چندی پیش دیدم آقای بهگر در فیسبوکش مطلبی نقل کرده در باب «ظهور صغری»! داستان تازگی داشت و رفتم ببینم که از چه قرار است که جالب بود. خود عبارت جدید الاختراع است و به قرینۀ غیبت صغری ساخته شده و به اعتبار عربی دان ها، از نظر دستوری غلط است زیرا رعایت انطباق مؤنث و مذکر بین صفت و موصوف در آن واقع نگشته. امری که نشان می دهد عبارت ساختۀ ایران است و توسط آدم نابلد سر هم شده.

این از بخش دستوری کار که معنای خود را دارد. ببینیم داستان از چه قرار است. ظهور صغری قرار است، همانطور که غیبت صغری در حکم غیب شدن تدریجی امام زمان است، نوعی ظاهر شدن تدریجی او باشد ـ به قول اهل سینما، امام که قبلاً (Fade out) شده، حالا (Fade in) می شود.

ببینیم انگیزۀ ابداع چنین مفهومی چیست. نگاه که بکنید هیچ ارتباطی به متافیزیک ندارد و سیاسی است و ظاهراً توسط آن دسته ای که حوزویان حکومتی «جریان انحرافی» می نامند و احمدی نژاد و اعوان و انصارش را شامل می گردد، انجام گشته است. همه یادشان هست که هم خود شخص و هم دو یار جلنبرش که یکیشان با هیئت و هیبت مناسب گروه مؤتلفه، میلیاردر بود و دیگری با سر و وضع بنگاه داران، رمالی می کرد، دائم حرف از امام زمان می زدند و در هر مورد برایش دعا می خواندند و خلاصه به هر بهانه پایش را به میان می کشیدند.

این عمل آن ها به کوشش در راه کسب مشروعیت مستقیم از امام غایب، از بالای سر ولی فقیه که منطقاً باید در این نظام، انحصار ارتباط با امام و برخورداری از فیض الهی را دارا باشد، تعبیر گشت که بی وجه هم نبود. هیأت جلنبران که خود را مستظهر به آرای مردمی می شمرد و البته آگاه بود که در نظام اسلامی تمامی این ها بدون مایه ـ یعنی تأیید الهی ـ فطیر است، مترصد بود تا این نقطۀ ضعف را جبران کند و نمی دانم کدامیک از نوابغی که در اطاق فکرشان چندک زده بود، به فکر ظهور صغری افتاده بود.

کارکرد مفهوم، ایجاد خط ارتباطی جداگانه و مستقل از ولی فقیه بود با امام زمان. یعنی به همان ترتیبی که غیبت به تدریج اتفاق افتاده است و ارتباط امام پله پله با پیروانش قطع شده، ظهورش هم به همین ترتیب واقع خواهد شد و تا به طور کامل واقع گردد، نوابی ـ و نه فقط یک نایب ـ واسطۀ او و شیعیان قرار خواهند گرفت. این حکایت تعدد نواب بسیار مهم بود و هدف از طرحش انصار شکنی. روشن بود که قرار بود هیأت جلنبران این نقش را بازی کند که به هر صورت نتوانست و ناچار شد به قانون جمهوریت که حتی فیض الهی را هم نوبتی کرده تا چه رسید به تأیید مردمی، از میدان به در برود. هیأت نامبرده گرفتار همان مشکلی بود که کل نظام گرفتارش است: اینکه باید برای کسب مشروعیت به عصمت دسترسی پیدا کند.

خلاصه که راه اصلی که راه ولایت فقیه است و تازه خودش هم بن بست است، به روی این نورسیدگان، بسته بود، پس خودشان کوشیدند تا از جادۀ فرعی کسب مشروعیت نمایند. طبیعی بود که حرفشان به جایی نرسد. نه به دلیل ضعف استدلال که البته اسباب تمایزشان از حریف نبود. به دلیل ضعف توان سیاسی که با قدرت ولی فقیه قابل مقایسه نبود. پایۀ داستان سیاسی بود و ماند و تشریف الهیاتی که بر آن پوشاندند، وصله ای و پر سوراخ. به هر حال، خودشان رفتند و این حرف هایشان ماند، البته به یاد گروهی کم شمار.

حال داستان تکمله ای پیدا کرده که ذکرش خالی از لطف نیست ـ نقطۀ کسب اطلاع من نیز همین جا بود. چندی پیش، رئیس ستاد امر به معروف و…، به میان پرید تا از این قبای کهنه، لنگی برای ستر عورت ولایت فقیه بدوزد و به نوبۀ خود بکوشد تا مشکل اساسی نظام را که موقعیت ولی فقیه به تناسب امام زمان است، با روش جدید و با زدن جیب انحرافی ها، حل کند. پس آمد و همین داستان یاوۀ ظهور قسطی را به کار گرفت تا توجیهی برای اختیارات گستردۀ ولی فقیه که هیچ گاه هم به صراحت مدعی عصمت نشده است، دست و پا کند. قاعدتاً در این چارچوب، والیان فقیه یکی پس از دیگری، نایب امام شمرده خواهند شد و راه فیض الهی که با غیبت مسدود شده، به این ترتیب گشوده خواهد گشت. فراموش نکنیم که اینجا، خواه ناخواه، صحبت از نایب واحد است، نواب پرشمار در پی هم خواهند آمد، نه در عرض هم. خلاصه این هم از نظریه پردازی مقام منیع فضولباشی.

شش سال پیش در مقاله ای با عنوان ائمۀ اعشار، به دنبال یکی از اظهار نظر های خامنه ای، نوشته بودم که با تغییراتی که اسلامگرایان ایرانی در الهیات تاریخی تشیع ایجاد کرده اند، جای امام زمان را به خمینی داده اند. پس باید فاصلۀ بین این دو را باید با یک رشته ائمۀ اعشاری پر بکنند تا با این ترفند، ظهوری را که از محتوا خالی شده به دوردستی حواله کنند که اصلاً وقوعش مطرح نباشد. داستان ظهور صغری که به انگیزۀ دیگری طرح شده بوده است و حال تغییر کاربرد داده، بیان قبول و رسمیت بخشیدن به موقعیت همین ائمۀ اعشاری است که قبلاً عرض کرده بودم. مشکل منطقی که در آن مقاله عبارت بندی شده بود و راه حل منطقی که از ساختار آن استنتاج شده بود، به نظر مقامات رژیم هم رسیده. طبیعی نیز هست که چنینن باشد

رسیدن به این راه حل، یعنی طی تنها طریقی که منطق پیش پای این نظام باز گذاشته است که البته به هیچوجه با سنت الهیات تاریخی تشیع سازگاری ندارد. امکان اینکه چنین سخنی بتواند به عنوان دگم رسمی از سوی نظام اعلام و تبلیغ شود، به نهایت درجه بعید است. در بلبشوی فکری حاضر، اینهم حرفی خواهد بود در کنار دیگر سخنان نامربوطی که می شنویم. نکته این جاست که مشکل نظام چاره ندارد. تا زمان مرگش که حتماً به دلیل ضعف گفتار الهیاتی روی نخواهد داد، باید همین جور حرف هایی سر هم کند. انقلابی کردن تشیع ، به معنای سیاسی کردن آن، جای آخرالزمان را به انقلاب اسلامی داده و جای خود امام زمان را به خمینی ـ بن بستی دوسره.

۱۳ ژوئن ۲۰۲۲، ۲۳ خرداد ۱۴۰۱

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید