“بی گدار به آب زدن”

“نداشتن افق تصمیم‌گیری مناسب در حل مسائل”، عنوان ایمیلی است که دیروز از دوست بسیار ارجمندی دریافت کردم. ایمیل ماجرای جالبی را در رابطه با چنین نوع تصمیم گیری بازگو می کند:

“در قرن ١٨ زمانی که انگلیس، هند را به استعمار خود درآورده بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد بودند و دولت هم برای مدیریت بحران تصمیم گرفت برای هر مار مُرده‌ای که مردم تحویل دهند، جایزۀ نقدی به آنها پرداخت کند.

این تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مردۀ زیادی توسط مردم، موفق به نظر می‌رسید و همه منتظر بودند که در طول زمان تعداد مارهای کبری کمتر شود. اما در نهایت تعجب تنها تعداد مارهای مرده‌ای که مردم تحویل می‌دادند، هر روز بیشتر می‌شد.

دولت از پیامد این کار غافل شده بود. زیرا بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد، به پرورش مار روی آورده بودند.

البته این آخر ماجرا نبود و زمانی که دولت اعلام کرد که دیگر برای مارها جایزه نمی‌دهد، فقرا نیز مارهایی که پرورش داده بودند، در هر طرف شهر رها کردند.

بنابراین جمعیت مارهای کبری نه تنها کاهش پیدا نکرد، بلکه وضعیت از روز اولش هم بحرانی‌تر شد.

از این پدیده در علوم سیاسی به نام اثر کبری یاد می‌شود. اثر کبری یعنی “نداشتن افق تصمیم‌گیری مناسب در حل مسائل” که می‌تواند عواقب پیش‌بینی نشده و خطرناکی را به همراه داشته باشد.”

“نداشتن افق تصمیم‌گیری مناسب در حل مسائل”، تصویرِ دو دهه ی گذشته ی رژیم فقاهتی و برنامه ی تسلیحات هسته ای را ترسیم می کند! جمهوری اسلامی، با این باور که رهبری فرقه ی شیعیان جهان، نیاز به یک قدرت نظامی نیرومند اتمی دارد، مصمم شد که اساس و پایه ی رژیم را روی پروژه ی دستیابی به تسلیحات موشکی و هسته ای، متمرکز کند. این پروژه که بیست سال سابقه دارد، در دوران محمد خاتمی اعلام شد. چهار سال بعد، احمدی نژاد خبر داد: “متخصصین ایرانی موفق به غنی سازی 3.5 درصدی شده اند. در سال 1390 نیز از میله 30 درصد اورانیوم و بار گذاری آن در رآکتور 5 مگاواتی، خبر داد.” (1)

انجام هر برنامه ای، نیاز به زمینه سازی و تدارکات ویژه دارد. به ویژه، با در نظر گرفتن رابطه ی خصمانه ی جمهوری اسلامی با کشورهای همسایه، مانند عراق و عربستان؛ و منطقه، مانند اسرائیل؛ رژیم بجای زمینه سازی هدفمند، گام های هوشمندانه برداشتن و با چشم باز حرکت کردن؛ روش “توکلت علی اله” را پیش گرفت و “سرش را مانند کبک زیر برف کرد”!؟ در حالی که اسرائیل با برنامه ریزی هدفمند و زد و بندهای پسِ پرده، “با عربستان و شیخ نشینان عرب خلیج فارس، جبهه ی مشترکی برای مقابله با ایران تشکیل داد. در منطقه حضور و نفوذ پیدا کرد و مشترکاً کمپین وسیعی براه انداختند تا ایران را کاملاً خلع سلاح کنند.” (2)

روش دستیابی به تسلیحات هسته ای رژیم، “بی گدار به آب زدن” بود. تصمیمی بود که نهایتا، رژیم را گرفتار تحریم و ورشکستی اقتصادی کرد؛ ایرانیان را گرفتار کمبود و تورم و بیکاری، و فقر و گرسنگی نمود؛ و کشور را در معرض تهاجم قرارداد، و با خطر جنگ روبرو ساخت. تصمیمی که نه تنها از افقی برخوردار نبود، بلکه ابر سیاه ناامنی را روی آسمان میهن مان گسترد. تصمیمی که هم صدها میلیاردها دلار از ثروت های مورد نیاز کشور و مردم را به فنا داد، هم دهها فیزیک دان و متخصص موشکی – هسته ای را قربانی کرد و هم ایران را هر چه بیشتر منزوی و اسیب پذیر نمود. مانند زبانزد “اومد زیر ابروش را برداره، چشمش را هم کور کرد.”

در رابطه با مبارزه ی هدفمند اسرائیل با جمهوری اسلامی، نزدیک به دوازده سال پیش، مقاله ای تحت عنوان “مبارزه پنهانی اسرائیل با تسلیحات هسته ای ایران” منتشر کردم. این مقاله نشان می داد که اسرائیل چگونه با توسل به ترور و تخریب با دستیابی ایران به صنایع هسته ئی مقابله می کند. دو پاراگراف از مقاله را مرور می کنیم:

“اسرائیل با بهره گیری از ترور، کارشکنی، برپائی شرکت های ساختگی و جاسوس های دوگانه، مدتی است سعی دارد که دستیابی ایران به تسلیحات هسته ئی را ناکام و یا حد اقل سالها به تعویق بیاندازد. انتخاب اوباما به ریاست جمهوری آمریکا و روش جدید دیپلماسی او با کشورهای یاغی (ایران، ونزوئلا، سوریه و کره شمالی) به این عملیات ضرورت بیشتری داده و شدت یافته اند.

باورنکردنی ترین قسمت این جنگ یکطرفه و پنهانی که موساد (ضد اطلاعات اسرائیل) آنرا “سربریدن” نام نهاده، ترور کارشناسان، متخصصان و مهندسان هسته ئی ایران می باشد. قتل مرموز پرفسور اردشیر حسین پور یک کارشناس برجستۀ هسته ئی ایران در کارخانۀ اورانیومِ اصفهان، می تواند یک نمونه از این آدمکشی ها می باشد. یک مقام امنیتی اتحادیۀ اروپا می گوید اسرائیل در این نوع عملیات بی درنگ و بی اعتنا به قوانین بین المللی عمل می کند، همانطور که قبل از حمله به “رآکتور اُسیراک” در نزدیکی بغداد دو کارشناس هسته ئی عراقی بوسیلۀ عوامل موساد مرموزانه بقتل رسیدند و یک کارشناس دیگر مفقود شد.” (3)

امروز اسرائیل، شمشیر را از رو بسته و آشکارا اعلام می کند که یک و نیم میلیارد دلار بودجه برای حمله نظامی به ایران تخصیص داده است. بنی گانتس، وزیر دفاع اسرائیل، از افزایش بودجه دفاع می کند و می گوید: “این پول برای آمادگی جهت حمله احتمالی به تأسیسات اتمی ایران ضرورت دارد.” آویو کوخاوی، رئیس ستاد ارتش اسرائیل “آشکارا اعلام کرد که ارتش اسرائیل در حال آماده سازی “برنامه های عملیاتی” جدید برای یک حمله نظامی قوی به ایران است.”

آویگدور لیبرمن، وزیر دارایی اسرائیل، گفت: “هیچ راهکار دیپلماتیک مانع از هسته ای شدن ایران نخواهد شد و حمله اسرائیل به ایران، تنها دیر و زود دارد و تا رسیدن زمان آن خیلی طول نخواهد کشید.”

نفتالی بنت، نخست وزیر اسرائیل، تأئید کرد: “ما به ایران اجازه نخواهیم داد که به سلاح هسته ای دست یاید.”

یکسال پیش نیز مقاله ای در مورد “پروژه ی موساد برای مبارزه با تسلیحات هسته ای ایران”، منتشر کردم که بخشی از آن در رابطه با اخته بودن رژِیم و سپاه در مقابله با دشمن می باشد. با هم مرور می کنیم:

اخته بودن رژیم فقاهتی

“اسرائیل در روز روشن، متخصصین هسته ای و موشکی را، یکی پس از دیگری ترور و حذف می کند؛ ژنرال (سپاه) مسئول سیستم موشکی و 17 تن از اعضای تیم ویژه ی بالستیک را در محل کارشان منفجر می نماید؛ چندین پایگاه مربوط به این سیستم ها را نیز از طریق خرابکاری، مورد آتش سوزی و انفجار قرار داده و صدمات شدیدی زده است. هیچ شک و تردیدی نیز باقی نیست که این ترورها، و خرابکاری ها نتیچه ی عوامل غیبی نیستند، بل که اسرائیل در پشت این برنامه قرار دارد. پس دلیل این سکوتِ کَر کننده، چیست؟

سپاهِ بُزدلان ترسو و بی وطن

چهل سال، “مرگ بر اسرائیل” گفتن، چیزی جز شعارِ تو خالیِ دست اندرکاران بی لیاقت رژیم، نبوده است. اینهمه عرض اندام های سپاه که چگونه اسرائیل را می زنیم و آمریکا را سر جایش می نشانیم، نیز هارت و پورتی بوده، برای ترساندنِ دانشجویان بی سلاح و کارگران بی پناه! چون زورشان به آنان می چربیده وگرنه، جرأت مقابله ندارند، و بزدلانی ترسو و بی وطن بیش نیستند. سپاه برای دختران بد حجاب ژست می گیرد و به کارگران بی پناه یورش میبرد، ولی در مقابل تجاوزات و ترور اسرائیل، دُمش را لای پایش گذاشته و در گوشه ای خِز کرده است!؟

آنچه قابل درک نیست، اَخته بودن حکومت اسلامی و سپاه پاسداران در مقابل تجاوزات مکرر دشمن در درونِ کشورمان می باشد! سردمداران رژیم فقاهتی، مانند “کبک سرشان را زیر برف کرده اند”! این سکوت، در حالی است که از یکسو، پروژه ی هسته ای ایران و سیستم موشک بالستیک، مهمترین برنامه ی دفاعی کشور در مقابل یورش و دست اندازی دشمن می باشد. و از سویِ دیگر، با در نظر گرفتن این پدیده که تعدادِ دانشمندان و متخصصین هسته ای و موشکی میهنمان بسیار کم و محدود می باشد، پس چرا رژیم با تمام قدرت و توان از آنان نگهداری و از منافع کشور، دفاع نمی کند!؟ (4)

متأسفانه، صدای طبل های جنگ روز به روز گوش خراش تر، و تنور آتش خانمانسوز آن پیوسته داغ تر، می گردد.

دیروز برک نخست نشریه “اورشلیم پست”، تصویر یک هواپیمای جنگی اِف 35 (سری اِس) با سه خلبان که جلوی هواپیما ایستاده بودند را به نمایش گذاشت و نوشت، فرمانده نیروی هوائی اسرائیل اعلام کرد: “چنانچه لازم باشد، ما آماده ایم که فردا به ایران حمله نظامی بکنیم.”

یک زبانزد آمریکائی می گوید: “نوری در انتهای تونل”، که شبیه به “پایان شب سیه، سپید است، خودمان می باشد.

خوشبختانه (برای ملت ایران)، دست اندرکاران رژیم، درک نمی کنند و نمی فهمند که آنچه طی 400 سال گذشته با – عوامفریبی و دین فروشی، و – ترویج خرافات و موهومات به دست آورده بودند؛ طی4 دهه به باد داده اند. چهار ده ای که چهره کریهِ اهریمنی و جهل و خرافات و موهومات آنان را به نمایش گذاشت و آشکار کرد. در ضمنی که پیش بینی خمینی که خطاب به آنان گفت: “بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود”، بوقوع پیوست. امروز، مردم به باطن این شارلاتان ها پی برده اند و می دانند که نه خدا دارند، نه وطن و نه شرف و وجدان! زندگی این جانوران، در سه واژه خلاصه می شود: “شکم، کیسه، و تنبان”. این پدیده (باز شدن مشت آخوند)، همان نور در انتهای تونل و همان پایان شب سیه سپید است، خودمان می باشد.

میرزا فتحعلی بیش از یک و نیم قرن پیش، نوشت: “برای اینکه استبداد سیاسی تغییر پذیرد، و مشروطیت مردم و حکومت قانون جایگزین آن گردد؛ ظلمت روحانی باید برافتد و سیاست و دین از یکدیگر بکلی تفکیک گردند و دین تصرفی در امور دنیائی نداشته باشد.” (5)

امروز رعیت و اُمت در ایران، از آگاهی نسبی برخوردار شده و تعداد قابل ملاحظه ای نیز به درجه ی انسانی و شهروندی رسیده اند. امداد های غیبی و هلال نور، جای خودشان را به روشنائی و خرد گرائی داده و تنها نوری که گام های این ایرانیان را هدایت می کند، نور دانش و بینش است؛ نه کوته نگری و موهومات آخوندی! باید امیدوار بود، آن دورانی که به “آخوند”، عقب افتاده ترین قشر جامعه، می گفتند “آقا” به پایان رسیده و دوران آقا و آقا زاده (انگل های جامعه) سپری شده است.

در اینجا، باید به اسرائیل، عربستان، و دیگر دشمنان ایران نیز، هشدار داد و اعلام خطر کرد:

دست از توطئه و دسیسه های اهریمنی تان بردارید.

کوچکترین آسیبی به ایران، شما را برای همیشه،

“هدف” 80 میلیون ایرانی خشمگینِ انتقام جو، قرار خواهد داد!؟

ما ایرانیان، تکلیف خودمان را با رژیمی که می گوید:

شعارِ چو ایران نباشد، تن من مباد، نادرست است

و اینجا سرزمین اسلامی است، فرهنگ ایرانی باید حذف شود، مشخص می کنیم.

ما ایرانیان، تکلیف خودمان را با آخوندهائی که،

حق انتخاب مردم را غصب کرده، هستی مان را به چپاول برده،

آینده ی کشور را به حراج گذاشته، و

ما را در معرض یورش نظامی قرار داده اند، مشخص می کنیم.

وظیفه و مسئولیت ما ایرانیان

نخست، براندازی رژیم غیر ایرانی و فرقه ای آخوندی؛ و

دوم، برپائی حکومت مردمسالار ملی ایران است.

امیرحسین لادن

چهرشنبه اول دی ماه 1400

ahladan@outlook.com

(1) دانشنامه آزاد

(2) نیویورک تایمز

(3) مبارزه پنهانی اسرائیل با تسلیحات هسته ای ایران

(4) عملیات سر بریدن، پروژه ی موساد برای مبارزه با تسلیحات هسته ای ایران

(5) اندیشه های میرزا فتحعل

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید