نوشتۀ طلعت رمیح، نویسنده و روزنامه نگار عضو پارلمان مصر و سردبیر روزنامۀ مصری الفتح و سردبیر مجلۀ «استراتیجیات» (استراتژیها)

ترجمه: علی حسین نژاد

عراق اکنون تحت تأثیر تغییرات پیش بینی شده در روابط دو کشور اشغالگر (ایران و ایالات متحده آمریکا) آماده می شود وارد مرحلۀ جدیدی از تنظیم و مدیریت درگیری های سیاسی داخلی شود. این آمادگی پس از آن است که در ایالات متحده اعلام شد رئیس جمهور جدید (جوزف بایدن) بر اساس فرمول مذاکره شامل برنامه موشک های بالستیک ایران و نقش پلید ایران در منطقه، قصد تغییر مسیر و بازگشت به توافق هسته ای با ایران را دارد. این تغییر و تفاوت با سیاست دونالد ترامپ رئیس جمهور پیشین ایالات متحده، نفوذ این دو اشغالگر و مناصب نمایندگی آنها و نقش نیروهای سیاسی و شبه نظامیان ایران را به روشی متفاوت با وضعیت در طول حالت درگیری در عراق طی چهار سالی که ترامپ در کاخ سفید بود، بازسازی خواهد کرد.

دولت ترامپ به چند دلیل عراق را به عنوان نقطه رویارویی مستقیم با ایران انتخاب کرده بود و ایران تقریباً به همان دلایل آمریکا خطر این درگیری را برخود و منافعش دید و پیامدهای آن را درک کرد. این امر باعث ایجاد تغییرات و درگیریها در عراق شد و اوضاع را به طور قابل توجهی متفاوت با آنچه در دو دوره جورج بوش پسر و باراک اوباما جریان داشت، قرار داد.

امروز، بایدن با اعلامیه های تغییر الگوی وضعیت تقابل ناشی از سیاست ترامپ با ایران و روی آوردن به مذاکره، قدرت را در دست گرفته. عراق به عنوان مهمترین مسألۀ منطقه ای که ایران و آمریکا می توانند در مورد مسائل آن به مبادلۀ فشار و معامله بپردازند – بنا بر انتخاب طرفین ایران و آمریکا – در حالت تنش و اضطراب به سر می برد که در رأس این مسائل به طور خاص اوضاع داخلی و روابط عراق با منطقه اعم از ایران یا کشورهای عربی قرار دارند. می توان گفت که در حال حاضر ایران در موضوع هسته ای سخت می گیرد و تشنج ایجاد می کند تا در منطقه بطور عام و در عراق بطور خاص امتیازات بیشتری به دست بیاورد.

عراق در میز مذاکره هم حاضر و هم غایب خواهد بود، یعنی اکنون غایب است ولی در صورت درگیری و فشار متقابل بین طرف های آمریکایی و ایرانی برای تعیین اوضاع آینده، عراق هم در میز مذاکرات حاضر خواهد بود. ولی عراق در هر صورت کاندیدای پرداخت هزینه است، خواه دو طرف به سرعت در مورد برنامه هسته ای، تحریم ها و برنامه موشکی ایران توافق کنند، یا تأخیر در رسیدن به توافق داشته باشند؛ چرا که عراق عرصۀ مؤثرترین فشارها در خارج از میز مذاکره است و عراق به دلیل حضور مستقیم هر دو طرف در خاک آن کشور، پروندۀ باز روی میز برای منافع متقابل طرفین ایران و آمریکا است.

اولین نشانه های وضعیت نگرانی و حالت تشنج و انتظار، به تعویق انداختن انتخابات پارلمانی عراق (که تعیین سهمیه های ایران و ایالات متحده در قدرت بستگی به آن دارد) و تمدید دورۀ دولت الکاظمی از ژوئن تا اکتبر آینده (که به احتمال زیاد باز هم تمدید خواهد شد) به دلیل ارتباط تشکیل دولت بعدی با نتیجۀ مذاکرات ایران و آمریکا، می باشد. این تمدید دورۀ دولت الکاظمی و به تأخیر انداختن انتخابات پارلمانی عراق به دلیل اوضاع آشفتۀ داخلی و اولویت پرونده های دیگر مانند کرونا و روابط با اروپا، روسیه و چین، نزد آمریکایی ها طبیعی به نظر می رسد، در حالی که ایران تلاش می کند از این به تأخیر افتادنها برای بازیابی نقش و نفوذ شبه نظامیان خود در عراق (که موجب خواهد شد عراق روزهای خونینی را در پیش داشته باشد) بهره برداری کند تا در شرایط بهتری وارد مذاکره شود. بمبگذاری اخیر دو مرحله ای در بغداد تنها یکی از جنبه های اقدام ایران برای بیان مجدد ضرورت مسلح و کنترل کننده باقی ماندن الحشد الشعبی برای مقابله با خطر داعش به دنبال شکست نیروهای دولتی در جلوگیری از انفجار منجر به کشته شدن دهها نفر، می باشد.

چرا عراق؟

دولت ترامپ عراق را به عنوان نقطه ای برای تغییر معادله موجود و تقسیم نقشهای (تصویب شده) برای مدت 16 سال بین نفوذ ایران و آمریکا و برای قرار گرفتن در حالت رویارویی مستقیم، مانند ترور قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس پاسداران ایران و مسئول فعالیت شبه نظامیان ایرانی در عراق و منطقه، انتخاب کرده بود زیرا عراق کشوری است که از آغاز اشغال تاکنون شاهد همکاری و شراکت مساوی ایران و آمریکا بوده است. با این ترور در حقیقت دولت ترامپ خواست این پیام را بدهد که: ترامپ سیاستی کاملاً متفاوت از سایر اسلاف خود دارد؛ زیرا اشغال عراق در زمان حکومت جورج بوش (۸ سال) آغاز شد، و در دوره اوباما (۸ سال) ادامه یافت، بدون اینکه معادلۀ قدرت (تعادل قوا) بر اساس سهمیۀ به نحوی توافق شده، بین ایران و آمریکا تغییری بکند.

در نتیجۀ این ضربه آمریکا به یک تغییر مستقیم و تعویض فوری موقعیت و تعادل قوا با ایران در خاک عراق دست یافت. آمریکا خاک عراق (نه سوریه و نه لبنان) را برای این ترور انتخاب کرد، زیرا عراق تنها کشوری است که آمریکا با ارتش خود آن را طبق یک تصمیم استراتژیک برای ادامۀ اشغال جهت رسیدن به اهداف خود به اشغال خود درآورد. ترور سلیمانی به همراه ترور رهبر شبه نظامیان حشد طرفدار ایران در عراق، ابومهدی المهندس، به منزلۀ اعلان جنگ علیه تلاش جاری ایران برای غالب ساختن منافع استعماری خود بر منافع استعماری آمریكا در این كشور بود کشوری كه همزمان گرفتار دو اشغالگر است.

آمریکا عراق را برای آن ترور انتخاب کرد تا یک موضع  مخالفت و مقابله با طرح ایران را برجسته سازد طرحی که عراق را به یک نقطه اتکا و یک پاگرد برای ایران جهت رسیدن به سوریه و لبنان تبدیل کرده تا تشکیل دادن شبه نظامیان و آماده کردن آنها محور احتمالی حرکت به سوی کشورهای دیگر عربی متحد آمریکا باشد.

اینها همان عواملی است که باعث شد ایران با پاسخش به تشدید تشنج آمریكا، حسابهای خود را ردیف کند؛ زیرا ایران عراق را قلب اقدامات خود برای تشکیل امپراطوری شیعه می داند و عراق عرصۀ اصلی ترین اقدام برای تکمیل این طرح به کمک نیروی انسانی و نفت غارت شده و درآمده به خدمت طرحهای ایران می باشد است، از این رو ایران همیشه تلاش کرده که عراق به صحنه یک درگیری همه جانبه بین خود و آمریکا تبدیل نشود به ویژه اینکه در این صورت بخشی از مردم عراق از آمریکا علیه ایران حمایت خواهند کرد، علاوه اینکه درگیری گسترده بین دو طرف در خاک عراق راه را برای انتقال درگیری به داخل ایران هموار خواهد کرد زیرا مرز جغرافیایی عراق و ایران یک مرز سراسری است.

ایران در پاسخ دادن درنگ کرد زیرا می دانست که عراق یک منطقه جغرافیایی است که اگر ایران کنترل آن را در دست داشته باشد، این امر مانع تشکیل یک حصار زمینی برای قطع رابطۀ مستقیم آن کشور با مناطق نفوذش در سوریه و لبنان وو… خواهد شد. اهمیت عراق برای ایران پس از تحریمهای آمریکا ثابت شده است؛ زیرا عراق مهمترین نقطه کانونی (نقطه اتکا) در تضعیف محاصره و تحریمها حداقل از نظر اقتصادی برای ایران بوده و می باشد.

بنابراین، مهمترین واکنش ایران تنها آن موشک باران یکی از پایگاههای آمریکا نبود (که البته در مورد محدود بودن آن توافق شده بود) بلکه این طرح نیز بود که به سرعت اقدام به تعمیق نفوذ و نقش شبه نظامیان ایرانی در عراق و افزایش تسلیحات آنها و تشکیل شبه نظامیانی با نام های جدید نمود تا یک فشار نظامی بر نیروهای آمریکایی در عراق با کار گذاشتن بمبها و بسته های مواد منفجره بر سر راه ستونهای تدارکات و تأمین این نیروها یا موشک باران مکرر ساختمان سفارت آمریكا وارد کند، هرچند که بزرگترین خصوصیت مشترک این اقدامات این بوده که آنها فقط یک عملیات بدون تأثیر نظامی می باشند؛ زیرا تقریبا همۀ موشکها به مناطق مسکونی مردم غیر نظامی عراق اصابت کرده اند و نه به سفارت آمریکا.

این همان معضل اساسی است که اکنون بایدن در عراق با آن روبرو است.

عراق … از تقسیم منافع تا درگیری

روابط ایران و آمریکا در عراق چندین مرحله را پشت سر گذاشته است و اکنون این روابط به دنبال روی کار آمدن بایدن خود را برای ورود به مرحله جدید آماده می کند.

در آغاز تدارک جنگ آمریكا علیه عراق برای اشغال آن، تفاهمات گسترده ای بین طرفین آمریکا و  ایران انجام شد كه از این طریق آمریکا توانست گروه های ایرانی را در عراق به عنوان یک پشتوانۀ سیاسی برای جنگ و اشغال از طریق شرکتش در کنفرانس مخالفان عراقی در لندن به کار گیرد، کنفرانسی که یک پوشش سیاسی و رسانه ای برای عملیات حمله به عراق و اشغال آن را تشکیل می داد و پایه ای اساسی برای تشکیل ائتلاف منجر به تشکیل رژیم سیاسی جایگزین بعد از اشغال بود. این تفاهمات با ایران ادامه یافت تا اینکه شامل عملیات جنگی هم شد، زیرا آن شبه نظامیان ایرانی یک نیروی پشتیبانی در زمین بودند، چه برای جمع آوری اطلاعات یا حمله به نیروهای عراقی از پشت و انجام اقدامات خرابکارانه و تخریب پل ها وو… که محمد علی ابطحی معاون رئیس جمهور اسبق ایران محمد خاتمی به آن اعتراف کرد. ابطحی در «کنفرانس خلیج و چالشهای آینده» در ابوظبی در ۱۳ ژانویه ۲۰۰۴، گفت که کشورش «کمک زیادی به آمریکایی ها در جنگ های خود علیه افغانستان و عراق انجام داد” و “بدون همکاری ایران» کابل و بغداد به این راحتی سقوط نمی کردند.

ایالات متحده از طریق این تفاهمات در آن زمان تضمین گرفت كه گروههای سیاسی و جمعیتی مرتبط با ایران موظف خواهند بود كه موافقت خودشان با ورود نیروهای اشغالگر آمریكا به خاک عراق را اعلام كرده و از آنها پشتیبانی كنند.

در مرحله بعد، پس از آغاز مقاومت عراق و شدت و قدرت یافتن آن و با عاجز ماندن نیروهای آمریکایی از شکست دادن آن، نقش ایران در عراق تعمیق یافت زیرا آمریکا به یک پشتیبان محلی طرفدار اشغالگران در مقابله با مقاومت نیاز داشت. در عوض، آمریکا به گروهها و شبه نظامیان ایرانی یک نقش اساسی در شکل گیری روند سیاسی دولت جدید (تحت اشغال) و نقشی بزرگتر و مهمتر در تشکیل نهادهای امنیتی و نظامی جدید کشور داد تا از همکاری نظامی و اطلاعاتی و تاکتیکی آنها در مقابله با مقاومت اطمینان حاصل کند.

همۀ وابستگان به ایران در آن مرحله – و طبعا وابستگان به آمریکا – در رهبری رژیم حاکم وابسته به نیروی اشغالگر جا داده شدند، که پس از عقب نشینی بیشترین بخش از نیروهای اشغالگر آمریکایی در سال ۲۰۱۱  نیز پس از امضای توافق نامه برای باقی ماندن اشغالگران آمریکایی، طبق تفاهمات آمریکا و ایران به شکل روزافزونی ادامه یافت.

با آغاز جنگ علیه داعش، ایران و شبه نظامیان آن نقشی تعیین کننده در مدیریت عراق در همۀ سطوح یافتند. ایران از جهات مختلف از نبرد با داعش سود برده است: نخستین آنها تشکیل شبه نظامیان الحشد الشعبی است که اکثر اعضای آنها کاملا طرفدار ایران هستند و بعد هم ورود فرماندهان نظامی ایران و در رأس آنها قاسم سلیمانی به صحنه عملیات نظامی تحت پوشش هواپیماهای آمریکایی و گسترش تسلیحات شبه نظامیان در نتیجۀ درگیریها وو… همه اینها درها را به روی ایران برای گسترش میدانی بیش از پیش نفوذ و نقش خود در عراق باز کرد.

ایران از طریق شبه نظامیان خود به منظور کنترل کامل روند سیاسی عراق (پس از کنترل نظامی در میدان) حرکت کرد،همان که در جریان انتخابات پارلمانی پس از جنگ با داعش رخ داد.

انتخابات پارلمانی عراق یک ایستگاه تعیین کننده در گسترش نفوذ ایران در داخل ساختار قدرت وابسته به اشغالگران به زیان (در مقابل) نفوذ آمریکا بود؛ زیرا کار شبه نظامیان الحشد الشعبی گسترش یافت تا اینکه پس از تشکیل بازوهای سیاسی آن و ورود به انتخابات به بزرگترین و تأثیرگذارترین نیرو در روند سیاسی تبدیل شد. شبه نظامیان و بازوهای سیاسی آنها از تخریب، تضعیف و سرکوب علیه سنّی ها با تمام جریانها و تشکلهای سیاسی و اجتماعی آنها از ابتدای اشغال و به ویژه پس از جنگ با داعش ، استفاده کردند. همچنین این شبه نظامیان به سلاح های قدرتمندتر از سلاحهای ارتش دولتی و پیشمرگان وابسته به کردها مجهز شده اند. این شبه نظامیان از قدرت خود برای انجام تقلب در انتخابات و کارگردانی آن استفاده کرده و بر روند سیاسی و حاکمیت وابسته به اشغالگران تسلط سیاسی و نظامی یافته اند.

بر این اساس و بر پایۀ این زمینه پس از روی کار آمدن ترامپ و اعمال حداکثر تحریمها علیه ایران، طبیعی بود که اقدامی توسط آمریکا برای مقابله با نفوذ شبه نظامیان وابسته به ایران به سود سهم آمریکا در حاکمیت اشغالی عراق صورت بگیرد که با یک بسیج مردمی در مناطق شیعه نشین همراه بود که موجب شعله ور شدن خشم مردم علیه سلطه جویی این شبه نظامیان و علیه اقدامات آنان در داخل جامعه شیعه گردید. این قیام مردمی، تمام سمبلهای نفوذ و نقش ایران را مورد حمله قرار داده و شعارهای پایان دادن به فرقه گرایی را مطرح کرد که خطرناک ترین چیزی است که ایران بر عراق تحمیل کرده است. بنابراین، ایران بار دیگر با بمب گذاری ها و انفجارها و کشتارها و تبلیغات فرقه ای به عرصۀ فرقه ای حرکت می کند.

خطرات چانه زنی ها بین بایدن و ایران

اکنون، با ورود دوباره ایران و (آمریکا – بایدن) به وضعیت مذاکره، به نظر می رسد که عراق موضوع اصلی در مذاکرات آینده در مورد نفوذ و نقش ایران در منطقه باشد زیرا مواضع و دیدگاههای رسمی آمریکا که مسائل پروندۀ هسته ای و موشکهای بالستیک ایران را به مسائل دخالتهای توسعه طلبانۀ ایران در کشورهای همسایه و منطقه یا منطقۀ عربی ربط می دهد، کاملا بارز و چشمگیر شده اند؛ و در چنین مذاکراتی، عراق بازنده است.

وقتی تصمیمی برای مذاکره بین دو طرف اتخاذ می شود، قدر مسلّم این است که هر دو طرف تصمیم به چانه زنی برای تأمین منافع متقابل گرفته اند و در مورد عراق هیچیک از مسائل مورد مذاکره به نفع عراق تمام نمی شود؛ چرا که گفتگوها و چانه زنی ها بر سر مردم، سرزمین، حکومت، ثروت و سرمایه و جغرافیای عراق  قرار گرفته بین دو اشغالگر جریان دارد که منافع مذاکره کنندگان را به زیان طرف غایب تأمین می کند.

در جزئیات، آنچه آمریکا – و طبعا اسرائیل – را از برنامۀ هسته ای ایران نگران می کند ترس به خاطر اسرائیل است و نه چیزی دیگر. و آنچه آمریکا را در مورد موشکهای بالستیک نگران می کند این است که ایران این موشکهای دوربرد را به شبه نظامیان وابسته به خود در عراق منتقل کند و این امر از حملات اسرائیل علیه سوریه به روشنی معلوم و مشهود است آنجا که کمکهای موشکی ایران به سوریه و از طریق آنجا به شبه نظامیان حسن نصرالله، بمباران می شوند.

در مورد مسألۀ عراق، وضعیت حاکمیت اشغالگری در عراق، ترکیب آن و تقسیم نفوذ در آن بر روی میز مذاکره خواهد بود تا دو طرف حیطۀ نفوذ و منافع را بین خودشان تقسیم کنند (نه برای منافع مردم عراق و حق آنها در تعیین سرنوشت خود)، و اینجا مشخصا موضوع نقش شبه نظامیان وابسته به ایران در تعیین جهتگیرهای آینده برای سلطه بر عراق تعیین تکلیف نهائی خواهد شد. همچنین مسئله گسترش شبه نظامیان از عراق به سوریه و تلاش برای ایجاد ارتش ایرانی شبه نظامیان در منطقه موضوع گفتگو خواهد بود. به عبارت دیگر، مذاکرات با سرنوشت عراق، قدرت سیاسی آن، تعادل قوای داخلی، فعالیت نیروهای سیاسی، رژیم سیاسی و پارامترهای قدرت عملی در عرصۀ واقعیت مرتبط است، یا می توان گفت که سرنوشت عراق در این گفتگوها تعیین خواهد شد.

با نگاهی به آنچه اتفاق خواهد افتاد، معضل عراق این است که عراق هیچ حضوری ندارد، یا اینکه آمریکا – برای دومین بار – با سرنوشت عراق به عنوان یک مسألۀ مربوط به ایران و آمریکا و نه مربوط به مردم عراق برخورد می کند.

خطر در مورد عراق از این واقعیت ناشی می شود که مذاکرات انجام خواهد شد، در حالی که عراق پس از حدود ۲۰ سال کشتار و چپاول توسط اشغالگران آمریکایی و ایرانی در موقعیت انتخاب سرنوشت ساز قرار گرفته است. عراق، اکنون به وضعیت اتفاق آرای مردمی برای پایان دادن به حاکمیت ناشی از اشغال، نزدیکتر است چرا که اکنون همۀ جریانها و تشکلهای مردمی عراق در مورد لزوم تغییر همه جانبه وضعیت  اتفاق نظر دارند، در حالی که مذاکرات منجر به تجدید و بازسازی قدرت اشغالگر خواهد شد.

خطر چانه زنیهای ایران و آمریکا بر عراق اکنون ناشی از این است که عرصۀ عراق برای امتیاز دادن آمریکا در مذاکرات به نفع طرف ایرانی، نزدیکترین عرصه است، به دلایل متعدد زیر:

۱. طرح ایران برای تشدید برنامه هسته ای برای دست یافتن به امتیازاتی در منطقه جریان داشته و دارد؛ زیرا پروندۀ هسته ای در طرح بایدن و دیگران اولویت دارد و علت آن ارتباط شدید این پرونده با دیدگاه و منافع اسرائیل می باشد و نیز برای اینکه اگر ایران برنامۀ هسته ای خود را به سطح نظامی برساند، اوضاع منطقه را تغییر می دهد و وضعیت مسابقۀ اتمی را شعله ور می کند که آن هم کلا به زیان نقش و منافع آمریکا و اسرائیل تمام خواهد شد. از طرف دیگر، عراق مهمترین اولویت در جدول اولویتهای گسترش و توسعه طلبی ایران در منطقه می باشد.

۲. برای اینکه یک نیروی منطقه ای حامی و پشتیبان ملت عراق که جلوی سلطۀ ایران بر عراق  را بگیرد وجود ندارد و ایران در عراق بلامنازع شده است؛ چرا که آمریکا از همان آغاز اشغال عراق راه را برای حضور ایران در عراق برای تأمین منافع خود در مقابله با مردم عراق باز کرد، در حالی که به علت تکیه اش بر شیعیان در مقابله با سنّی ها، درهای عراق را به روی کشورهای عربی و ترکیه بست. از این رو آمریکا در صورت گفتگو در موقعیتی ضعیفتر قرار دارد.

۳. زیرا آمریکا در دولت بایدن، با توجه به موقعیت استراتژیک خصمانۀ ایران با همۀ کشورهای سنّی منطقه، به ایدۀ تقویت ایران نزدیکتر خواهد بود، و بایدن یکی از مهمترین بازیگران در استراتژی ائتلاف اقلیتها می باشد، و ما او را به عنوان عضو دموکرات مجلس سنا دیدیم که از طرفداران جنگی بود که جورج بوش جمهوری خواه علیه عراق برافروخت.

۴. زیرا که اسرائیل مهمترین خطر برای خود، بیشتر نقش ایران در لبنان و سوریه را می بیند تا نقش ایران در عراق، به دلیل فاصلۀ زیاد عراق با اسرائیل، و آنچه اسرائیل در اینجا به آن اهمیت می دهد این است که شبه نظامیان ایران در عراق به موشکهای دوربرد دست نیابند و اینکه آنها به سمت خاک سوریه حرکت نکنند تا یک خط ممتد نزدیک تر به اسرائیل را ایجاد کنند.

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید