این روزها از همه طرف خبر اعلام موجودیت انواع سازمان ها و احزاب سوسیال دموکرات می رسد. گویی مد روز است. مشخص است سوسیال دموکراسی  دارای وجهه و اعتباری در جهان است که  کمتر کسی منکر آنست. وقتی گورباچف به سوئد آمد گفت ما چنین سوسیالیسمی می خواهیم و خود یک حزب سوسیال دموکرات درست کرد که البته در خاک روسیه گل نکرد و کماکان حزب کمونیست آنجا پس از فروپاشی شوروی قوی ترین حزب ماند.

 سبز شدن گروه های سوسیال دموکرات ایرانی را از جهتی باید به فال نیک گرفت ولی با توجه به ابهامی که در آن نهفته است و نمی گویند چه نوع سوسیالیسمی می خواهند، سؤالاتی مطرح می گردد. اگر به ریشه یابی آن بپردازیم خواهیم دید که هنوز فضای روشنفکری ایران متأثر از کمونیسم است. ما با سوسیالیسم از طریق کمونیست های روسی آشنا شدیم و بعد هم سلطۀ فرهنگی حزب توده هنوز در جامعه ما حس می شود.

حکومت ها دائما با اپوزیسیون خود در داد و ستد فکری هستند. به یاد بیاوریم برخی اصلاحات از جمله سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها توسط  محمد رضاشاه پاسخی به مطالبات چپ بود. مصادرۀ کارخانه ها و بانک ها در اوایل انقلاب 57 و حتا گروگان گیری سفارت آمریکا پاسخ به اپوزیسیون چپ بود و در ادامه آن نخست وزیری موسوی و اداره کوپنی کشور نیز به همچنین.

بدیهی است ادامۀ این روش برای مملکتداری ممکن نبود و رفسنجانی پراگمانیست پس از جنگ متوجه شد که نه امکان ادارۀ کشور با قوانین اسلام هست و نه کپی برداری از شوروی، پس متمایل به آمریکا شد و از آن ور بام افتاد . او آشکارا خواستار بهبود روابط با آمریکا بود و در نامه ای که گفته می شود در سال 1365 به خمینی نوشته این تمایل را آشکار کرده بود و در این راه ابایی از دادن هرگونه امتیازی نداشت. این گرایش همراه با به چالش  طلبیدن حاکمیت ولایت فقیه و حمایت وی از گروه اقتصادی شیگاگو وتمایل وی به نئولیبرال ها که سیاست آنارشیسم اقتصادی را همراه داشت، هم موجب غارت اموال عمومی مردم گردید و هم موجب تنش میان سران حکومت شد. با این وجود سیاست رفسنجانی توسط محمد خاتمی هم ادامه یافت منتها با این تفاوت که در مدت کوتاه آزادی نسبی مطبوعات مشخص شد که مردم سبک زندگی دیگری می خواهند. صحبت از حقوق فردی و مدارا یعنی حقوق اولیه ای که لیبرالیسم مطرح می کند شد که روشن بود در این نظام به جایی نمی رسد. گرچه نام  لیبرالیسم که ناسزا بود کمتر برده می شد ولی ارزش های لیبرالی از قبیل آزادی و حرمت حوزۀ خصوصی و غیره مطرح بود و سرانجام منجر به جنبش 18 تیر گردید که دراعتراض به بسته شدن روزنامه سلام شروع شد و با دخالت مستقیم محمد خاتمی  سرکوب شد.

ولایت فقیه دربرابر این سیاست گرایش به غرب احمدی نژاد را سرکار آورد تا سیاست قبلی را تعدیل کند ولی  پس از آن برنامۀ چپاول اموال مردم  توسط حسن روحانی ادامه یافت و توسط رئیسی نیز علی رغم گفتاراو ادامه خواهد یافت زیرا شرکت های خصوصی در برابر خصولتی ها تاب مقاومت و رقابت ندارند.

بدیهی است اکنون مردمی که در تحریم اقتصادی و وضع بد معیشتی هستند نیازمند یک سیاست سوسیالیستی به معنای رفاه عمومی  و توزیع عادلانه ثروت هستند و شعار سوسیالیسم هم عینیت دارد و هم با استقبال روبرو می شود. جامعۀ ایران زخم خوردۀ سال ها سیاست غلط است و شکاف طبقاتی در آن به جایی رسیده که مستلزم ترمیم جدی است.

ولی این که اپوزیسیون سوسیال دموکرات واقعاً چه سوسیالیسمی می خواهد معلوم نیست. برای نمونه حزب چپ تشکیل می شود و گرایش سوسیالیستی دارد ولی روشن نمی کند که منظورش از سوسیالیسم چیست . بله سوسیالیسم سوکسه دارد ولی صرف توزیع ثروت در کشوری که محصول عمده اش نفت و گاز است کمکی به پیشرفت اقتصاد آن و رفاه مردم نمی کند. این کار را عربستان سعودی و امارات و غیره بدون اسم بردن از سوسیالیسم با پخش کردن پول میان مردم انجام می دهند.

حال به نکتۀ دیگری می رسیم: آیا سوسیال دموکراسی بدون لیبرالیسم امکان پذیر است ؟

حق آزادی انسان ها و آزادی فردی و آزادی انجمن ها و احزاب و حق برابر افراد در مقابل قانون و پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر که یک دستاورد لیبرالیستی است باید در جامعه تحقق بیابد و نهادینه شود .

تأکید من بر لیبرالیسم  به عنوان رهرو راه  شاپور بختیار  نفی سوسیالیسم نیست. همه می دانند که او خود را سوسیال دموکرات می دانست و اول انقلاب هم خواستار برپایی چنین حکومتی بود. ترس من از آنست که با شعار سوسیالیسم ، اهمیت آزادی از یاد برود، آزادی ها را محدود کنند و  از دموکراسی غفلت ورزند. یادمان نرود اول انقلاب ، چپ ها از جنبش زنان علیه حجاب حمایت نکردند چرا که که مبارزه با امپریالیسم مهم تر بود و حجاب مسأله ای روبنایی بود و اهمیتی نداشت .

شاید حمل بر بدبینی بشود ولی تصورم بر اینست که برخی از کمونیست های سابق زیر لوای سوسیال دموکراسی پنهان شده اند و به مجرد اینکه یک قطبی مانند چین یا شوروی پیدا کنند دوباره به مواضع قبلی برخواهند گشت .

در مورد آزادی اقتصادی، بلی  لیبرال ها همیشه برای تجارت آزاد و امنیت مالکیت تلاش کرده اند ولی این به معنای آنارشی اقتصادی و افسار گسیختگی نیست . لیبرال ها و سوسیال دموکرات ها همواره مکمل یکدیگر بوده اند و در حقیقت سوسیال دموکراسی بخش چپ لیبرالیسم به شمار می آمده است.

نباید آزادی را با هیچ چیز عوض کرد. فردا نیاییم آزادی را در قبال توزیع کالا و  سیب زمینی فراموش کنیم . فراموش نکنیم که ما  سوسیالیست هایی در جهان سوم  از سوسیالیسم عبدالناصر تا بعثی های عراق و سوریه داشته ایم.

در شرایط فعلی، راهی که در برابر سوسیال دمکرات های ایرانی گشوده است، بسیار تنگ است. هم باید از رفتن به راه سوسیالیسم های جهان سومی احتراز کنند و هم از افتادن به راه تقلید از سوسیال دمکرات های اروپایی که پیرو سياست‌هاي بازاري نوليبرال، از قبیل خصوصي‌سازي شده اند.

دوشنبه – ۱۰ اَمرداد ۱۴۰۱

2022-08-0

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید