مبارزه با  استبداد و رسیدن به دموکراسی هدف  130 ساله ایرانیان بوده است و با کودتاهای گوناگون به تأخیر افتاده است ولی هرگز از برنامۀ مبارزان ایران حذف نشده است . در دهۀ بیست شمسی پس از رفتن دیکتاتور و برداشته شدن سرپوش خفقان ، آزادی بیان چون آتشفشان فوران کرد و روزنامه ها و احزاب شروع به سخن گفتن کردند. این آزادی بیان و داشتن تجربۀ مشروطه منجر به نهضت ملی شد. ولی دوران پس از کودتا با سانسور شدیدی که ساواک اعمال می کرد و اوضاع جهانی و همسایگی با شوروی، جو انقلاب 57 به شدت چپ زده و غیر دموکراتیک شد .انقلابی که منجر به روی کار آمدن حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی شد که با گروه های  جهادی و افراطی در منطقه هلالی ارتجاعی تشکیل داد که هر کدام به زور سلاح های مدرن خواستار برقراری حکومت مذهبی خود هستند.

در این میان مردم ایران در مقایسه با پیش از انقلاب تفاوت بسیاری کرده اند و نه تنها دموکراسی را از برنامۀ خود حذف نکرده اند بلکه لائیسیته و سکولاریسم را نیز مطرح کرده اند . گرچه تحمیل تحریم ها به لطف آمریکا و دشواری معیشت روزانه خود بخود سیاست را به مسالۀ درجه دو تقلیل داده. ولی هرگز در کشور ما این همه در مورد دموکراسی مطلب نوشته نشده بود که امروز.

تا به امروز دموکراسی از برنامه هیچ یک از احزاب بظاهر حذف نشده است. اما اخیراً انتقاداتی علیه دموکراسی  می شود که می کوشد آن را برای ایران خیال پردازانه و یا نقداً غیر ضروری جلوه دهد و یا اصلاً نظام سیاسی دیگری را برای کشور ما تجویز نماید.  برای نمونه گفته می شود ما فرهنگ دموکراسی نداریم، گویی اروپا از اول داشته! همه این فرهنگ را به مرور کسب کرده اند.

حرف جدیدی که ارائه می شود عدم لزوم دموکراسی در دوران گذار است. برای حفظ امنیت و ثبات کشور و جلوگیری از هرج و مرج راه های گوناگونی ارائه می شود. برخی ادعا می کنند که توسل به قانون اساسی مشروطیت می تواند ثبات را حفظ کند . بعضی هم پا درمیانی شخصیتی مثل رضاپهلوی را مفید تشخیص می دهند که در حقیقت مکمل پیشنهاد اول است

به هر حال تا قانون اساسی مشروطیت را پیشنهاد کنید خواه ناخواه وارث شاهی را هم به رسمیت شناخته اید و دور و تسلسل استبداد گذشته تکرار خواهد شد. عده ای اصولاً برای دوران گذار مدتی طولانی تر و چند ساله آرزو می کنند که بعد از آن یک انتخابات عمومی انجام  شود. اینجا هم مقصود روشن است. تا هنگام آن انتخابات نسیه، هیچ مخالفی جان به در نخواهد برد و زنده نخواهد ماند تا در انتخابات شرکت کند.

حیرت آور است که نزدیک به نیم قرن بعد از انقلاب 57 که طی آن شاهد مقالات و سخنرانی ها و مجامع بسیاری در دفاع از دموکراسی بوده ایم، ناگهان چرخ در میان دموکرات های کشورمان چرخیده و به بهانه ها مختلف مدافع استبداد شده اند. از همه مضحک تر اینست که برخی برآنند که تکیه بر دموکراسی مانع وحدت اپوزیسیون می شود و باید به مسایل حاد دیگری از قبیل مسایل زیست محیطی و اقتصادی پرداخت. انگار دموکراسی مانع حل این مسایل است! کی دیکتاتوری از این معجزات کرده که در ایران بکند؟ دیکتاتور قلدری بر صدر حکومت می نشیند و ثروت کشور هم در درست عده ای خاص متمرکز می شود و همین. این شد راه حل؟ این که از چاله به چاه غلطیدن است.

قابل توجه آنکه این هجوم به دموکراسی همزمان با حمله به دکتر محمد مصدق به بهانه های مختلف صورت می گیرد. داستان نمی تواند بی حساب و کتاب باشد چرا که او مظهر استقلال و دموکراسی خواهی ملت ایران است . سعی بیهوده برای تخریب چهره ی مصدق تا بتوانند به وارث حکومت دست نشانده رضا و محمد رضا پهلوی مقبولیت بدهند ادامه دارد. این مساعی ره بجایی نخواهد برد ولی مزاحم است.

این که نیروهای انتظامی یک کشور امنیت را برای مدتی کوتاه با نیروی قهریه حفظ کنند منافی با هدف دموکراسی نیست و ملزوم آنست چرا که کشور و امنیت مردم باید حفظ شود. ولی ادارۀ دوران گذار، مشروعیت به حکومت استبدادی نمی دهد. کار قوۀ مجریه استفادۀ بی محابا از زور نیست. کار باید تحت نظارت مدیریت موقت دوران گذار باشد که توسط مردم در جنبش علیه استبداد حمایت و  انتخاب شده است.

  برخی تصور می کنند حکومت دموکرات یعنی حکومت ضعیف و ناتوان و بلبشو و حکومت دیکتاتور حکومت قوی است که این هم اشتباه است. حکومت دمکرات چون تکیه بر مردم دارد قوی تر از حکومت استبدادی است . از حکومت های اقتدارگرا در هر شکلی اگر چیزی باقی مانده در برابر فجایع انسانی که مرتکب شده اند و به جامعه لطمه های بسیار  زده هیچ است.

در جامعه پیچیدۀ استبداد زده اگر از حالا دموکراسی را حتی در حد حرف و خواست هم حذف کنید دیگر جز استبداد چه باقی می ماند؟ باید به دموکراسی در چشم انداز بلندمدت  بله بگویید، تا بعداً به آن برسید. بدیهی است جامعه ای که از استبداد و بی عدالتی به تنگ آمده یک ​شبه متحول نمی شود و باید بحران های اصلی خود را از قبیل مشکلات اقتصادی و چالش های پیش امده را حل کند. اینکه فقط بخواهیم به تأمین اقتصادی افراد توجه کنیم و از حقوق سیاسی مردم چشم بپوشیم نمی تواند مورد پذیرش باشد.

دموکراسی فقط به معنای رأی دادن نیست بلکه فرایندی است که در آن به تساهل و بردباری رسیده باشیم. بله تا مسلط شدن بر جامعه ای که بلبشو در آن حاکم بود در دوران گذار طول می کشد ولی این بدان معنی نیست که هدف نهایی را زیر پا بگذاریم.

دموکراسی نوید بخش و الهام بخش مبارزه برای مشارکت مردم در سرنوشت خودشان است و این دیگر بستگی به خرد خودشان دارد که چگونه از آن محافظت کنند. اگر این را از مردم بگیریم به چه امیدی پا به میدان مبارزه بگذارند. استبداد فعلی حاکم است و جان بکنیم که جایش را با یک استبداد دیگر عوض کنیم؟ هر وقت پاسخ قانع کننده ای برای این پرسش پیدا کردید، برای کنار گذاشتن دمکراسی نسخه بپیچید.

یکشنبه – ۲۶ دی ۱۴۰۰

2022-01-

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید