این روزها چقدر خوشحالم که می بینم امسال بیشتر از همه ی سال های گذشته آدم هایی که پشتیبان انقلاب 57 بودند، حتی آن هایی که تا چند سال پیش عاشق چنین انقلابی بودند، ابراز شرم، پشیمانی و یا برائت می کنند.

شرم و پشیمانی و بالاتر از آن «غلط کردن» کاری ست که من قبل از انقلاب و در دادگاه نظامی وقتی که به مرگ محکوم شدم انجام داده بودم و همچنان به آن باور داشته و دارم. برای همین  پس از انقلاب وقتی دوستانی از من خواستند که بگویم: «آن پشیمانی و غلط کردن» به دلیل زندان و شکنجه بود، حاضر نشدم این کار را انجام دهم زیرا علاوه بر این که با این کار دروغ می گفتم؛ خوب می دانستم این انقلاب چه بلایی را بر سر مردمان ما و بر سر سرزمینی خواهد آورد که عاشقانه دوستش دارم.  شناخت برخی از «انقلابیون» در زندان من را آگاه کرده بود که اگر دست در دست آن ها بگذاریم به سوی ویرانی و تباهی خواهیم رفت.

***

ابراز پشیمانی ام دروغی نبود، با این که من اصلا عملی جنایتکارانه انجام نداده بودم. من فقط حرف زده بودم، حرف! حرف گروگان گرفتن ملکه و فرزندش، تا به خیال خود، و تلقین رهبران سیاسی دروغگو «هزاران زندانی سیاسی را آزاد کنیم»؛ فقط حرف زده بودم؛  بی هیچ سلاح سرد و گرمی. و با مدرکی چون صدای ضبط شده ام  از سوی ساواک که می گفت: «شرط ما باید این باشد که هیچ کسی حتی فرح و رضا کمترین صدمه نبینند». بله من فقط حرف زده بودم؛ نه من، بلکه همه در آن گروه فقط حرف زده بودند وساواک برای آن که «قدرت و قهرمانی» های خود را به رخ شاه بی خبر و خوش قلبی بکشد که اهل کشتن نبود، از گفته های جوانانه و احمقانه چند تن ماجرایی آفرید. و نه تنها دو انسان بی گناه را کشت، و چندین تن را سال ها به پشت میله های زندان کشاند؛ بلکه هنوز که هنوزاست، برخی؛ و حتی ماموران حکومت اسلامی از آن ماجرا به نفع فریب دادن مردم استفاده می کنند.  

***

 حاضر نشدم بگویم پشیمانی ام به خاطر فرار از اعدام بود؛ حتی وقتی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب یکی از  نزدیکترین دوستانم، که مدتها از او خبر نداشتم و گویا تازه از خارج آمده بود؛ با صدایی تغییر داده شده، به من گفت: «به زودی با دست خودمان تو را خواهیم کشت». و من وقتی تلفن را قطع کردم و مادرم تلفن بعدی او را برداشت به او هم گفته بود: «دخترت را خواهیم کشت». و من هنوز هم به روی آن دوست  نیاورده ام که نه تنها من لهجه تو را به خوبی تشخیص دادم،  بلکه مادرم هم پس از تلفن تو در حالی که می لرزید گریه کنان نام تو را آورد.

 و امروز دیدم خوشبختانه آن دوست هم جزو پشیمان شدگان است.و من هنوز هم دوستش دارم.

***

من  را حتی وقتی که انقلابیون جنون زده برای ابراز پشیمانی و اتهام های بیهوده ای  که برخی در ساواک تدارکش را دیده بودند به زندان حکومت اسلامی انداختند، حاضر نشدم بگویم ابراز پشیمانی ام دروغی بوده است. اما  می دانم که اگر دکتر لاهیجی نبود (که وقتی با حیرت مرا در زندان دید، و به خواست من ازانقلابیون خواست پرونده های مرا به درستی مرور کنند)، و اگر برادر از دست رفته ام که خود از طرفداران فداییان بود؛ و دوستش علیرضا نوری زاده، که خود از انقلابیون بود، نبودند که بی گناهی مرا از پرونده های ساواک بیرون بکشند؛ در همان پشت بام زندان به گلوله بسته شده بودم؛ چیزی که پنج سال قبل از آن «ثابتی» به شدت آن را می خواست و شاه و شهبانو نخواستند و نگذاشتند.

 

شکوه میرزادگی

22 بهمن 1400

سالروز فاجعه انقلاب اسلامی

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید