مائیم کنون موسم عمّامه پرانی  

عمّامه ز آخوند پَران گر بتوانی

این کار منوط است به چالاکی و چُستی

پس هست نیاز تو به نیروی جوانی

گر نیستت این نیرو، بنشین به تماشا

زیرا که در آن هست بسی رمز و معانی

گویند از این راه به آخوند ریاکار

تو انگلی و زائد، در رخت چنانی

خود نیز نشانی بود از نفرت مردم

زین فرقۀ منحوس چه عالی و چه دانی

آسیب بسی دیدیم زین قوم تبهکار

هم مالی و فرهنگی، هم جسمی و جانی

بودند کمین کرده که قدرت بربایند

از عهدِ بسی دور به نیرنگ و تبانی

تا شاه عطا ساختشان فرصت مطلوب

از روی کج اندیشی و هم کار ندانی

هر حزب و نهاد دگری طرد و تبه شد

آزاد ولی ماند همین فرقۀ جانی

شه بیم ز چپ داشت و از جبهۀ ملّی

از بابت آخوند نبودش نگرانی

زان روی رها ساختشان یکسره افسار

تا مُلک گرفتند بدانگونه که دانی

آن شیخ دغلکار چو از ره به در آمد

خون بود که چون جوی روان شد ز روانی

رفته است از آن فاجعه چل سال فزون تر

هر سوی فساد و ستم و فاتحه خوانی

بگذشته ز حد غارت و کشتار و تجاوز

بی واهمه، پیدا و عیان، نی که نهانی

              *  *  *  *

نازم به تو ای نسل به پا خاستۀ نو

بر خاسته ای تا که وطن را برهانی

خیزیم که با نسل جوان یک دله گردیم

همراه در این خیزش ژرف همگانی

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید