به دلیل تأثیر عوامل مختلفی که جمیعشان را می توان زیر سرفصل «ارزش داوری» گرد آورد، همۀ ما تمایل داریم تا به حقیقت بیشتر بها بدهیم تا دروغ. بسیار خوب! امریست پذیرفته و پسندیده. ولی اگر به جای توجه صرف به ارزش، نگاه خود را معطوف به کارآیی بنماییم، این ارزش مطلق حقیقت به مقدار زیاد متزلزل خواهد شد. حقیقت آنجایی کارآیی بیشتر دارد که پای شناخت علمی و بخصوص بهره برداری تکنیکی از آن در میان باشد. از این حوزه که بیرون بیاییم، تکلیف کارآیی چندان روشن نیست و انواع و اقسام دروغ به راحتی گوی سبقت را از حقیقت می رباید.

یکی از این اقسام شایعه است. البته شایعه راست و دروغ دارد، ولی آن چه را معمولاً ذیل عنوان شایعه جا می دهیم مطالبی است که حقیقت داشتنشان به شک نزدیک است و دروغ بودنشان به یقین. همه می دانیم که ایرانیان ظرف چند سال اخیر زیر آتش سنگین شایعاتی قرار دارند که با هدف سیاسی، به طور مستمر، با نشانه گیری دقیق، از طرف رسانه های نیرومند و البته با پشتوانۀ موهن نادان فرض کردن مردم کشور ما روانۀ بازار می شود. جالب این جاست که در این همه گیری، ظاهراً همه معتقدند که در برابر شایعه واکسینه شده اند و این حرف ها برشان اثر ندارد! واکسن را هم خودشان به خودشان زده اند!

این توهم از همان اعتقاد به بی جایگزینی حقیقت سرچشمه می گیرد و با این فکر تکمیل می شود که من شایعه را باور نمی کنم، پس در برابر آن ایمن هستم. اول از همه حقیقت بی جایگزین هست، ولی اکثر اوقات موضوع بحث و دعواست و همین طور تر و تمیز و لخم در جایی نیست که بشود به آن ارجاع داد. حقیقت بسا اوقات نسیه است، ولی شایعه همیشه نقد است. دوم اینکه کارآیی شایعه اصلاً در این نیست که من و شما و دیگران باورش داریم یا نه. قدرت شایعه در رواج آن است نه در حقیقت داشتنش.

کسانی که شایعه را روانۀ بازار می کنند، بسیار حساب شده چنین می کنند. یعنی مدت هاست در رسانه های اجتماعی از شبکه های مراوده که شایعه در آنها جریان پیدا می کند، نقشه برداری کرده اند و این نقشه ها را دائم به روز می نمایند. وقتی شایعه از یک یا چند منفذ وارد شبکه می شود، شروع به دست به دست شدن می کند و اکثر کسانی که به رواجش یاری می رسانند، این کار را با بی خیالی انجام می دهند چون تصور می کنند که خوب، من که باورش نداردم،  قرار نیست دیگران نیز همین طوری باورش کنند، می فرستم که بقیه هم مثل من ببینندش و از آن اطلاع حاصل کنند.

شایعه ساز هم انتظاری بیش از این از شما ندارد. فقط می خواهد شایعه رواج پیدا کند. باور به معنای اخص برایش مهم نیست، رواج مهم است که در عمل و از دیدگاه کارآیی صرف، کاملاً جای باور را پر می کند. کسی روی قضاوت شما در باب محتوای شایعه حساب باز  نمی کند. روی این حساب می کنند که وقتی از یک دست می گیرید، از دست دیگر بدهید برود، همین و فقط همین. شمایید که باور کردن یا نکردن ـ در درجۀ اول در مورد خودتان ـ برایتان مهم است. دیگران چنین اهمیتی نه برای شما قائلند و نه برای باورتان. احتمالاً این بی اعتنایی در نظرتان بی حرمتی تلقی میشود. حق دارید، همی نطور هم هست، ولی تا وقتی مطابق انتظار شایعه پرداز رفتار می کنید، دلیل ندارد برایتان حرمتی قائل گردد.

حقیقت، معمولاً باوری است که رایج است. لااقل در هر مرحله از  پیشرفت شناخت، حقیقت موضوع قبول وسیع است. این قبول می تواند محدود به جرگۀ متخصصان باشد، یا در جامعه گسترده گردد، ولی به طور معمول، یعنی خارج از دورانهای بحران شناخت ـ فرضاً مثل دعوای معروف گالیله ـ که قرار است حقیقت رایج جای خود را به حقیقتی نو بدهد و نوبت رواج را بدو بسپارد، حقیقت موضوع قبول عام است. شایعه، از تشابه به حقیقت، به همین قبول عامش قانع است، چون همین صفت جلوۀ دروغین حقیقت را به او میبخشد و کارش را راه می اندازد.

این نکته را از یاد نبرید. اگر نقطۀ قوت و پویش کارآیی شایعه در حقیقت داشتنش نیست و در رواج یافتنش است، انتقاد از آن هم در باور نکردنش نیست، در حواله ندادنش است.

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید