ضرب و جرح  یک طلبه بسیجی بنام آرمان علی وردی که منجر به کشته شدن او در تظاهرات اخیر شد مضمون برنامه ای برای آقای علی علیزاده شده که با عنوان «آرمان علی وردی چرا سلاخی شد؟» پخش شده است. وی در این ویدئو بحق به این خشونت می تازد و آن را محکوم می کند. کار درستی هم می کند چون آن چه او به ما نشان می دهد نیمرخ دیگر خشونتی است که مملکت را فراگرفته و ما به دلیل موضع گیری سیاسی خود فقط یک وجه از آنرا می بینیم. توجه تداریم به این که آن چه در پیش چشم ما می گذرد، تراژدی یک ملت است، ملت ایران و نه فقط یک بخش از آن.

این تراژدی کشته شدن بسیاری از جوانان میهن ماست که آمار درستی از آن در دست نیست و این بسیار متأثر کننده است. بدبختانه این وضعیت هنوز ادامه دارد و هنوز هم حکومت راه و چاره ای برای آن در میان ننهاده است و مثل همیشه فقط وعدۀ  خشونت می دهد.

اقای علیزاده گویا فراموش کرد بگوید که آرمان برای مقابله با تظاهر کنندگان رفته بود . در روایت علیزاده  او رهگذری بوده  که اعتراض کنندگان خواسته اند او را  مجبور به گفتن مرگ بر جمهوری اسلامی کنند و او مقاومت کرده و به این جرم کتک خورده است .گو اینکه این مطلب از سنگینی جرم ضاربان نمی کاهد اما نمی دانیم مقابله و گفتگوی آرمان با انها چه بوده است . سوابق بسیجیان در این مورد درخشان نیست و اغلب با تعرض و فحاشی همراه است .آیا او برای مقابله اسلحه هم داشته است یا خیر؟

هیچ انسانی نمی تواند از کشته شدن آرمان 21 ساله‌ متاثر نشود و آن را محکوم نکند ولی چرا با دراماتیزه کردن هرچه بیشتر این قتل، قتل معترضان را که دستکم عفو بین الملل 321 مورد آن را ثبت کرده در سایه قرار می دهید؟

من سخنان رقت انگیزکشته شدن آرمان را گوش کردم ولی برایم این پرسش مطرح  بود که چرا به منشاء این خشونت پرداخته نمی شود؟ چرا یک طرفه تظاهر کنندگان محکوم می شوند؟ چرا در مورد شلیک های مستقیم همین بسیجی ها و پاسداران  به مردم بی دفاع که فیلم هایش در مدیا در جریان است چیزی نمی گویند؟

سخن شما در رد خشونت و دفاع از آرمان بسیار خوبست ولی برای آن که مؤثر واقع شود باید عدالت رعایت شود و باید هر دو طرف و به ویژه حکومت را محکوم کنید . می گویم به ویژه حکومت برای این که حکومت قدرت دارد، سازمان دارد، سلاح دارد و عوامل سرکوب به فرمان اویند و از همۀ  این ها مهم تر، حکومت مسئول حفظ آرامش اجتماعی و جان شهروندان است. این حکومتست که چشم و گوشش را به نارضایتی های بسته و کار را به اینجا کشانده.

این که به مردم بگوییم از خشونت بپرهیزند در حقیقت بی معنی است برای اینکه مردم با اسلحه که به میدان نیامده اند . مردم خواست هایی دارند که براورده نشده است .محرومیت ها و خشم و کینه ها به مرحله انفجار رسیده است . ملت در فقر و گرسنگی دست و پا می زند و حاکمان با دزدی آشکار در نعمت هستند و بچه هایشان در خارج  فخر می فروشند و حکومت هیچ کاری نمی کند. این حکومت متخلف است که یک نفر از اسیدپاشان  به صورت زنان و دختران را در این 43 سال دستگیر و مجازات نکرده .در مقابل اختلاسگران و دزدان میلیاردی ساکت بوده و خفقان گرفته و در عوض دزد نان را دست بریده است.

کسانی که انقلاب 57 را بیاد می آورند بخوبی می دانند که این انقلاب بدون خشونت بود و  تصاویر گل دادن تظاهر کنندگان به نظامیان زینت بخش بسیاری از نشریات داخل و خارج شد. چرا مردمی که چنین فرهنگی را پشت سر گذاشته اند باید به خشونت رو بیاورند؟

در این 43 سال یک گردهمایی و تظاهرات آزاد از جانب گروه ها و سازمان های مخالف برگزار نشده است. اگر هم کسانی این خطر را کرده اند با  دخالت مستفیم و غیر مستقیم حکومت تظاهرات به هم خورده است.

بیاد بیاورید همان اولین روزهای انقلاب راه پیمایی سازمان فداییان خلق با دخالت مستقیم خمینی و نطق زهرآگینش به هم خورد. راه پیمایی جبهه ملی درمخالفت با لایحه قصاص با دخالت اوباش حزب اللهی و اراذل مسلحی چون هادی غفاری مسلح تارومار شد.

همه این حرکات خشونت پرهیز فقط به قصد اظهار نظر یا ابراز مخالفت با برخی سیاست های رژیم صورت گرفت ولی توسط رژیم به خشونت کشیده شد. وقتی عوامل حکومتی دست به خشونت می زنند و کسی هم جلودارشان نیست، جامعه به این باور می رسد که فقط خشونت در مقابل خشونت کارساز است . این کار با خشونت تشدید شدۀ  حکومتی، فرهنگی را شکل می دهد که خشونت را جایگزین حقانیت می سازد.

این هنر جمهوری اسلامی بوده است که در این مدت توانسته هواداری اکثریت مردمی را که در انقلاب شرکت کرده بودند را به نفرتی عمیق تبدیل کند .جمهوری اسلامی از حکومت شاهی یک  نیروی نظامی و سازمان امنیت دست نخورده تحویل گرفت که بزرگترین دستاورد و نعمت برایش محسوب می شد ولی  با نادانی و اعدام های نظامیان کشور را در معرض جنگ و تهدیدها قرار داد و از وقوع جنگ هم برای سرکوب و ترور نخبگان ملت ایران استفاده کرد. همه می دانیم که اگر جنگ نشده بود خمینی به هیچ قیمت نمی توانست سر زنان ایرانی چادر بکند.

مشکل امروزعمده تر و بزرگ تر از قتل آرمان و آرمان هاست . دولت با سرکوب همۀ  احزاب و گروه ها کسی را باقی نگذاشته که از جانب تظاهر کنندگان و ناراضی ها بتواند با آنان مذاکره کند.و با خشونت بیشتر که از شلیک گلوله های ساچمه ای شروع شد و اکنون علناً به زدن تیر خلاص رسیده راه را برای یک جنگ داخلی و کشتار عظیم آماده می کند . دشمنان ایران نیز بی صبرانه انتظار آشوب و هرج و مرج بزرگ را می کشند تا هر آسیبی می توانند به این مملکت وارد سازند. بدیهی است که دشمنان ایران در چنین موقعیت هایی آسوده نمی نشینند ولی منسوب کردن جنبش مردم به عوامل خارجی ندیدن خطاهای خویش و گول زدن خود است و عاقبتی ندارد.

تصور اینکه اسلحه بین عده ای انتقامجو یا اجیر پخش شود و برادرکشی راه بیفتد تن هر ایرانی را می لرزاند. تا قبل از اینکه چنین فاجعه ای رخ دهد باید چاره ای اندیشید و به تنهایی به قاضی رفتن و یک طرفه مردم را محکوم کردن دردی دوا نمی کند. چاره یابی وسعت دید لازم دارد.

2022-11-03

​​پنج شنبه – ۱۲ آبان ۱۴۰۱

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید