتیاط، تماس هایی داشت ولی لزومی به اختلاط نیست. تصور نکنید که از همین الان می توانید حزب و دسته درست کنید و خود را برای انتخابات آینده آماده سازید.

در مورد رهبری سخنان نامربوط بسیار گفته شده. اول از همه بدانید که پیروزی شما محتاج داشتن رهبری است، حال چه فردی و چه جمعی. رهبری نقطه ایست که ارزیابی ها باید در آن جمع شود و تصمیمات متمرکز. در یک جنبش وسیع ملی نمی توان از کارکرد چنین مرکزی صرف نظر کرد.

تصور نکنید که تا کسی اسم و عنوان رهبری ندارد، هیچکس هم در مقام ادارۀ حرکت نیست. رهبری نامحسوس به دو طریق انجام می شود. اولی که از بس جلوی چشم همه است، کسی متوجهش نیست، همین سیستم فاسد رسانه ایست که ظرف چند سال با مخارج بی حساب بر پا کرده اند تا در موقع مناسب شما را با آن بازی بدهند. ببینید منبع خبرگیری شما کدام است؛ کدام منبع حرف های خود را از سوی کسانی که کارشناس و تحلیلگرشان مینامد به شما تلقین می کند؛ کدام بلند گو‌ ها برنامۀ عمل برایتان می ریزد. این هاست اولین شاخۀ رهبری نا محسوس. دومی که نه فقط نا محسوس، تا حد زیادی نامرئی هم هست، آنی ست که برخی از فعالان صحنه را و بخصوص آن هایی را که دائم تشویق به خشونت بیشتر می کنند، هدایت می کند و به راسطۀ آنها شما را به این و آن سو سوق می دهد.

نگذارید از بالای سرتان رهبریتان کنند. رهبر را درست بشناسید و خودتان انتخابش کنید. پیشینه اش را بشناسید، ببینید چه گفته و چه نوشته، اینها را راستی آزمایی کنید، ببینید چه اندازه بر خط مشی خود پایدار بوده، اراده اش را بسنجید… خلاصه اینکه امتحانش کنید، به شرط چاقو. اول با رجوع به گذشته و بعد هم در عمل. هر جا دیدید از عهده بر نیامد، از او فاصله بگیرید. خلع رهبر ناممکن نیست، کافیست رهنمود هایش را به کار نبندید.

رهبر هر که باشد و هر چه باشد، باید در خدمت هدفی باشد که شما برگزیده اید. رهبر وسیله است و هدف، هدف، مقصود نهایی از تمامی کوششها.

پایان کار

رشتۀ کار اعتراضات حاضر به دست شماست، با وجود تمامی مشکلاتی که برشمردم، اگر درست عمل کنید، میتوانید پیروز بشوید و به نظر من در نهایت پیروز هم خواهید بود. ولی تصور نکنید که این پیروزی سریع است و یک ضرب واقع خواهد شد. دیدیم جمله ای را که مدتها پیش نوشته بودم این روز ها خیلی تکرار میشود: مبارزه دوی صد متر  نیست، دوی مارتن است. خود را برای آن آماده کنید. پیروزی سریع ممکن هست ولی غیر محتمل است.

در نهایت، حتی اگر در این مرحله هم پیروز نشدید تصور نکنید که در امتحان مردود شده اید. خیر، فقط تجدید شده اید. بازی ملت مردودی ندارد، فقط تجدیدی دارد. در نهایت قبول خواهید شد، البته هر چه زودتر، بهتر.

۶ مهر ۱۴۰۱

۲۸ سپتامبر ۲۰۲۲

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید