گزارشها از ایران حاکی است محمد مهدوی فر، مجروح شیمیایی جنگ ایران و عراق که به «شاعر شعر الفبا» شهرت دارد بازداشت و زندانی شده‌است.

محمد مهدوی فر که در جنگ هشت ساله یک بسیجی غواص و تخریب‌چی بوده و پیشتر بدنبال سرودن شعر الفبا بازداشت و حکم حبس وی به جزای نقدی تبدیل شد. او در نامه‌های متعددی به رهبر جمهوری اسلامی که در فضای مجازی انتشار یافته وضعیت ایران را به شدت نکوهیده است.

«سعید غلامیان» وکیل مدافع محمد مهدوی فر به رادیو فردا می‌گوید موکلش در زندان اصفهان دورۀ حبس خود را طی می‌کند.

این وکیل دادگستری ایران با اشاره به حکم بدوی سه سال حبس و چهار سال تبعید برای محمد مهدوی فر به اتهام توهین به مؤسس و رهبر جمهوری اسلامی و نشر اکاذیب می‌افزاید در پی اعتراض آنها و درخواست تجدیدنظر حکم وی به دو سال حبس تقلیل یافت و مورد تبعید از آن حذف شد.

سعید غلامیان تصریح می‌کند که حبس فعلی محمد مهدوی‌فر مربوط به شعر معروف وی بنام الفبا نیست که در پرونده قبلی از حبس به جزای نقدی تبدیل شد بلکه بخاطر ۲۹ نامه‌ای است که موکلش به رهبر جمهوری اسلامی نوشته است.

به‌گفته وکیل محمد مهدوی فر موکلش شش ماه از حکم فعلی را در زندان کاشان طی کرده و یک ماه و نیم دیگر از حکم حبس وی باقی مانده است.

این وکیل دادگستری ایران با ابراز بی‌اطلاعی از وضعیت کنونی آقای مهدوی‌فر می‌گوید خانواده او با وجود دو بار تماس یکبار پس از دستگیری و بار دیگر پس از تحویل آقای مهدوی فر به زندان، هنوز نتوانسته‌اند با وی ملاقاتی داشته باشند.



طرح شكايت اطلاعات سپاه كاشان از آقاى محمد مهدوى فر استاد دانشگاه به اتهام سرودن شعر “ﻣﺜﻨﻮﯼ ۳۲ ﺑﯿﺘﯽ ﺍﻟﻔﺒﺎ”لازم به ذكر است محمد مهدوى فر تخريب چى و غواص جنگ ايران و عراق بودند.

‏”ﺍﻟﻔﺒﺎ”

ﺁ ﻣﺜﻞ ﺁﺯﺍﺩﯼ، ﺑﺮ ﻣﺎ ﺷﺪ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ
ﺁ ﻣﺜﻞ ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ، ﺷﺪ ﻣﻔﺖ ﻭ ﻣﺠﺎﻧﯽ

ﺏ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺑﺎﺗﻮﻡ، ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﺷﻮﻡ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ، ﺑﺮ ﻣﻠﺘﯽ ﻣﻈﻠﻮﻡ

ﭖ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ، ﺧﺎﮐﺶ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺸﺘﻪ
ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ، ﺷﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ

ﺕ ﭼﻮﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯﮔﺮ، ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ، ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ

ﺙ ﺛﺒﺖ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺷﺪ، ﺍﻓﻌﺎﻝ ﺯﺷﺖ ﻣﺎ
ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻭ ﻟﻌﻨﺖ بر، ﻣﺤﺼﻮﻝ ﮐﺸﺖ ﻣﺎ

ﺝ ﺟﻨﺘﯽ ﺯﻧﺪﻩ، ﭘﻮﯾﺎ ﻭ ﭘﺎﯾﻨﺪﻩ
ﺝ ﺟﻨﺘﯽ ﺟﻮﮎ ﺷﺪ، ﺍﺳﺒﺎﺏ ﻫﺮ ﺧﻨﺪﻩ

ﭺ ﭼﺎﻩ ﻧﻔﺖ ﻣﺎ، ﭘﻮﻟﺶ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺘﻪ
ﭘﻮﻝ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ، ﺁﺧﺮ ﭼﺮﺍ ﺭﻓﺘﻪ

ﺡ ﭼﻮﻥ ﺣﺠﺎﺏ ﺯﻥ، ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺗﺎ ﮔﻮﺭ
ﯾﺎ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺵ، ﯾﺎ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺯﻭﺭ

ﺥ ﻣﺜﻞ ﺧﻠﺨﺎﻟﯽ، ﺁﺩﻣﮑﺸﯽ ﻋﺎﻟﯽ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﯽ، ﺟﺎﯾﺶ ﻭﻟﯽ ﺧﺎﻟﯽ

ﺩ ﺍﻭﻝ ﺩﺍﻋﺶ، ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ
ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺎﺳﺖ، ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ

ﺫ ﺍﻭﻝ ﺫﻟﺖ، ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ، ﮐﻮ ﻋﺎﻣﻞ ﻭ ﻋﻠﺖ

ﺭ ﺍﻭﻝ ﺭﻫﺒﺮ، ﺭ ﺁﺧﺮ ﺭﻫﺒﺮ
ﻣﺎ ﺟﻤﻠﮕﯽ ﯾﮏ ﺗﻦ، ﺍﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺳﺮ

ﺯ ﻣﺜﻞ ﺯﻥ ﻣﺜﻞ، ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ، ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ

ﮊ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺵ ﺷﻬﺮ، ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﻃﻔﻠﮏ ﻣﻌﺼﻮﻡ، ﮐﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺍﺳﺖ

ﺱ ﺳﺎﯾﻪ ﺳﺘﺎﺭ، ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮ ﮐﺘﮏ ﺧﻨﺪﯾﺪ

ﺵ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺷﯿﺎﺩ، ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﻭ ﺑﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ
ﺭﺣﻤﺖ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ، ﺑﺮ ﮐﺮﮐﺲ ﻭ ﮐﻔﺘﺎﺭ

ﺹ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﻫﯿﺪ، ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ
ﺍﻣﺎ ﺍﺳﯿﺪ ﺟﻬﻞ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯ ﻫﻢ ﭘﺎﺷﯿﺪ

ﺽ ﺿﺠﻪ ﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ
ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﮊﺍﻟﻪ، ﻣﺮﺩﺍﺩ ﺷﺼﺖ ﻭ ﻫﻔﺖ

ﻁ ﭼﻮﻥ ﻃﻨﺎﺏ ﺩﺍﺭ، ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺮ ﺑﺎﺭﯾﻢ
ﻣﺎ ﺭﺗﺒﻪ ﯼ ﺍﻭﻝ، ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ

ﻅ ﻇﺎﻫﺮﺵ ﻣﺜﻞ، ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺧﺎﺗﻢ
ﺑﻮﯾﯽ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﻭ، ﺍﺯ ﺧﻠﻘﺖ ﺁﺩﻡ

ﻉ ﻋﯿﻦ ﻋﻤﺎﻣﻪ، ﺩﻭﺭ ﺳﺮ ﻃﺎﻏﻮﺕ
ﻓﺮﺟﺎﻡ ﻫﺮ ﻃﺎﻏﻮﺕ، ﺁﺧﺮ ﺷﻮﺩ ﺗﺎﺑﻮﺕ

ﻍ ﻏﺰّﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ، ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺎﺧﺖ
ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺖ ﻣﺎ، ﻫﺮ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺧﺖ

ﻑ ﻓﺘﻨﻪ ﮔﺮ ﯾﺎﻏﯽ، ﻣﻄﺮﻭﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺍﯾﻤﺎﻥ
ﻫﺸﺘﺎﺩ ﻭ ﻫﺸﺖ ﺩﺭﺻﺪ، ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ

ﻕ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﻗﺘﻠﯽ، ﮐﻪ ﺟﯿﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪ
ﭼﻮﻥ ﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﺴﺒﯿﺢ، ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪ

ﮎ ﻣﺜﻞ ﮐﻬﺮﯾﺰﮎ، ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ
ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺎﮎ، ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ

ﮒ ﻣﺜﻞ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ، ‏”ﮐﺰ ﺧﺎﻭﺭﺍﻥ ﺧﯿﺰﺩ”
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ، ﮐﺰ ﻧﺎﯼ ﺟﺎﻥ ﺧﯿﺰﺩ ‏

ﻝ ﻣﺜﻞ ﻟﺒﻨﺎﻧﯽ، ﺍﺭﺟﺢ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﭘﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ، ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻧﺎﻧﯽ

ﻡ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻣﺴﺌﻮﻝ، ﻣﺴﺌﻮﻝِ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ
ﭘﺎﺳﺦ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ، ﺑﺮ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺍلٓا ﻫُﻮ

ﻥ ﺍﻭﻝ ﻧﻌﻠﯿﻦ، ﻥ ﺁﺧﺮ ﻧﻌﻠﯿﻦ
ﻫﺮ ﻓﺘﻨﻪ ﻫﺮﺟﺎ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﻠﯿﻦ

ﻭ ﺍﻭﻝ ﻭﺍﻟﯽ، ﻭﺍﻟﯽ ﻭﻻﯾﺖ ﺩﺍﺷﺖ
ﻫﺮﮐﺲ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﺎﺷﺖ، ﺍﻭ ﻣﻄﻠﻘﺎً ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ

ﻩ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﮔﺸﺘﻪ، ﯾﮏ ﻣﻠﺖ ﺧﺴﺘﻪ
ﺑﺎ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻧﺮﻣﺶ، ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ

ﯼ ﯾﺤﺘﻤﻞ ﻓﺮﺩﺍ، ﺷﺎﻋﺮ ﻏﻤﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید