عرصهٔ سیاسی مخالفت با نظام اسلامی که از آن با عنوان کلی اپوزیسیون نام برده میشود را یک مرز مشخص که منافع ملی ایران است به دو بخش عمده تقسیم میکند. اکثریتی که حافظ و حامی آن هستند و اقلیتی که منافع و مصالح کشورهای دیگر و یا بعضاً رژیم حاکم را بر منافع ملی ایران رجحان میدهند.

بخش اول که به واسطهٔ حضور قاطبهٔ ملت ایران و همچنین وجود گروه‌های سیاسی مختلف آزادیخواه و عدالت طلب از لیبرال و ناسیونالیست تا دمکرات و سوسیالیست و… همگی در کنار هم اکثریت اپوزیسیون مستقل ایرانی را تشکیل میدهند، دست کم چند مشخصهٔ بارز دارند که در میان آنان مشترک است.

شاخص اول اینکه به منافع ملی ایران توجه دارند و آن را با منافع کشورهای دیگر و منافع جمهوری اسلامی یکی نمیگیرند. گرچه ممکن است در مورد یا مواردی نیز منافع ملی ایران فرضاً با منافع کشورهای دیگر در منطقه یا جهان هم‌راستا باشد، مثل مقابله با گروههای تروریستی نظیر داعش. و یا از طرف دیگر مصلحت رژیم با آن همپوشانی پیدا کند مثل مورد رفع تحریمهای بین‌المللی علیه ایران. در تمام این موارد آنچه اصل است منافع ملی ایران است و به هیچ روی نمیتوان به صِرف اینکه این منافع با منفعت فلان کشور خارجی یا با مصلحت رژیم هم‌راستا شده از آن چشم‌پوشی نمود و عاطلش گذاشت.

شاخص دوم پیروان منافع ملی ایران، این است که به رغم انواع و اقسام تبلیغات دولتهای خارجی و رژیم اسلامی در جهت تاثیر بر افکار عمومی ایرانیان، آنها حرف خود را میزنند. یعنی نه حرف خارجی را تکرار میکنند و نه حرف حکومت را. ممکن است در بسیاری موارد حرفی که میزنند لزوماً درست و اصولی هم نباشد اما در هر صورت نشخوار کنندهٔ پروپاگاند خارجی و داخلی نیستند و استقلال سیاسی در ساده ترین تعریف خودش یعنی همین.

شاخص سوم، نفی هرگونه دخالت خارجی در امور ایران است. منظور از دخالت، هر اقدامی است که از طرف دولت یا نهادی خارجی و یا عوامل داخلی آنان، در جهت تضعیف یا از بین بردن استقلال، آزادی، تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی ایران واقع گردد.

شاخص چهارم که بدیهی‌ترین نیز میباشد، خواستاری تغییر نظام سیاسی درمملکت توسط ملت ایران است که از آن با عناوین مختلفی از قبیل براندازی، سرنگونی، دگرگونی، فروپاشی و… نام برده میشود.

شاخص پنجم، برقراری نظام دمکراتیک در ایران است که عمدتاً از آن با اسامی دمکراسی لیبرال و یا سوسیال دمکراسی یاد میشود ولی اصولاً یک نوع است و همان دمکراسی غربی است که امروزه در اکثر نقاط دنیا حاکم است.

شاخص ششم، جدایی مذهب از سیاست است که لائیسیته نام دارد و در مبارزهٔ ما با نظام مذهبی نقش اساسی و محوری دارد. البته بسیاری هنوز سکولاریسم را به کار میبرند اما باید امیدوار بود که به مرور زمان، به پذیرش لائیسیته که یگانه راه حل درست و اصولی تعیین تکلیف رابطه دین و سیاست در ایران و جلوگیری از اختلاط مجدد این دو اقتدار است وقوف یابند.

شاخص هفتم، جمهوریخواهی است که علاوه بر کارکرد طبیعی آن که گردش نهادینهٔ قدرت در دست جمهور مردم است، هم بازگشت سلطنت پهلوی را نفی میکند، هم جمهوری تقلبی اسلامی یا خلقی از نوع فرقهٔ مجاهدین و نظایر آن را.

اما گروه‌های مختلف اپوزیسیون مستقل که به رغم وجوه مشترک فوق، اختلافات و تفاوتهای جدی هم با یکدیگر دارند، سالهاست که مانند جزایری پراکنده از هم دورند و با وجود افزایش تحرک و فعالیتهای خود به هنگام بروز خیزشهای مردمی در ایران، هنوز قادر نشدند تا حول یک پلتفرم واحد برای دستیابی به اهداف مشترک خود گردهم آیند تا با تشکیل یک مرکز فرماندهی واحد در اپوزیسیون، ضمن تغذیه فکری و سیاسی هرچه بیشتر مبارزان، ارائه رهنمودهای درست مبارزه به آنان و… یک آلترناتیو جدی، مؤثر و معتبر را به ملت ایران معرفی نمایند.

یکی از موارد موفق همگرایی سیاسی در تاریخ معاصر ایران، مورد جبهه ملی ایران طی دوران نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق بزرگ بود که متأسفانه پس از کودتای بیست و هشت مرداد به محاق توقیف ساواک رفت و از انقلاب اسلامی بدینسو نیز پس از مدتی مانند سایر سازمانهای سیاسی از ناحیه رژیم مورد سرکوب واقع و با ممنوعیت فعالیت مواجه شد، عملاً به سازمانی چند پاره با انشعابات مختلف مبدل گشت که فقط نام جبهه ملی برای آن باقی مانده است. ضمن اینکه به دلیل وجود مرکزیت آن در ایران، عملاً دست فعالین آن زیر ساطور رژیم است و قابلیت جدی و عملیاتی برای رهبری یک جنبش انقلابی را ندارد، هرچند میتواند عضوی از آن باشد.

مورد دیگری از تلاش برای ایجاد یک بدیل دمکراتیک و لائیک در اپوزیسیون، کوشش دکتر شاپور بختیار در تأسیس و رهبری نهضت مقاومت ملی ایران بود که با توطئه‌های مختلف حکومت اسلامی ضربات جبران ناپذیری را متحمل شد و با قتل وحشیانهٔ بختیار توسط این رژیم، عملاً کارکرد جبهه‌ وار خود را از دست داد، هرچند هنوز توسط دوستداران وی به عنوان یک سازمان به فعالیت خود ادامه میدهد و ضمن پرداختن به امر مبارزه، یاد دکتر شاپور بختیار را در مناسبتهای مختلف به نحو احسن گرامی میدارد.

درهمین راستا سازمان ایران لیبرال نیز که توسط جمعی از پیروان مصدق و بختیار و در رأس خود با رهنمود دکتر رامین کامران، مبارز آزادیخواه، ملی و لائیک ایران رهبری میگردد، با توجه به ضرورت همگرایی میان نیروهای همسو با منافع ملی ایران، اقدام به تأسیس جبهه جمهوری دمکراتیک و لائیک ایران نموده است. جبهه‌ای که هدف خود را براندازی حکومت اسلامی و جایگزینی آن با جمهوری لیبرال، دمکرات و لائیک اعلام نموده و با تکیه بر نیروی عظیم ملت ایران، دیر یا زود به پیروزی خواهد رسید. اگر شما نیز خود را با اصول برشمرده در این نوشتار در توافق دیده و در امر مبارزه برای آزادی، استقلال و برقراری حاکمیت ملی در مملکت جدی و مایلید در این راه نیرویی کم یا بیش صرف کنید، در پیوستن به این جبهه درنگ ننمایید.

۱۷ شهریور ۱۴۰۰

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید