پیش از انقلاب گرایشات کمونیستی در ایران قوی بود و  گروه های چپ عمدتاً از ادبیات باقیمانده از حزب توده ارتزاق می کردند و آن هم ناقص. همه اش صحبت از طبقات و خلق ها بود و چیزی که گم بود ملت ایران بود و منافع ملی. در حقیقت کمونیست های ما پیش از آنکه کمونیست باشند جهان وطن بودند و بیش از آنکه جهان وطن باشند، از ایران بریده بودند. به طوری که یک بار بابک خسروی به درستی آرزو کرده بود کاش کمونیست های ما همانقدر وطندوست بودند که کمونیست های روسیۀ شوروی! بیهوده نبود که درروزهای نخستین پس از انقلاب در میان آن همه مشکلات حیاتی برای کشور گروهی از چپ ها با تظاهرات در باره ی خلق ترکمن به میدان آمده بود که عاقبتش را دیدیم…
با در نظر گرفتن این سابقه، گرایش اخیر برخی چهره ها ی چپ مانند آقای حشمت رئیسی به استقلال ایران وتوجه به منافع ایران، برای همه ی ایراندوستان نوید بخش و مغتنم بود که برای مقابله با دخالت های بیگانگان و استبداد داخلی نقطۀ تفاهمی در اپوزیسیون به وجود آمده است .اما متاسفانه او در یکی از تحلیل های اخیر خود خطاهای بزرگی مرتکب شده که قابل اغماض نیست. اول در بارۀ ملی شدن نفت، بعد در مورد اندیشۀ مصدق، سپس در مورد والیگری وی در استان فارس و آخر هم راجع به تقاضای تابعیت سوئیس. می خواهم اینها را به ترتیب وارسی کنم تا مقصودم درست روشن شود و بقیه هم ببینند که اگر دست به قلم برده ام به خاطر این است که حقیقت را پاس بدارم، وگرنه قصد جدل ندارم.
بدیهی است هم مصدق هم جبهۀ ملی و هم کسانی که هوادار مصدق هستند همگی قابل نقد هستند. هر انسانی دارای مزایا و نقایصی است. مصدق هم نه بت است و نه قرار است بت شود. اول برای اینکه حاجتی به این کار نیست، مرور کارنامۀ او کافیست و حاجتی به افسانه نیست. بعد هم که سالیان درازی است که وی در گذشته است و شاهدیم که دو حکومت پادشاهی و اسلامی موجود هرچه توان داشته اند برای کوبیدن او گفته اند و تهمتی نمانده که به او نزده باشند. حزب توده هم با تمام توان ایدئولوژیک و مطبوعات و نشریه ها و کتاب های گوناگون علیه او قلمفرسایی کرده است.
ظاهراً اینکه چرا مصدق دوام آورده است برای رئیسی معماست و به جای اینکه دلیل امر را در خدماتی که وی به وطن کرده بجوید، رفته سراغ داستانپردازی. اصولاً وی عقیده دارد که مصدق کار عمده ای نکرده و اگر کاری هم کرده در خور اعتنا نیست. پس وقتی می خواهد معما را حل کند به بیراهه می رود و می گوید: اینکه صرفاً پاکدست بوده یک صفت اخلاقی است ، پس  چرا الگو شده است؟ نقداً شما که هم شاه را دیده اید و هم آخوند را، همان پاکدستی را دستکم نگیرید تا برسیم به باقی.
ملی شدن نفت مهم نبود
برسیم به این داستان ملی شدن صنعت نفت که شاهی ها به شاه نسبت می دهند، آخوندها به کاشانی و رئیسی هم ریخته به حساب جنبش کارگری. می گوید اندیشۀ ملی کردن صنعت نفت از دل جنبش کارگری در آمده! از کجای جنبش کارگری که در آن زمان محدود بود به حزب توده، چنین سخنی در آمده است؟ حزب توده که فقط موافق ملی شدن نفت جنوب بود. حال گیرم که این اندیشه از جنبش کارگری در آمده باشد، آیا مصدق آن را اجرا کرده است یا نه ؟ یا این را هم کارگران کرده اند؟ چه کسی دست استعمار انگلیس را از نفت و از سیاست داخلی ایران قطع کرده است؟ یعنی چه که مصدق کاری نکرده؟ واقعاً مانده چند وقت دیگر بیایند و بگویند که مصدق اصلاً وجود هم نداشته و بقیه اختراعش کرده اند!  بی انصافی هم حدی دارد.
اصلاٌ منظور اقای حشمت رئیسی از این حرف ها روشن نیست. چون پیشنهاد دهنده کارگر نبوده کار اهمیتی ندارد؟ یا اصولا ملی کردن نفت کار سختی نبوده و قدر و قیمتی نداشته است؟ مصدق اندیشه ها و آرمان های ملت ایران را برای از رهایی استعمار انگلیس تحقق بخشید . بله مصدق کارگر نبود و از خانواده اشراف و خانواده رجال درجۀ یک آن زمان بود ولی درنطق های خود همواره خود را نوکر مردم می نامید ؛ اگر این گناه است شما این گناه را بر او ببخشایید. بعد هم یک بار بیایید و بگویید که این سازمان های مدافع طبقۀ کارگر چه گلی به سر ملت ایران زده اند که با چنتۀ خالی این همه ادعا دارند و از همه طلبکارند.
مصدق اندیشه ورز نبود
این حرف هم که مصدق اندیشه ورز نبود نادرست است. مگر اندیشه ورزی فقط قرقره کردن چهار تا مضمون پاخورده و بی اعتبار مارکسیستی است؟ مصدق یک لیبرال تمام عیار بود. نظریه پرداز لیبرالیسم نبود ولی این مکتب را درست و عمیق درک کرده بود و بسیار هم جدی در راه تحقق ارزش های آن در ایران می کوشید. کوشش هایش هم بر أساس تفکر بود نه خیالپردازی. دولت لیبرال یعنی سازمان سیاسی که اساسی قانونی دارد و حق مدار است، و سبب ساز فعالیت آزادمنشانه نهادهای قانونی است و در نهایت بر اساسی عقلانی و قانونی استوار است. حکومت بدین نحو تامین کنندۀ واقعی منافع مردم و نمایندۀ جدی فرهنگ مذهبی ، ملی این مرزوبوم است»1
از این گذشته، مصدق در سیاست خارجی پیرو نظریۀ سیاست موازنه منفی بود. یعنی استقلال از دو بلوک شرق و غرب که بعد سرمشق جنبش جهان سوم شد. مصدق این انتخاب را هم بر اساس خواب و خیال انجام نداده بود، بهروزی ایران و دیگر کشورهای آسیا و آفریقا را در پیروی از این خط مشی می دانست و حق هم داشت. به همین سبب بود که در اولین گردهمايي دولت هاي غير متعهد درکنفرانس باندونگ در 18 آوريل 1955 که توسط پرزيدنت احمد سوکارنو رئيس جمهور اندونزي افتتاح شد و در آن غول هايي چون چوئن لاي، تيتو و نهرو شرکت داشتند، چون دکتر محمد مصدق نمايندۀ واقعي ملت ایران در بازداشت بسر می برد، براي بزرگداشت او که پرچمدار مبارزه ضد استعماري در جهان و مظهر استقلال خواهي در منطقه بود صندلي خالي گذاشته بودند. اين صندلي به نشانه ي تجليل از مردي بود که نهضت ملي ايران را عليه استبداد و استعمار رهبري کرد و سرمشق و مشوق ديگر ملت هاي تحت ستم استعمار شد. هنگامي که او در زندان و يا تبعيد احمد آباد بسر مي برد، مشعلي که افروخته بود در آفريقا در مصر به رهبري ناصر و در غنا به رهبري قوام نکرومه شعله ور شد. در اين کنفرانس احمد شقيري نماينده ملت فلسطين حضور يافت و موفق شد براي اولين بار مساله فلسطين را مطرح سازد.(2)
مصدق عملاً با کمترین امکانات در تاریخ معاصر و طی 28 ماه صدارت نشان داد که حکومت دموکراتیک یعنی چه و آزادی بیان چه معنایی دارد و مردم ایران کاملاً قادرند تا کشور خویش را اداره نمایند. طعم آزادی را به مردم ایران چشاند که تا به امروز فراموشش نکرده اند.
مصدق جنبش تنگستان را سرکوب کرد
 و اما کشف جدید دیگری که آقای رئیسی خبرش را آورده این است که که جنبش تنگستان به رهبری رئیسعلی دلواری به دستور مصدق سرکوب شد! این هم از یافته ها و بافته های حوزوی است که در یکی از سایتهای داخلی انتشار داده اند و آقای حشمت رئیسی به دام آنها افتاده است و بی هوا از آنها نقل قول کرده. مصدق در خاطرات خود می نویسداز اواسط مهرماه 1299 تا سوم فروردین 1300که احمد شاه استعفای او را قبول می کند در ماموریت فارس بوده است(3) .
کشتی‌های جنگی انگلستان در 8 اوت 1915میلادی برابر 17 مرداد 1294 خورشیدی در بوشهر لنگر انداخته اند و درگیری با دلیران تنگستان آغاز شده است تا اینکه در دوم سپتامبر 1915برابر 12 شهریورماه 1294 رئیسعلی توسط یکی از خائنین از پشت سرهدف گلوله قرار می گیرد و جان می سپارد. پس زمانی که مصدق در فارس بر سرکار آمد 5 سال از ماجرای مقاومت تنگستان گذشته بود. من کتاب دلیران تنگستان نوشته محمدحسین آدمیت را که شاهد ماجرا بوده زیرورو کردم چیزی پیدا نکردم درحیرتم چرا این دروغ بزرگ را به مصدق می بندند. آخر دروغ تاریخی بافتن هم حدی دارد. هزار حرف نامربوط به مصدق بسته اند ولی دیگر ندیده بودیم تاریخ را هم عقب و جلو کنند! لابد پس فردا خواهند گفت که قرارداد ترکمانچای را هم مصدق امضأ کرده است. خجالت هم خوب چیزیست.
انگلیس با تشکیل پلیس جنوب افراد قبایل محلی را به عنوان اعضای این نیرو به کار می گرفت تا به تامین امنیت کاروانهای تجاری و نظامی انگلیس بپردازند و عمدۀ جنایات انگلیسی ها در جنوب از طریق همین نیرو انجام شد. این پلیس اقدام به ایجاد ناامنی در جنوب می‌کرد تا خود را به عنوان تنها راه حل مشکلات جنوب ایران قلمداد کند. مصدق بعنوان والی فارس نمی توانست تامین امنیت منطقه را به این قوای بیگانه بسپارد و بنابراین خود تامین امنیت جاده ها را برعهده گرفت . رئیسعلی دلواری و یارانش که دزد و راهزن نبودند به مال التجاره و اموال مردم هجوم ببرند و غارت کنند تا مصدق بخواهد دستگیرشان کند.
در نقل قول از مصدق نیز ملایان نهایت نابکاری را بکار برده اند که حشمت رئیسی بی هیچ نگاه انتقادی آن را نقل کرده است . اصل متن به شرح زیر است :
«بعد از انتصابم به ایالت فارس ماژور«وویر» قونسول انگلیس بدیدنم آمد و ضمن صحبت اظهار کرد مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند و ما نمی دانیم چه تمهیدی بکار بریم که از این تنفر بکاهیم و باز پس از چند روز که از تصدی من گذشت آمد و گفت پلیس جنوب را مامور کرده ایم آن عده از خوانین تنگستانی را که موجب عدم نظم و امنیت می شوند تنبیه کنند که بی اختیار حالم تغییر نمود و چنین استنباط کرد که این تغییر حال بواسطه ی بیاناتی بود که او کرده است و در جواب سوال او که چرا حالم تغییر نمود گفتم این بیانات را هرکس می شنید حالش از این هم بدتر می شد. مگر نبود که جلسه ی قبل شما گفتید مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند و باید کاری کنیم که از این تنفر بکاهیم . اکنون می خواهید آن رامامور تنبیه عده ای از هموطنان خود بکنید و بر انزجار مردم بیفزایید.»(4) در نقل قول ملایان «حالم تغییر کرد» را «حالم بهم خورد» آورده اند که با این پیازداغ و روغن داغ قضایا را دراماتیزه کنند.
این باورمندی به ملایان از کسی که می گوید براندازم و بعد در انتخابات از پاسدار سعید محمد و رئیس جمهور رئیسی دفاع می کند مرا حیران کرده است. چرا هیچگاه از خود نمی پرسید که چرا مصدق باید با مامور انگلیسی همراهی کند؟ او استاندار ایرانی بود و نمایندۀ دولت ایران. بیاید و بگوید که بهتر است انگلیسیها امنیت استان را بر عهده بگیرند؟ اصلاٌ معلوم است معیار شما برای سنجیدن خدمت و خیانت کدام است؟
او حتی برای خدماتش حقوق هم نمی گرفت. در حالیکه در آن زمان « برای هر ایالت یک حاکم تعیین می گردید و حکومت ایالت های بزرگ در واقع به مزایده گذاشته می شد . هرکس که پول بیشتری پرداخت می کرد صرفاً بدان امید بود که در ازای آن چیز با ارزشی نصیبش بشود. از این ارزش همان اعتبار و موقعیت مقام بود اما اکثر حاکمان ایالت ها بدان امید مقامی را می خریدند که بتوانند پول بیشتری از حوزۀ حکومتی خود عاید کنند.»(5)
تقاضای تابعیت سوئیسی
درخواست تابعیت سویسی هم ساز دیگری است که ساز کرده اند. امر واقعیت دارد ولی جا به هوچی بازی نمی دهد.
مصدق موضوع درخواست تابعیت را چنین بیان کرده است: «… من در تمام مدت اقامتم، همه روزه تا ظهر به کارآموزی مشغول بودم و عصرها هم با یکی از دانشجویان هم‌دورهٔ خود به ترجمهٔ تز اشتغال داشتم. … مدت کارآموزی شش ماه بود و من نه ماه در آن دارالوکاله کارکردم و در عالی‌ترین دادگاه نوشاتل در محاکمه‌ای شرکت نمودم و تصدیق‌نامهٔ وکالت خود را به شرط تابعیت سوییس از آن دادگاه گرفتم. نظر به این‌که تحصیل تابعیت سوییس مستلزم ترک تابعیت اصلی نیست و هر واجد شرطی بدون از دست دادن تابعیت اصلی می‌تواند آن را تحصیل کند و شرط تحصیل تابعیت هم این بود که درخواست‌کننده مدت سه سال در سوییس اقامت کرده و در محل اقامت سابقهٔ بد نداشته باشد، از شهربانی نوشاتل تصدیق گرفتم و آن را به ضمیمهٔ درخواست خود به دولت مرکزی سوییس فرستادم که مورد قبول واقع شد.»(6)
می بینید که تابعیت سویسی به معنای نفی تابعیت ایرانی نبود. امروز بسیاری از ما در چنین وضعیتی هستیم . آیا جرم است؟ آیا برای یک فرد سیاسی ملی که در کشوری پناه گرفته است، گرفتن تابعیت کشوربیگانه در صورتیکه نافی تابعیت کشورش نباشد جرم است؟ فراموش نکنیم که جنگ اول جهانی اغاز شده بود و ایران در اشغال بود.
به همین سبب مصدق بعداً اضافه کرده است که: «من همیشه در این فکر بودم اگر روزی نتوانم در ایران به وطن خود خدمت کنم محل اقامت خود را در سوئیس قرار بدهم و از همین لحاظ در آنجا کارآموزی کرده تصدیقنامه ی وکالت گرفتم و چون استفادۀ از این شغل موکول به تحصیل تابعیت بود درخواست تابعیت نمودم که شرح آن در فصل سیزدهم گذشت .ولی توقفم در تمام مدت جنگ در ایران سبب شد که کارم ناتمام بماند و بواسطهٔ پیش‌آمد جنگ عدهٔ زیادی از ملل مختلف از ان دولت درخواست تابعیت کنند و دولت نیز برای احتراز از هرگونه مشکلات مدت اقامت را که یکی از شرایط قانون سابق بود به ده سال افزایش دهد تا کمتر بتوانند درخواست تابعیت بنمایند و چون مدت اقامت من در سوییس بیش از چهار سال نبود مشمول مقررات قانون جدید نگردیدم .»(7)
گزارش های تاریخی باید با مستندات همراه باشد ، به ویژه اکنون که رژیم به انواع سانسور و تغییرات درکتاب ها دست زده و نه تنها وقایع تاریخی تحریف می شود بلکه حتا ادبیات و شعر و هنر نیز از دستبرد رژیم در امان نیست. وقایع تاریخی را نمی توان پنهان کرد. البته با تحریف و دستکاری می توان برای مدتی کوتاه مردم را فریفت و خائن را خادم و بالعکس خادم را خائن معرفی کرد، ولی داوری نهایی با تاریخ و مردم است. کسانی که به راه نادرست بروند جز روسیاهی نصیبی نخواهند برد.
۲۴ مهر ۱۴۰۰
2021-10-16
(1) -دکتر علیرضا ازغندی .(ضرورت تاسیس دولت ملی – دموکراتیک رویه 40)روابط خارجی ایران (دولت دست نشانده ) 1320-1357-
(2)-حسن بهگر- به ياد پنجاهمين سالگرد کنفرانس باندونگ-
(3)- دکتر محمد مصدق- خاطرات و تالمات -رویه 123 دکتر محمد مصدق- خاطرات و تالمات -رویه 123
(4)- همان بالا رویه 124
 (5)-ریچارد کاتم – برگردان احمد تدین – ناسیونالیسم در ایران – رویه 106
(6)-دکتر محمد مصدق- خاطرات و تالمات -رویه 80

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید