هسته ی اندیشیدن و خرد همگانی برای رهایی، این پرسش است؛ چه باید کرد؟ هر کس در هر زمان و در هر کجای جهان هنگامی که با چیستان پیچیده و یا گرفتاری سختی روبرو می شود این پرسش را از خود می کند که با این گرفتاری چه باید کرد؟ برای من نیز از روزی که خودم را شناختم و دانستم که ایرانی هستم این پرسش در اندیشه ام زائیده شده است. بارها من در نوشته های گوناگون این پرسش را با  هم میهنانم در میان گذاشته ام. گاهی هم برخی ها با دیدن واژگانِ “چه باید کرد؟” گمان کرده اند که من پاسخ را پیدا کرده ام. روزی که پاسخ این پرسش پیدا شود، خوشبختی هم میهنان ما نیز فرا می رسد.
من پرسش چه باید کرد را در پیوند با مردمان کوچه و بازار از خردسالی به یاد دارم. هر گاه که مردمان ندار و دردمند را می دیدم از خود این پرسش را می کردم، یا از پدرم یا مادرم می پرسیدم که چرا آن ها بیمار و ندار هستند؟ برای کمک به آن ها چه می توان کرد؟ بزرگ تر که شدم کم کم دانستم که کسی پاسخ را نمی داند. در ایران این نداری و نادانی یک بدبختی همه جا گیر و استعماری است. چاره ی این بدبختی ها هم کار پدر من به تنهایی و یا مادرم و من نبوده و نیست. به تنهایی هیچ یک از ما نمی تواند کاری انجام دهد. برای پاسخ به پرسش چه باید کرد، در آغاز نوجوانی به آنجا رسیدم که با دوستان خود دست به پرپایی یک حزب زدیم. چندی نگذشت که در پیدا کردن پاسخ به بن بست برخوردیم. سعید (مشعوف) کلانتری که شانزده سال بیشتر نداشت بن بست بودن آن کار را  به ما  نشان داد. پس از سال ها تلاش کم کم گروه یا حزب ما نیز از هم پاشید. جدا از ما و حزب ما هر کس در هر جای ایران در پی پاسخ به این پرسش بود یا زندانی شد، یا کشته و یا  ناچار به گریختن از ایران شد. سعید کلانتری هم پس از بیست سال مبارزه و فداکاری در فروردین سال ۱۳۵۴ همراه با خواهرزاده اش بیژن جزنی و هفت مبارز دیگر، به دست آدمکشان و دژخیمان محمد رضا شاه پهلوی و به فرمان بیگانگانی که تاج و تخت را به او بازگردانده بودند، در همان بن بست کشته شد. ( شاه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به کرمیت روزولت فرمانده کودتا گفت: « من تاج و تختم را مدیون خداوند، ملتم، ارتشم و شخص شما هستم!»)
نخست باید ببینیم این بن بست چیست؟ چرا بن بست هست و راه رهایی از آن کدام است؟ سپس به اندیشیدن درباره ی پرسش کلیدی چه باید کرد بپردازیم. دهخدا می نویسد: « بن بست. بن بسته. کوچه ی تنگی که بن آن بسته و پوشیده باشد و راه دررو نداشته باشد…». بن بست میهن ما کدام است؟ از ۱۴ مرداد  ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۹۰۶میلادی) که مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را امضاء کرد تا به امروز نمایندگان مردم (منتخبین ملت)، نتوانسته اند برابر آن فرمان « … در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه …» (… کارهای بزرگ فرمانروایی و کشوری و رواداری برای همه ی مردمان…) گامی بردارند.  شاه فرمان را امضاء کرد و مردمان طبقات گوناگون هم خشنود بودند زیرا آرزوی آزادی و رهایی از خودکامگی را داشتند. چگونه است که تاکنون هنوز آزادی و رهایی فرا نرسیده است؟ مردمان میهن ما پس از نزدیک به سد و بیست سال همچنان در بن بست دیکتاتوری اسیر هستند. دیکتاتوری هایی که ساخته و پرداخته ی بیگانگان است و از بیرون کشور ما پشتیبانی می شوند.
پس از دو جنگ جهانی بزرگ اروپا و آمریکا به جنگ های نیابتی روی آوردند. با فروش جنگ افزار به کشورهای واپس مانده جنگ را به این کشورها کشانده اند. حکومت های دیکتاتوری در ایران مانند حکومت اسلامی که دست نشانده ی بیگانگان بوده و هست با مردمان میهن ما دشمنی داشته و دارند. در چهل و چهار سال گذشته این دشمنی بارها دیده شده است. برای گرمی بازار جنگ افزارها و دیگر کالاهای مصرفی هزاران تن از جوانان ما را در جنگ عراق با ایران قربانی کردند. با فرستادن جوانان ما به جنگ در سوریه، عراق، یمن و دیگر کشورهای جهان آن ها را به کشتن می دهند تا ناامنی را در کشورهای واپس نگه داشته شده افزایش دهند و هر چه بیشتر اسلحه و مهمات خود را بفروش برسانند.  
خامنه ای هم مانند شاه به فرمان بیگانگان آزادی و رفاه را از مردمان کشور ما سلب کرده است. او با کمک اربابانش و همدستانش در آمد نفت و دیگر دارایی های ملت ایران را به غارت می برند تا مردمان میهن ما را در فقر و بیماری و اعتیاد، غرق در بیچارگی و نادانی کنند. نادانی، پراکندگی و گمراهی مردمان ما عمدی و به دستور سرمایه داران جهانی انجام می شود. آن ها  چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ های تحمیلی مردمان بی گناه کشور ما را قربانی غارت و زراندوزی خود می کنند.
خامنه ای از ورود واکسن کرونا جلوگیری کرد تا شمار بیشتری از هم میهنان ما از بیماری کشته شوند. حکومت ضد مردمی اسلامی هنگام فرارسیدن بلاهای آسمانی مانند سیل و زلزله هم از کمک رساندن به آسیب دیدگان جلوگیری می کند تا کودکان و زنان و مردان بی گناه در زیر آوار و یا با آسیب های دیگر  جان خود را از دست بدهند. آخوندهای حکومت اسلامی این جنایت ها و مردمکشی را به حساب کفر و بی ایمانی مسلمان ها می گذارند و یا عامل بلاهای طبیعی مانند زلزله، سیل، بیماری را  الله می دانند. خامنه ای و پادوها و همدستانش با دزدیدن و به جیب زدن کمک هایی که از  کشورهای دیگر هنگام این گونه بلاها به ایران فرستاده می شود و  نیز با چاپیدن دارایی های ملت ایران، مردمان بیچاره را در تنگنا و تنگ دستی رها می کنند تا هرچه بیشتر کشته شوند.
کارگران، آموزگاران و مردمان بی گناه در شهرهای گوناگون برای درخواست دستمزدهای پرداخت نشده ی خود به خیابان می آیند، اما به جای رسیدگی به خواست آنان با گلوله های گرم  و کشنده به آن ها پاسخ می هند. هر روز شمار بیشتری از اندیشمندان و عاشقان این مرز و بوم را  به بند و  زندان می کشند، شکنجه کرده، در زیر شکنجه می کشند و یا تیرباران می کنند.
در تنگنا و بن بست دیکتاتوری های ضد ایرانی، از میرزاده عشقی و میرزا جهانگیر خان شیرازی تا مهسا (ژینا) امینی که به تازگی به دست دژخیمان جمهوری اسلامی کشته شد، هزاران هزار ایرانی میهن دوست در خیابان ها، زندان ها و در فقر و اعتیاد و بیچارگی به قتل رسیده اند.
در گرماگرم انقلاب مشروطیت برای ایجاد هرج و مرج، گروهی از بازاریان و آخوندها دست به بلوا و شورش زدند. گروهی به دستور اربابانشان در سفارت انگلیس پناهنده شدند و گروهی نیز در قم و شاه عبدالعظیم متحصن شدند. ابراهیم صفایی در کتاب نهضت مشروطیت ایران ( مجموعه ی مقالات)، اسناد مشروطه،  رویه ی ۴۴ می نویسد به اکثر پناهندگان کارت تحت الحمایگی داده شد… که در آن نوشته شده بود: «دارنده ی کارت آقای … با کسانش زیر حمایت دولت انگلستان هستند و هر کس با او حرفی دارد به سفارت اعلی حضرت پادشاه انگلستان و امپراتور هندوستان مراجعه کند.»
دخالت های دولت انگلیس و نوکران و حقوق بگیرانش در ایران در قحطی بزرگ ۱۲۹۶ خورشیدی ( ۱۹۱۷ میلادی)، در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، کودتای بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ بارها با انتشار اسناد گوناگون تأئید شده است. اسنادی از سوی وزارت خارجه ی آمریکا منتشر شد که در تاریخ پنج شنبه ۲۵ خرداد ماه  ۱۳۹۶( ژوئن ۲۰۱۷ ) در روزنامه ها و رسانه ها انتشار یافت. این اسناد نشان می دهد که شاپور ریپورتر جاسوس انگلیس (فرزند اردشیر ریپورتر جاسوس انگلیس) که دوست و هم پالگی محمد رضا پهلوی بود و نیز با همراهی برادران رشیدیان، آخوندها و … در  کودتای بیست و هشت مرداد نقش اساسی داشته اند. کودتا با برنامه ریزی جرج کندی یانگ، قائم مقام سازمان جاسوسی انگلیس و با کارگردانی کرمیت روزولت جاسوس آمریکایی انجام گرفت. خمینی در جریان همان کودتای انگلیسی – آمریکایی از مریدان آخوند کاشانی و آخوند محمد بهبهانی بود. در صحیفه نور جلد ۱۴ صفحه ۴۵۶ خمینی گفته است: «… اولش هم وقتی که مرحوم آیت الله کاشانی دید که این ها خلاف دارند می کنند[ پیروان دکتر مصدق و جبهه ملی] و صحبت کرد…» در همان صحیفه ی نور سخنان زیادی از خمینی بر ضد ملیت و ملت نوشته شده است. در جلد ۱۴صفحه ی ۴۶۲ آمده است : « … این ها مرتدند، جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است…». خمینی از دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ که پایه ی حکومت اسلامی را گذاشت کشتار هم میهنان آزادی خواه ما را آغاز کرد. هنوز هم همچنان تیرباران ها، کشتارهای خیابانی، زندان ها و شکنجه ها در حکومت اسلامی ادامه دارد.
انگلیس، آمریکا، اتحادیه ی اروپا و همه ی سرمایه داران جهانی در غارت کشور ما و کشتار هم میهنان ما هم دست هستند. حکومت های دیکتاتوری دست نشانده ی بیگانگان، مردمان میهن ما را با شکنجه و کشتارهای دسته جمعی مانند کشتار سال ۱۳۶۷، کشتار دی ماه ۱۳۹۶ و  آبان ۱۳۹۸ از تلاش و کوشش در راه آزادی و استقلال کشورمان باز می دارند و نوکران و گماشتگان آنان در رسانه ها مردمان میهن ما را به نادانی و بی عملی متهم می کنند. این هزاران هزاری که از سال ۱۲۸۵ خورشیدی ( ۱۹۰۶ میلادی) تاکنون در راه آزادی و استقلال ایران کشته شده اند بیشترشان از نخبگان و فداکارترین جوانان کشور ما بوده اند. سیاوش کسرایی شاعر میهن دوست دوران ما می گوید: « هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست»:
  برای رهایی از بن بستی که از سال ۱۲۸۵ تا کنون راه را بر رهایی مردمان سرزمین ما بسته است چه بایدکرد؟ هیچ کس شاید به تنهایی نتواند راه چاره ای پیشنهاد کند. اما کشور ما بیش از هشتاد میلیون شهروند دارد. همه ی صاحبان این خانه ی بزرگ برای رهایی میهنان مان می بایست در اندیشه باشند و تلاش کنند. خرد همگانی و تلاش همگانی راه رهایی میهن ماست. “چه باید کرد؟” پرسشی است که هر ایرانی باید به آن پاسخ بگوید.
هر کس هر راهی برای رهایی به اندیشه اش می رسد باید با هم میهنان مان در میان بگذارد. خرد همگانی چاره ی رهایی میهن ما از چنگال دیکتاتوری است. حتا در خیابان ها هم مردم برای رویارویی با دشمن باید با هم رایزنی کنند. در درگیری خیابانی هم باید با خردورزی با دشمن روبرو شد. از کسانی که دست به خرابکاری می زنند و یا به نیروهای دشمن ناسزا می گویند باید دوری کرد. “مورچگان را چو فتد اتفاق، شیر ژیان را بدرانند پوست”. به گمان من هر گاه انبوه مردمان به شمار سدها هزار به خیابان ها بیایند دستگاه سرکوب از کار می افتد. در این روزها بارها دیده شده است که سرکوبکران در برابر انبوه شهروندان به ناچار فرار می کنند و یا وامی دهند و به خواست مردم گردن می نهند. هنگامی که سدها هزار از مردم به سوی پادگان ها یا دستگاه های دولتی حتا فرستنده تلویزیون به راه بیافتند هیچ نیرویی نمی تواند در برابر آن ها ایستادگی کند. اگر در گیری ها با نیروهای سرکوبگر  هر روز دنبال شود نیروهای سرکوبگر خسته و فرسوده شده از  پا خواهند افتاد. این روزها همه سیاسی شده اند، آگاهی همگانی افزایش یافته است. این که کسانی می گویند ما سیاسی نیستیم، این خود یک مفهوم منفی و ویرانگر سیاسی است که بیگانگان و نوکرانشان در میان مردمان کشور ما پخش کرده اند. هر کس سیاسی نیست کفه ی ترازو را به سود حکومتگران سنگین تر می کند. هر کس با مردمان میهن ما نیست، بر ضد مردمان میهن ما و  بادشمن ما است.
منوچهر تقوی بیات
از همسازان حزب سوسیال دموکرات و لائیک ایران( همسازی ملی جمهوری خواهان)
پنجم مهرماه ۱۴۰۱ خورشیدی برابر با ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۲ میلادی

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید