وقایع اخیر افغانستان موجب تأثر شدید افکار عمومی شده و این امر در بین ایرانیان به خوبی محسوس است. چرا نباشد؟ چه ملتی از

 افغانها به ما نزدیک تر؟ تماشای تسلط دوبارۀ طالبان به این مملکت، وقتی هنوز یاد فجایع حکومت اول آنها از یاد نرفته است، بسیار

 دردآور است، بخصوص که با عجز همراه باشد.

نمی خواهم در اینجا به وجه عاطفی کار بپردازم که در حقیقت حاجت به تحلیل هم ندارد. می خواهم یکی دو کلمه در باب  بعد سیاسی مسئله و طبعاً نقش امریکا بگویم. قدح و ذمی که نثار آمریکا میشود همه شاهدیم. می گویند که مسئول این وضعیت هستید که درست است، طی این اشغال طولانی کاری برای افغانستان نکرده اید که درست است، حکومت های دست نشانده و فاسد روی کار آوردید که درست است و در نهایت کلید مملکت را به طالبان تقدیم کردید و رفتید که باز هم درست است. همۀ اینها از دیدگاه منافع ملی افغناستان و بهروزی مردمش مهم است، ولی نکته این جاست که سرنوشت مردم این کشور و ایران و کل خاورمیانه و باقی جهان سوم، اصلاً در سیاست آمریکا محلی از اعراب ندارد.

از دیدگاه این سیاست، تمام این کشور ها و مردمانشان فقط وسیله هستند. ابزاری که قرار است منافع آمریکا را تأمین نمایند و به خودی خود ارزشی ندارند. نگاه کنید، همین الان از تنها چیزی که نگران هستند پایین آمدن اعتبارشان در دنیاست به دلیل جا خالی کردن در برابر طالبان، همین و بس.

لابه هایی هم که در بارۀ سرنوشت زنان افغان و… می کنند از مقولۀ تعارفات معمول حقوق بشری است و از قماش مساعی سوگواران اجاره ای که برای گرم کردن مجالس کفن و دفن استخدام می شوند. نگرانند که همسایه ها چه خواهند گفت؟

لابد پشت سرمان میگویند که چهل سال بعد از شوروی، ما هم ناچار شدیم تا در مقابل همان اسلامگرایان، میدان را خالی کنیم. ولی این روشن است که اگر با این سرعت و به این سادگی خارج شدند و چنان که به نظر می آید، دیگران را نیز تشویق به ترک مقاومت کردند، برای این است که پردۀ بعدی بازی را در نظر دارند.

خروج از افغانستان و دادن دور به دست طالبان، نقطۀ ختم آشوبی موضعی است که وقایع یازدهم سپتامبر در سیاست منطقه ای آمریکا ایجاد کرد. می دانیم که در مقابله با شوروی، آمریکا و متحدانش روی اسلام حساب باز کرده بودند و این حساب با تمام پست و بلند وقایع، هنوز دایر است. اول اختلالی که در آن پیش آمد، انقلاب اسلامی ایران نبود، عهد شکنی خمینی بعد از پیروزی بود که با گروگان گیری به طور کامل عیان گشت. دومی عملیاتی بود که بن لادن از افغانستان رهبری کرد و به اشغال عراق و افغانستان و… انجامید.

مشکل اول هنوز بر جاست و روز به روز هم برای آمریکا بیشتر دردسر آفریده است. دومی مدتی دوام کرد ولی امروز شاهد ختمش هستیم. اگر چهل سال پیش چریک های اسلامگرا فقط به کار مقابله با شوروی می آمدند و برای همین هم اختراع و تقویت شدند، امروز می توانند فواید بیشتری نصیب آمریکا سازند. روسیه که دنبالۀ شوروی است و هنوز هدف است، چین و ایران هم به آن اضافه شده اند. یعنی استقرار دوبارۀ این گروه ها در افغانستان می تواند از سه جهت به آمریکا فایده برساند. معامله سراسر سود می نماید، همانطور که چهل سال پیش. اینکه در عمل چه واقع شود، در آینده معلوم خواهد شد. می دانیم که سیاستگذاران آمریکایی کوتاه مدت طرح می ریزند.

نقداً طالبان که تازه دستشان به قدرت بند شده، در قبال سه کشوری که قرار است هدف مزاحمتشان باشند، خوشرویی نشان می دهند و به صراحت یا به طور ضمنی چنین وانمود می کنند که سر به راه شده اند. مختصر تعارفی است تا اختیار کشور را کامل به دست بگیرند. وقتی جا خوش کردند، به برنامه ای عمل خواهند کرد که برایشان ریخته شده است. بخصوص که همراهان همیشگی، سعودی و اماراتی و پاکستانی، هوایشان را دارند. ورود ترکیه به ماجرا جدید است و ظاهراً امکان بهره برداری از سنی مذهبان و بخصوص ازبک ها، اردوغان را به طمع انداخته تا علاوه بر باقی نقاط، قاشقی هم در کاسۀ آش افغانستان بگذارد. هرچند امکان اینکه فرصت چشیدن آن برایش فراهم بیاید، کم است. آمدن و محافظت از فرودگاه کابل، بیشتر به دربانی می آید تا صاحب خانگی. در جایی که آمریکا از میدان به در رفته، نیرو فرستادن ترکیه، جدی گرفتنی نیست.

کوشش آمریکا در افغانستان ـ مانند هر نقطۀ دیگر خاورمیانه ـ متوجه است به بهره برداری از اختلاف شیعه و سنی که در حد فکر و توان متحدان عربش و در صدرشان عربستان سعودی است که دورتر از مذهب را نمی بیند. روشن است که کوشش جمهوری اسلامی نیز، مانند همیشه متوجه به فراتر رفتن از مذهب و دادن بعد ایدئولوژیک به درگیری هاست و مرتب کردنشان حول دو قطب همراهی یا دشمنی با آمریکا.

احتمال اینکه برداشت جمهوری اسلامی بتواند در افغانستان غالب شود بسیار کم است، چون توان درک و تحلیل طالبان هم حتماً از پشتیبانان منطقه ایشان بیشتر نیست. تنها افغان هایی که می دانند آمریکا چه بر سرشان آورده و آگاهند که نیکبختی شان به مقدار زیاد تابع قطع نفوذ آمریکاست، آن هایی هستند که چندان با اسلام سیاسی میانۀ خوبی ندارند و طبعاً دلیل هم ندارد که به گفتار جمهوری اسلامی روی خوش نشان بدهند.

آمریکا هنوز با مهرۀ اسلام بازی می کند و هماورد اصلیش هم که جمهوری اسلامی باشد، نیز به همچنین. دعوا با جمهوری اسلامی بر سر اسلام نیست، بر سر تمکین به سیاست آمریکاست. جایگزین کردن اسلامگرایان فعلی با اسلامگراین مطیع، یعنی اصلاح طلبان، هنوز کم خرج ترین گزینه برای گرفتن اختیار ایران است. رضا پهلوی و همراهانش گزینۀ یدک هستند.

توجهتان را بی دلیل معطوف به این نکنید که حکومت طالبان به رسمیت شناخته خواهد شد یا نه. وقتی قدرتی واقعاً موجود است، رسمیت حقوقی آن، امریست فرعی. بهتر است حواستان به خلیل زاد های ایرانی باشد که در داخل و خارج جولان می دهند.

۱۷ اوت ۲۰۲۱، ۲۶ مرداد ۱۴۰۰

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید