امید بستن به جنبش های صنفی با توجه به پراکندگی آنها و نبود اتحادیه و سندیکا که بتواند سازمانی در دل گروه ها پدید بیاورد، بی عاقبت است. وقتی حکومت برای جزیی ترین مسایل از قبیل داشتن یک حساب در فیس بوک و توئیتر، احکام عجیب و غریب و زندان های طولانی می دهد، ماندن در این مرحله شرط عقل نیست. حکومت هر حرکتی را با خشونت و بی رحمی بسیار پاسخ می گوید و امیدی هم به بهبود وضعیت نیست. برای نمونه به مهمترین آنها اشاره می کنم : وقایع هجده تیر1378 یا حمله به کوی دانشگاه تهران که اعتراض به بسته شدن یک روزنامه بود با حمله نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی‌ها مواجه شد و منجر به مجروح شدن و کشته شدن عده ای گردید.اعتراض به نتیجهٔ انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال 1388باسرکوب شدید نیروهای متعدد دولتی مواجه شد . اعتراضات 1398  در اعتراض به گران شدن بنزین که با کشتارسهمگینی مواجه شد و تا کنون آمار رسمی کشته شدگان هیچ یک از این اعتراضات منتشر نشده است.

 

اگر بها برای هر مخالفتی این اندازه سنگین است، پس مطالباتمان را بالا ببریم که اگر هزینه ای دادیم برای هیچ و پوچ نباشد. باید حکومت عوض شود و باید مبارزه را سیاسی کرد تا بتوان امید نتیجه داشت. هزینه را نقد یا قسطی، داریم می پردازیم.

وقتی دولت برای کوچک ترین اقدام حداکثر مجازات را در نظر می گیرد، چرا برای مبارزه گام بالاتر و حداکثری بر نداریم؟

دولت تا دندان مسلح است ولی همواره از کوچک ترین تظاهرات و تجمعی هراسان است. دولت در وضعیت بحران بسر می برد. نیمی از ایدئولوگ های حکومت که اصلاح طلبان باشند از حکومت جدا شده اند. در تمام این مدت 40 سال این بخش با ایدئولوژی واهی اصلاحات سعی می کرد که مردم را وادارد تا وضعیت موجود را بپذیرند و به آن تن در دهند و به این ترتیب در تثبیت رژیم نقش اساسی بازی کرد . اکنون رژیم بیش از هر زمان دیگری، به سبب متزلزل بودن اوضاع اقتصادی و اجتماعی زیر فشار قرار گرفته است. اقشار و طبقات مختلف مطالبات و درخواست های روزافزون مطرح می کنند. این نشان می دهد که مسألۀ سرنگونی رژیم باید در دستور کار قرار گیرد. یعنی باید شعارها سیاسی شود تا مشخص شود که مردم این رژیم را نمی خواهند و در ضمن روشن شود که چه رژیمی را می خواهند بجایش بنشانند . اگر این شعارهای سیاسی مطرح شود درمدت نه چندان درازی می تواند منجر به قوام گرفتن اپوزیسیون و برآمدن رهبری جنبش نیز بشود . تنها بدین وسیله است که جدی بودن مطالبات عیان می گردد، زیرا هر تحولی نیازمند یک فکر و رهبری سیاسی است وگرنه درجا می زند.

تجربه  42 سال حکومت مذهبی فاشیستی به مردم باید آموخته باشد که حکومتی باید سرکار بیاید که در امور دینی بی طرف باشد، بنابراین حکومت لائیک بهترین چارۀ مشکل فعلی ماست.

متاسفانه تئوریسین های اصلاح طلب حکومتی، با داشتن وسایل ارتباطی در داخل و خارج مردم را از هر حرکت بنیادی و انقلابی مأیوس کرده اند و هر گونه تغییر و تحول اساسی  را خطرناک قلمداد نموده اند. در حالی که همۀ حکومت های مترقی جهان از دل انقلاب بیرون آمده است . دولت امریکا زاییدۀ انقلاب 1776 است ، در 1775 در نیویورک کنگره‌ای متشکل از ۱۳ مستعمره‌نشین تشکیل شد که سران آنها برای اقدام علیه انگلیس هم‌پیمان شدند و در مه ۱۷۷۵، رهبران  از مردم درخواست کردند که برای مبارزه با اشغالگران آماده شوند. انقلاب انگلستان همان انقلاب سال 1688 است که چون بدون درگیری به پیروزی رسید با عناوینی چون انقلاب بدون خونریزی یا انقلاب آرام نیز نامیده می‌شود و با توافقی که صورت گرفت، حکومتی دموکراتیک، جایگزین نظام پادشاهی مطلقه شد، البته تازه اگر انقلاب کرامول صورت نگرفته بود چنین گذار آرامی ممکن نمی گشت. دولت فرانسه حاصل انقلابات متعددی از 1789، 1835، 1848 و 1871 است. دولت بلژیک از انقلاب 1830 سر برآورد. دولت آلمان حاصل انقلابات 1848 و 1918 است . انقلاب 1848 آلمان که انقلاب مارس نیز خوانده می‌شود در درون کنفدراسیون آلمان به علاوهٔ امپراتوری اتریش درگرفت. این انقلاب، پان‌ژرمنیسم را تقویت نمود. این انقلاب نشان دهندهٔ ناخشنودی مردم آلمان از سیستم اداری و سیاسی آشفتهٔ میراث 1839 بود.این جنبش درخواست مردم آلمان برای آزادی سیاسی، دموکراسی و ملی‌گرایی را شامل می شد.

تودۀ ناراضی امروز از بابت سیاسی بی شکل است و یادگار دوران پهلوی و خمینی که هر دو با کشتار و زندانی کردن روشنفکران و آزادیخواهان اجازۀ فعالیت به گروه ها و احزاب نداده اند و آگاهی سیاسی مردم را پس برده اند. چنین مردمی را باید آگاه ساخت و حول محورشعار جمهوری دموکراتیک لائیک متشکل کرد. حکومت دینی چاره اش لائیسیته است ، حکومت فاشیستی چاره اش دموکراسی و آزادی است . حول این محورمی توان جبهۀ واحد تشکیل داد و به پیروزی رسید.  این جبهه طیف وسیعی از چپ و میانه و راست را در بر می گیرد.

اگر می خواهیم مثل دیگران دمکراسی داشته باشیم، باید از دیگران یاد بگیریم و مثل دیگران عمل کنیم. قرار نیست که راه رسیدن به دمکراسی را از نو اختراع کنیم، آن هم با تکیه به مذهب. اگر مذهب می توانست دمکراسی بیاورد، برای دیگران آورده بود. اگر برای دیگران نیاورده، نباید دنبال توهم رفت. واقع بین باید بود و با اراده. ملتی که در قرن بیستم انقلاب مشروطیت و نهضت ملی و انقلاب پنجاه و هفت را انجام داده، از عهدۀ انقلاب دمکراتیک و لائیک بعدی هم بر می آید. این را باید به خود و دیگران گفت و قدم در راه مبارزه گذاشت.

۲۰ تیر ۱۴۰۰

11 – 07 – 202

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید