نومیدی مردم رو به افزایش است . حکومت حاضر نیست روش کشورداری اش را تغییر بدهد و از حل بحران عاجز است و فقط در سرکوب مردم تواناست و کشور سالیان دراز است در بحران دست و پا می زند .مردم به انواع امراض روحی و جسمی گرفتار شده اند و به جای علت یابی، به بانیان انقلاب 57 نفرین و ناسزا می فرستند.  اپوزیسیون با وجود نارضایی گسترده ی مردم نتوانسته تشکل پیدا کند و متحد شود و این هم بر نومیدی مردم افزوده است. امید به اصلاحات گام به گام رنگ و آبرو باخته و براندازی رژیم در موقعیت فعلی که امکان تجزیه و دخالت خارجی بالاست، کاریست پرمخاطره. رژیم این موقعیت را غنیمت می شمرد و دائم خطرات زاده از ساقط شدن خود را به همگان یادآوری می کند. از جانب دیگر دوام همین رژیم با سیاست های تفرقه افکنانه اش خطر تجزیه را بیشتر می کند. کشور در تنگنای عجیب تاریخی گرفتار شده است.

وقتی در کشوری کارها به شیوه ی عقلانی پیش نرود و مردم به کارکرد خرد و توانایی خویش باور نداشته باشند، کار استدلالیان و خردگرایان لنگ است و کساد. سردمداران با توکلت علی الله کشور را اداره می کنند و مردم نومید از حکومت خواستار ظهور امام زمان یا زورو! یا آمریکا هستند که مشکلات را برایشان حل کنند.

بیشتر این افکار ناشی از سنت ها و خرافات و تلقینات قرون و اعصار است و غلبه برآنها آسان نیست، به ویژه که توسط حکومت دینی نیز تقویت می شود. استرس و فشار تحریم ها، آن هم به صورت طولانی، مردم را از اندیشیدن منطقی باز می دارد و میل به فرار از منطق و استدلال را تشدید می کند.

مبارزه علیه رژیم، طولانی و مستلزم پایداری است اما استرس روزمره امان نمی دهد. این اضطراب و تشویش کاهش نمی یابد و مغز انسان ها تمایل به رهایی سریع از دردسر دارد:

 در وهله ی اول خروج از کشور و رساندن خود به محل امن و وقتی این میسر نشد آرزوی گشودن مشکل بدست هرکس که باشد موجب  شکرگزاری است. به عبارت دیگر  این رژیم با وجود شعار استقلال طلبانه به ضرر استقلال و تمامیت ارضی ادامه ی حیات می دهد.

قاعدتاً روشنگری مقدمه ی تغییر است، اما وقتی رسانه های روشنگر در خفقان دیکتاتوری داخل بسر می برند و در خارج نیز سانسور رسانه ای با سانسورهای  فیس بوک و غیره همراه است و فقط به سخنان مشخصی مجال بیان داده میشود، کار به این وضعیت اسفبار بی عملی و نومیدی منجر می گردد.

حکومت مصلحت ادامه ی حیاتش را حتا بر دینش ارجح می شمرد و چاره ای جز سرنگون کردنش نیست. ولی سخنان پراکنده ی اپوزیسیون نمی تواند در مردم  نفوذ و تاثیر کاملی کند مگر اینکه اپوزیسیون چنان قوی شود که نتوانند دهانش را ببندند و انکارش کنند و این نیازمند همکاری همه ی ایرانخواهان و ترقی خواهان و سازمان های وطنخواه است که دست یاری به هم بدهند.

تحلیل ها و تفسیرها و ایده آل ها کافی نیست باید مجموع اینها در یک استراتژی مشترک متبلور کنیم. در صورت برنامه ریزی برای یک استراتژی مشترک می توان امید داشت که از این بن بست بیرون برویم . خموشی و دست روی دست گذاشتن کافی است، باید برای نجات کشور پا به میدان گذاشت و مسئولیت قبول کرد. با شفاف سازی اهداف سیاست و تجزیه و تحلیل سیستماتیک اهداف راه حل ها ارائه می شود تا هیأت رهبری گزینه های مناسب و درست را انتخاب کند.

بدیهی است هر بخش از این پیشنهادات می تواند مشکل زا شود ولی باید در عمل آنها را آزمود. تقسیم مسئولیت بین برنامه ریزان و هیأت رهبری سیاسی لازمه ی کار است. زیرا این برنامه ریزی ها باید عینی و کارآمد باشند و تشخیص آن با هیأت رهبری است. این روش در ابتدا می تواند اختلاف انگیز باشد ولی در نهایت محاسن بسیار دارد.

نخست اینکه سازمان ها به جای اینکه به ذکر معایب و مشکلات همدیگر بپردازند، به راه حل های واقع بینانه برای براندازی رژیم می اندیشند. دو اینکه تمرکز بر مشکلات موجب شناسایی آنها و پیدا کردن راه حل می شود. نقاط ضعف و قدرت را نمایان می کند و چشم اندازی برای اینده روشن می سازد.

هدف مشترک و طرح یک چشم انداز می تواند مردم را به اینده امیدوار کند و به مشارکت در آن تشویقشان نماید. این وظیفه ی همه ی اپوزیسیون است و نه فقط این یا آن گروه.

شنبه – ۲۲ آبان ۱۴۰۰

2021-11-13

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید