در میان مردان بزرگی که که در قرن پیشین در پهنۀ دانش و فرهنگِ ایران چهره کردند، دکتر قاسم غنی دارای جایگاه والا و ممتازی است. او در کار حرفه ایش پزشکی، بالا ترین درجۀ تخصص را کسب کرد ولی به موازات آن در عمر نه چندان دراز خود آثاری چنان ارزشمند در عرصۀ فرهنگ و ادب به جای گذاشت که کار پزشکی اش با همۀ برجستگی در سایۀ آنها قرار گرفت. گذشته از این، بینش وسیع و شخصیّت احترام انگیزش سبب شد تا در عرصۀ سیاست نیز به وجود وی نیاز افتد، چنانکه دو بار در مصر و ترکیه به سفارتش گماشتند. در هیأت های اعزامی به قاهره در 1317 و 1318 به منظور خواستگاری از فوزیّه، خواهر ملک فاروق پادشاه وقت مصر برای محمّد رضای ولیعهد و سپس حضور درمراسم عقد او عضویت داشت و نیز یکی از اعضای هیئتی بود که ایران در 1945 هنگام بنیانگذاری سازمان ملل متحد به سانفرانسیسکو فرستاد. دکتر غنی چهار دوره هم نمایندگی  شهر مشهد را در مجلس شورای ملّی به عهده داشت و مدت کوتاهی نیز در مقام  وزیر بهداری و فرهنگ شاهر شد.

از دکتر غنی نزدیک به پانزده اثر ارزشمند در تحقیق و تألیف و ترجمه به جای مانده است. در این مقاله امّا کار ما بر جنبۀ حافظ پژوهی او و آثاری متمرکز است که از وی در این زمینه انتشار یافته است. از میان آنها دو مجلّد زیرعنوان “تاریخ عصر حافظ و تصوف در اسلام” و کتابی حاوی یک رشته یادداشتهای عالمانۀ در حاشیۀ دیوان حافظ، بویژه در خور یاد آوری است.  آماده ساختن یک روایت تصحیح و بازنگری شده از دیوان شاعر بزرگ با کاوش در اصیل ترین و و قدیمی ترین نسخ موجود با همکاری علّامه محمّد قزوینی، پژوهشگر و ادب شناس برجسته، کار ماندنی دیگر او در همین محدوده است.  عرضۀ چنین آثاری سبب شد تا دکتر غنی درمقام یکی از مهمترین حافظ شناسان روزگار خود تثبیت شود. با آنکه در دهه های اخیر در زمینۀ حافظ پژوهشی کارهای پر دامنۀ دیگری صورت گرفته، از ارزش و اصالت کاری که دکتر غنی در مقام پیشگام و پیش کسوت در این عرصه انجام داده کاسته نشده است. افزوده بر اینها، آنچه که زیر عنوان “یاداشتهای دکتر قاسم غنی” پس از در گذشت وی در دوازده جلد منتشر شد نیز از نهایت اهمیّت برخوردار است. این یادداشتها هزار نکتۀ باریک تر زمو، و از آن میان مکاتبات دکتر غنی را با شماری از بزرگان دانش و هنر که هم روزگار او بودند بر می گیرد. سیروس غنی فرزند آن مرد دانش پژوه ازاستاد محمّد جعفرر محجوب ادیب و پژوهشگر فقید برای ویراستاری و تنظیم آن یادداشتها یاری خواست و استاد با توجه به اهمیّت چند جانبۀ آن نوشته ها در خواست او را  با طیب خاطر اجابت کرد و کار به شیوۀ دقیق همیشگی که معمول آن استاد بود انجام پذیرفت.

زندگی نامۀ فشردۀ دکتر قاسم غنی

قاسم غنی در 1272 شمسی در شهر سبزوار در خانواده ای مرفّه به جهان دیده گشود. از آنجا که برخی از خویشاوندان مادری اش از اعضای سرشناس کیش بهائی بودند، این موضوع در محیط نابردبار و آغشته به تعصبات دینی آن شهر مزاحمتهای گاه جدّی برای وی پدید آورد، ولی وصلت او با دختری از یک خانوادۀ روحانی و برجستگی شخصیّت و تحصیلات و تحقیقات وی در مراحل بعدی زندگی سبب شد ت آن مزاحمت ها نتوانند سدّی بر سر راه پیشرفت او ایجاد کنند. پس از دیدن آموزشهای اوّلیه در مکتب خانه های سنَّتی سبزوار، در 1287 برای پیگیری تحصیلات خود عازم تهران شد. در پایتخت چندی در مدرسۀ تربیت که گفته می شود زیر مدیریِت بهائیان قرار داشت آموزش دید، سپس وارد دارالفنون شد و تا 1292 (1913) دورۀ کامل آن مدرسه را به پایان رسانید. در همان سال خانواده اش او را برای تحصیلات پزشکی به بیروت فرستاد. وی در دانشگاهی که توّسط ژزوئیت ها (شاخه ای از کاتولیک های فرانسوی) اداره می شد به مدتّ یک سال مقدماتی از پزشکی را آموخت، ولی با آغاز جنگ اول جهانی در ژوئن 1914، همۀ موسّسات آموزشی فرانسوی در لبنان تعطیل شدند. با این همه قاسم غنی نومید نشد و بی درنگ آموختن زبان انگلیسی را آغاز کرد تا توانست در 1915 در دانشگاه آمریکایی بیروت ثبت نام و مسیر تحصیلی خود را همان رشته دنبال کند. او در 1922 (1301) دانشنامۀ دکتری خود را در پزشکی از آن دانشگاه گرفت و در بازگشت به سبزوار با تأسیس بیمارستانی مداوای بیماران را در آن شهر آغاز کرد. او چندی بعد برای گذراندن دورۀ تخصص در پزشکی داخلی عازم پاریس شد ودر 1303 پس از دریافت دانشنامۀ تخصصی در آن رشته  به زادگاه خود بازگشت و کار طبابت را از سرگرفت. در 1305 بار دیگر به منظور تکمیل تحصیلات تخصصی خود راونۀ پاریس شد. در همین دوره بود که فرصت آشنایی با محمّد قزوینی، پژوهشگر و ادیب مشهور برایش دست داد و  از آن هنگام به بعد دلبستگی اش به تحقیق و تتبّع در ادبیات فارسی و بویژه شعر حافظ و دوران زندگی او فزونی یافت. این پژوهش ها و کاوش های موشکافانه به تألیف چندین کتاب ماندنی در بارۀ بزرگان دانش وادب ایران انجامید که فهرستی از آنها در پایان این نوشته آمده است. دکتر غنی در 1307 به ایران بازگشت و کار طبابت را ابتدا در سبزوار و سپس در مشهد و تهران ادامه داد. در همان سال با مریم غفوری، دختر یکی از روحانیان بنام شهر ازدواج کرد. حاصل این وصلت پسری به نام سیروس و دختری به نام ناهید بود. او در کنار فعالیت حرفه ای به کار سیاست نیز علاقه نشان داد. در 1314 به عنوان یکی از نمایندگان شهر مشهد به مجلس شورای ملّی راه یافت و عضویتش در مجلس شورا برای چهار دوره تداوم داشت. دکتر غنی طی سالهای اقامت خود در یایتخت در دانشکده های پزشکی و معقول و منقول نیز به تدریس پردخت و مجموع گفتارهایش بعد ها در کتابی زیر عنوان “معرفت النفس” انتشار یافت. او که از هردو فضیلت دانش و فرهنگ به حدّ کمال بهره داشت در این خلال به یک چهرۀ ملّی و به اصطلاح شاه شناس تبدیل شده بود چنانکه در 1317 به عضویت در هیئتی که به منظور خواستگاری از فوزیه، شاهزاده خانم مصری برای شاپور محمّد رضای ولیعهد به قاهره رفت بر گزیده شد. این را نیز بد نیست بدانیم که میرزا عبدالغنی، پدر دکتر غنی که در سبزوار صاحب آب و مِلک بود در 1309 برای رضاشاه که از منطقه دیدن می کرد ضیافت بزرگی برپاساخت و این پذیرایی نیز که از یاد شاه نرفته بود شاید در برکشیدن پسر تأثیر داشت.  گذشته از آن،  تسلّط دکترغنی به زبان عربی و و دوستی اش با محمود جم، نخست وزیر وقت در این انتخاب و نیز در عضویتش در هیئتی که در 1318 به ریاست احمد متین دفتری، وزیر دادگستری وقت برای مراسم عقد فوزیه  به قاهره عزام شد دخیل بود. در 1326 و 1327 به ترتیب به سفارت در مصر و ترکیه منسوب شد. البته او بیشتر دوست داشت که سفارت ایران را واشنگتن به عهده گیرد و از صلاحیت لازم نیز برای این مهم برخوردار بود. در 1328 هنگامی که سفیر ایران در ترکیه بود برای عضویت در هیئتی که همراه شاه به نیویورک می رفت از وی دعوت به عمل آمد. این دعوت امید انتصاب به سفارت ایران در پایتخت آمر یکا را که از مدتها پیش مشتاق آن بود تقویت کرد، ولی چون انتظارش سرانجام برآورده نشد، از سفارت در ترکیه استعفا داد و عازم آمریکا شد. او سالهای واپسین عمر را در حالی که با بیماری سزطان دست به گریبان بود در سانفرانسیسکو گذرانید.  مرگ دکتر قاسم غنی در نُهم فروردین 1331 روی داد و در گورستان Woodlawn آن شهر به خاک سپرده شد.

آثار ماندنی دکتر غنی در کار حافظ پژوهی

دوستی دکتر قاسم غنی با علّامۀ قزوینی که آغاز آن چنانکه اشاره رفت به دوّمین دورۀ اقامت غنی در  پاریس برای تکمیل تحصیلات تخصصی (1307-1305) باز می گشت با گذشت سالیان هرچه بیشتر تحکیم شد. یکی از نتایج ماندنی این دوستی همکاری نزدیک میان آن دو در تصحیح و تنقیح دیوان حافظ بود. نخستین چاپ نسخۀ تصحیح شدۀ دیوان زیر نام هر دو چهرۀ شناخته شدۀ فرهنگی در سال 1320 انتشار یافت و با اقبالی بی مانند روبه رو شد. این روایت از دیوان خواجۀ شیراز تا به امروز جایگاه خود را به عنوان یکی از بهترین و اصیل ترین نسخ دیوان شاعر همچنان حفظ کرده و به چاپهای بی شمار رسیده است.

همکاری و کمک متقابل آن دو شخصیّت ادب شناس به یکدیگر در کار پژوهش و تتبع ادبی به همانجا ختم نشد، بلکه تا فرا رسیدن مرگ علّامۀ قزوینی در خرداد ماه 1328 به گونه ای مستمر ادامه یافت. اکنون که سخن از درگذشت محمّد قزوینی سخن به میان آمد این را هم بیفزاییم که دکتر غنی مقالۀ بسیار شیوایی در رثای وی قزوینی نوشت و حق مطلب را در بارۀ دوست دانشمند خود به خوبی ادا کرد.

دکتر غنی غیر از نقش اساسی که در کار تصحیح و تنقیح دیوان حافظ به عهده داشت، دو کار عمدۀ دیگر در زمینۀ حافظ شناسی از طریق تحلیل و تفسیر غزلها و دیگر اشعار او و نیز تجسّم بخشیدن به فضای اجتماعی و سیاسی روزگار شاعر از خود به جا گذاشت. یکی از آن دو اثر “تاریخ عصر حافظ” و دیگری “یادداشتهای دکتر غنی در حواشی دیوان حافظ” است. شادروان علّامۀ قزوینی پیشگفتار مبسوطی بر نخستین چاپ ان کتاب در اوایل دهۀ 1320 نگاشت که برای نشان دادن ارزش کار مؤلّف و نیز عمق عوالم دوستی میان آن دو چهرۀ فرهنگی نقل بخش هایی از آن سودمند می نماید: “قریب هجده سال پیش قبل از اواسط سنۀ 1302 این جانب برای اولین بار با دوست فاضل ارجمند خود آقای دکتر قاسم غنی مؤلّف کتاب حاضر در پاریس آشنایی پیدا کردم. آقای دکتر غنی که اکنون از اطبای بسیار مشهور طهران می باشند و کمتر کسی از اهالی تهران، خصوصا طبقۀ خواص، هست که ایشان را نشناسد یا کما بیش با ایشان حشر و نشری نداشته باشد. در تاریخی که من ایشان را برای اولین مرتبه در پاریس دیدم جوانی بودند قریب العهد به فراغ از تحصیلات طبی و فقط پنج شش سالی بود که به اخذ تصدیق نامه درجه دکتری نائل شده بودند. تا آنکه در اواخر شهریور 1318 شمسی (اواخر سپتامبر 1939) به واسطۀ ظهور جنگ در اروپا و صعوبت اقامت امثال ما خارجی ها در آن صفحاتّ اینجانب از پاریس به وطن مألوف یعنی تهران معاودت کردم و پس از ده سال انقطاع روابط، باز به ملاقات آقای دکتر غنی محظوظ شدم و با تعجّب به رأی العین دیدم که اغلب پیش بینی هایی که من در ده دوازده سال قبل در پاریس در حق ایشان می کردم، به حکم “الفال علی ماجری” صورت خارجی به خود گرفته و از عالم حدس و تخمین به حَیِّزِ فعلیّت و یقین در آمده و تمایل فطری ایشان به ذوقیِات ایشان را در این مدّت آسوده نگذارده و اوّلین شاخ و برگ و ثمرۀ خود را به ظهور آورده است. نخستین قدمی که دیدم ایشان در این راه برداشته بودند ترجمۀ دو داستان از نویسندۀ مشهور فرانسه  آناتول فرانس بود، که در کمال خوبی با انشاء روانِ منسجم و به کلّی عاری از جمیع سخافتهای اختراعی این سنوات اخیره به اضافۀ حواشی و توضیحات بسیار مفید از عهدۀ آن بر آمده بودند… دوّمین عمل بسیار مفیدِ مهمّی را که دیدم ایشان دست به کارتهیّۀ آن شده و هنوز تمام نکرده همان چیزی است که در سابق نیز به آن اشاره کردم و سالها بود که امید انجام این عمل را از ایشان داشتم، یعنی تحقیق دقیق در آثار و اشعار و احوال حافظ و تاریخ مفصّل و مبسوط فارس و نواحی مجاور در قرن هشتم (هجری) که قرن حافظ است و کلّیۀ اطلاعات و معلومات و و توضیحات دیگری که در خصوص حافظ می توان به دست آورد.”  شادروان محمّد قزوینی که در دقت و موشکافی و دوری از مجامله در روزگار خود زبانزد بود آنگاه کار دکتر غنی را در نگارش چنان کتابی چنین ارزیابی کرده بود: “وقتی وارد طهران شدم دیدم آقای دکتر غنی سالیان دراز است که در جمیع مواضیع مذکوره تتبع کاملِ دقیق نموده و کلّیۀ مدارک خطّی و چاپی راجع به این مباحث را که در طهران دسترسی به آنها ممکن است با نهایت دقّت استقصا کرده اند و کوچکترین مسئله ای که به نحوی از انحا از نزدیک یا دور تماسی داشته یا ممکن است تماسی داشته باشد جستجو و تقحّص کرده و به قدر مقدور روشن ساخته اند و تاریح مشروح و مفصّل ملوک و حُکّام معاصر حافظ را در  فارس و مضافات، از قبیل آلِ اینجو و آلِ مظفّر و اُمرا و وزرای ایشان که بسیار از ایشان ممدوحین حافظ نیز بوده اند از جمیع مآخذ ممکنۀ متفرّقه که عدّۀ کثیری از آنها نُسخ خطّی بسیار نایاب می باشد، در یک جا جمع آورده اند و اغلب قصائدی که حافظ در مدح ملوک و اُمرا و وزرای مذکور سروده یا در آنها اشاره به بعضی وقایع تاریخی عصر خود نموده، همچنین غزلهایی که بعضی از شعرای در استقبال غزلهای او ساخته اند یا بر عکس غزلهایی که حافظ به استقبال بعضی از متقدّمین یا معاصرین خود انشاء نموده، جمیع اشعار و قصاید و غزلیات را برای این که خواننده در هر قدم محتاج به رجوع به دوواین مختلفۀ شعرای متفرّقه که اغلب دوواین آنها کمیاب بلکه نایاب است نشود، آقای دکتر غنی به تمامها و کمالها نقل کرده اند. همچنین تاریخ ظهور تصوّف در ایران و اصول و منابع آن و تحوّلات آن و سیر تاریخی آن تا عصز حافظ و بالاخره شرح احوال خود حافظ را با تمام جزئیات و تفاصیل آن آورده اند…”[1]    با این ارزیابی می توان دریافت که کتاب یاد شده دارای چگونه کیفیتی است و چه مایه وقت و توان از سوی وی برای نگارش آن صرف شده است. تاریخ عصر حافظ تا کنون به چاپهای عدیده رسیده است. آخرین چاپ آن در سال 1400 توسط انتشارات زُوّار همراه با تاریخ تصوّف در اسلام در دو مجلّد به بازار عرضه شده است.

حالا بد نیست ببینیم ارزیابی دکترغنی در بارۀ علّامۀ قزوینی چه بوده و چگونه به او و جایگاهش به عنوان یک دانش پژوه برجسته می نگریسته است. در جلد پنجم یادداشتهای دکتر غنی، در بخشی از نامۀ ای غنی به محمود فرّخ خراسانی، از چهره های شاخص سیاسی و ادبی آن عصر نوشته چنین می خوانیم: “حقیقت آن است که اگر بخواهم به تفصیل از این مرد بزرگِ عالیقدر، آنچه به اندازۀ استعداد محدود و حوصلۀ خود در مدّت ربع قرن مشاهده کرده ام و ساعات طولانی که در محضر با برکت ایشان گذرانده ام و از قریب دویست و پنجاه تا سیصد مکتوب مختصر و مفصّل که در ظرف این مدّت در جواب سؤالهای بنده در مواضیع گوناگون نزد بنده جمع شده و هریک حکم یک جواهر گرانبها را دارد صحبت کنم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود و سبب تصدیع خواهد شد. خداوند امثال او را که مایۀ افتخار ایران بود و زینت تاریخِ علم و ادب شمرده خواهد شد، زیاد کند.” [2]

همانطور که علّامۀ قزوینی در پیشگفتار خود بر “تاریخ عصر حافظ” خاطر نشان ساخته، دقّت نظر دکتر غنی در رازگشایی از غزلیات دیوان و شأن نزول آنها و نیز شرح جامعی که از خانواده های حکومتگر دوران حافظ ارائه کرده است به راستی در خور تحسین است. برای به دست دادن نمونه ای از احاطۀ بی نظیر او بر اوضاع و احوال روزگار حافظ و تعبیرهای عالمانه اش از اشاراتی که در پاره ای از غزلهای خواجه نهفته است، به شرح چکیده ای از آنچه که او در جلد نهم یادداشتها در نامه موّرخ اول شهریور 1329 خود خطاب به دکتر محمود افشار، پزشک فرهنگ دوست و نیکوکار و بینانگذار مجلّۀ آینده ادبی آینده (پدر ایرج افشار که خود از نوادر پژوهشگران و نویسندگان عصر ما بود) آورده است اکتفا می کنیم. دکتر افشار که در سفر آلاسکا بوده، یکی از سروده های خود را در اقتفای یکی ازغزلهای بلند و دلنشین حافظ  برای دکتر غنی فرستاده و از او نظر خوسته است. اظهار نظر آمیخته به نزاکت دکتر غنی در بارۀ شعر پایین تر از متوسط دکتر افشار که در نامه آمده البته خواندنی است ولی آنچه که شایان اهمیّت است تفسیر و تحلیل دکتر غنی از غزلی است که مورد اقتفای وی قرار گرفته است. او شأن نزول آن غزل را که به دورۀ مشخصی از حکمرانی شاه شجاع مربوط می شود ضمن توضیحات جامع و دقیقی در پیرامون دوران بیست و هفت سالۀ سلطنت آن پادشاه و خلق و خصال او، به اضافۀ اطلاعات مبسوط در بارۀ کسانی که در آن مدت وزارتش را به عهده داشته اند شرح می دهد و از اشارات سربستۀ غزل به شاه شجاع پرده بر می دارد. برای درک درست ظرائف کار دکتر غنی در رازگشایی از آن غزل که در مورد تعدادی دیگر از سروده های حافظ به همین روش در کتاب او دنبال شده،  تمامی غزل را که در زیر می آوریم:

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش

که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که در برابر چشمی و غایب از نظری

هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت

که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام

که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری

بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم

گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری

کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن

که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آیند

صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی

که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند

چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری

بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن

و از این معامله غافل مشو که حیف خوری

طریق عشق طریقی عجب خطرناک است

نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

به یمن همت حافظ امید هست که باز

اَری اُسامِرُ لَیلایَ لیلة القَمرِ

 

با آنکه در غزل هیچ نامی از شاه شجاع برده نمی شود دکتر غنی در تفسیر خود اظهار نظر می کند که طرف خطاب حافظ درآن کس دیگری جز او نیست. دکتر غنی با تکیه بر قرائنی، غزل را مربوط به دورۀ سه ساله ای که شاه شجاع برای سرکوب برخی از مدّعیان سلطنت خود از شیراز دور بوده است می داند. یکی ازقرائنی که برای اثبات این مدّعا ارائه می کند این بیت ازغزل است: تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار/ که در برابر چشمی و غایب از نظری؟ در این بیت شاعر با لحن شیفته واری آن “شهسوار شیرین کار” را مورد خطاب قرار می دهد و می پرسد که او چگونه لعبتی است که هرچند در برابر چشم قرار دارد از نظر غایب است.  آنگاه یاد آوری می کند که از شاه شجاع با لقب “ابولفوارس” که معنی تحت اللفظی آن “سرآمد چابک سواران” است، نیز یاد می کرده اند و خاطر نشان می سازد که ترجمۀ فصیح این اصطلاح به فارسی “شهسوار” است. به این ترتیب در این که منظور حافظ از “شهسوار” در آن بیت کیستجای هیچ شکّی باقی نمی ماند. باز در همان بیت، شاعربه غایب بودن کسی که طرف خطاب اوست به صراحت اشاره می کند، ولی ظریفانه می گوید که این غیبت مانع از آن نیست که او همواره در برابر چشم حاضرباشد. البته عنوان “ابوالفوارس” هم در برخی از غزلهای دیگر حافظ  آمده است. نمونۀ آن غزلی است با مطلع “ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد/دل رمیدۀ ما را انیس و مونس شد/  تا به این بیت می رسیم که : “خیال آب خِضِر بست و جام اسکندر / به جرعه نوشی سلطان ابولفوارس شد.” در این غزل به اشارات دیگری هم به شاه شجاع از آن جمله در این بیت بر می خوریم: “نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئلت آموز صد مُدرّس شد.” دکتر غنی در نامۀ خود به دکتر محمود افشار، از برخی ویژگی ها و در واقع نقاط ضعف شاه شجاع هم یاد می کند. به نوشتۀ او، همۀ مورخان تأیید می کنند که شاه شجاع مرد خوش سیمایی بوده و همین چهرۀ زیبا به خود شیفتگی وی که در روانکاوی به “نارسیسیسم” اصطلاح می شود دامن زده است. به همین سبب او همیشه دوست می داشته شاعران زیبایی اش را بستایند و حافظ هم در این کار کوتاهی نکرده است، تا آنجا که ممدوح خود را “معشوق” خطاب می کند و به زبان شعر خط و خال او را می ستاید: کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن /که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری/ به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آیند

صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری.  دیگر این که شاه شجاع با وجود حاضر نشدن در هیچ مدرسه و مکتبی، پایبند این بوده که از او به خردمندی و دانایی یاد شود. در این زمینه دکتر غنی در نامۀ یادشده چنین می نویسد :”ضعف دوّم او این است که به صفت علم و معرفت و حکمت و دانایی ستوده شود. مخصوصا مفاخرۀ او این بود که از سنِ نُه سالگی در میدان های جنگ و بیابان نوردی ها ملازم رکاب پدر  و سرو کارش با میدان جنگ بوده و در خلال آن د رس خوانده و چیز آموخته است. البته این صحیح است که شاه شجاع بسیار با هوش بوده، ذوق سرشار داشته، حافظۀ بسیار قوی داشته و با آنکه رسما مدرسه و معلّم ندیده، از افواه رجال فضائلی گرفته: شعر می سروده، نثر خوب می نوشته (عین دیوان مختصر او را در تاریخ قرن هشتم نقل کرده ام.) شاعر متوسط و کمتر از متوسطی است، ولی از چون اویی شگفت آور است. ”

نکتۀ دیگری که از همان غزل مستفاد می شود این است که حافظ نزد شاه شجاع از احترام و و منزلتی بزرگ برخوردار بوده است. به این بیت توجه کنیم: “به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست/گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد.”

در جای دیگری از نامه در بارۀ آن پادشاه چنین می خوانیم: شاه شجاع برای زمان خود و آن عهد قرون وسطایی و زیر معاملۀ امرای ملوالطوایفی بعد از مرگ ابوسعید بهادر خان، آخرین ایلخان مغول در ایران با مردم تحت حکم خود وظلم های گوناگونی که به مردم روا می داشته اند، پادشاه معتدل، خوش رفتار، صاحب حال، با ذوق و شاعر دوست و شاعر پرور خوبی محسوب است، مخصوصا نسبت به پدرش امیر مبارزالدین مظفر، مؤسس سلسلۀ آل مظفر در فارس  و یز د و کرمان و اصفهان  و خشونت طبع و قساوت قلب نسبت به مردم صاحبدل و آزادمنش  و امر به معروف ها و نهی از منکرها و عوامفریبی ها و بستن در میخانه ها و خرابی خمخانه ها و بر انداخنن رقبای خود در کرمان یعنی ملوک قراختایی کرمان و اخلاف امرای مغول در آن ناحیه تحت عنوان جهاد و غزوه دینی که به این مناسبت خود را شاه غازی یا امیز غازی می خواند …شاه شجاع که آزاد منش و با ذوق بود اهل حال و ذوق را در اطراف خود جمع کرده بود وهمه را می نواخت، مرد دوست داشتنی محسوب است و حافط هم او را دوست می داشته است.

دکتر غنی در پایان نامۀ یاد شده به دوست هم سلک و هم مشرب خود اختیار قلم را در بارۀ حافظ از دست می دهد و سخنانی بس لطیف و دلاویز و از دل برآمده بر صفحۀ کاغذ می ریزد که در عین شیوایی حافظ را به دقیق ترین شکل ممکن به ما می شناساند. به همین سبب در این شمارۀ ویژۀ حافظ دریغم آمد که بخشی از آن نوشته را با خوانندگان گرامی آرمان در میان نگذارم: “حافظ مرد با شوری است و از آن گوشه نشینانی نیست که خودش غالبا خود را وصف می کند که از دنیا بی خبر باشد، بلکه شور و حرارتش به پایه ای است که به همه چیز ناظر است. همه چیز جالبِ توجهِ اوست و همۀ چیزها از جزئی و کلّی سبب عبرت اوست. از این جهت است که غزلهایش صورتا در هم و برهم جلوه می کند، یعنی هر بیتی حکایت از چیزی می کند. البته این غزلها و این سبک گفتار نمایندۀ روح و کیفیّات ذهنی اوست و مثل آینه آن کیفیّات را روشن می سازد.  اوضاع جهان را می بیند و غالبا چنانکه او دیده با دیده های دیگران فرق می کند. (او) با مسائل کلّی جهان سر و کار دارد. به گذشته و همۀ مباحث بشری واقف است. جنگ هفتاد دو ملّت را دیده و می بیند. هوی و بلهوسی های متّضاد را مشاهده می کند. سالها خدمت رندان کرده تا توانسته حرص به زندان کند. حکیم التقاطی است که چیز خوب در هر کجا دیده التقاط کرده (است). رند عالم سوزی است که در عین حال که در هیچ دایره ای نمی توان جایش داد، در همۀ دایره ها هم وارد است. شاعرِ به تمام معنای کلمه است. ذوق لطیف دارد و زیبایی و جمال را به سر حدِّ پرستش دوست دارد. به همۀ مناظر حُسن عاشق است، از حُسن صورت گرفته تا حُسن و موزونیّت کلّی جهان. به هر مظهری از مظاهر جمال دلباخته است.  جمع و خرج زندگانی بشر را کرده و عرض و طول آن را دقیقا سنجیده ، در هر مبحث فلسفی دقیقا سیر کرده، به هر بحثی دست زده و هیچ چیز نتوانسته او را قانع کند و اطمینان قلبی (به او) ببخشد. بالاخره مخلوط غریبی است از عُمر حیام و مولانا جلال الدّین رومی و سعدی و چون راز دهر را ممتنع الحصول یافته،  بالاخره خوشباشی و رندی و قلندری را شعار ساخته و استراحت نسبی دئر اندرون خود یافته (است)… عریضه مفصّل شد. نمی دانم چه کتابی بود که وقتی می خواندم  مُصنّف در مُقدّمه نوشته بود که من سواد و سعۀ اطّلاعاتم به حدّی نیست که بتوانم مختصر و موجز بنویسم، بنا بر این ناگزیرم مفصل بنویسم. هم الان به یاد مُقدّمۀ آن مُصنّف افتادم، ولی حافظ است، نام او برای ایرانی حُکم لُغتی معیّن را دارد، مترادف با هرچه بزرگی و بلند نظری و همّت و شیوایی و زیبایی است. خواهی نخواهی انسان کشانده می شود و زیاد می نویسد. گویا خودِ قلم طغیان می کند و اختیار را از کف می رباید. خدا می داند اگر همین چند نفر بزرگ تاریخی را هم در رشته های مختلف نداشتیم با این اعمالی که معاصرین ، یعنی اکثریّت آنها، مرتکب اند ، منقرض شده بودیم. به برکت این بزرگواران است که روح ملیّت و مکرمت باقی مانده و گاهی که به فریاد می آییم به اینها متوسّل می شویم. انشراح صدر و امیدواری به ما می دهند و تسلیت می بخشند و به قول خودِ حافظ،

چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو               ساقیا جام می ام ده تا بیاسایم دمی. ..”  [3]                                                                                                                                          

نگاهی به “یادداشتهای دکتر قاسم غنی در حواشی دیوان حاافظ”

این یادداشتها را دکتر غنی طیِّ چندین سال در حاشیۀ صفحاتی از دیوان حافظ نوشت و در زمان حیات کتابی حاوی عکس آن یاداشتها برای خود فراهم آورد. سیروس غنی (1308-1394) فرزند وی، کتاب را پس از مرگ پدر در کتابخانۀ او یافت و در 1356 آن را به همان صورت به چاپ سپرد. او در آغاز این چاپ پیشگفتار کوتاهی به این شرح نوشت: “این کتاب را به همین صورت که به چاپ رسیده، سالها پیش در میان کتابها و یادداشتهای پدرم یافتم. دریغم آمد که حاصل چنین کار و کوششی که شاید کسانی از اهل ذوق را سودمند افتد نشر نیابد. می بایست یکی از دو راه بر می گزیدم: کتاب را به صاحبنظری با ذوق و امین می سپردم تا آن را نظّم دهد و بپیراید واحتمالا تعلقیه یا شرحی بر آن بیفزاید و فهرستی مرتّب کند و هر کار دیگری از این قبیل را که لام دانست یا لازم می دانند انجام دهد. دیگر آنکه آن را به همین صورتی که هست بی هیچ تصرّفی به چاپ بسپارم. طریق نخست متضمّن این دشواری بود که وقت و حوصلۀ بسیار می طلبید و متأسِفانه صاحب صلاحیتی نیافتم که آمادۀ صرف چنین وقت و حوصله ای باشد. ناچار طریق دوم را برگزیدم و ماحصل این کار این است که در دست شماست.”

خوشبختانه پس ازانتشار چاپ عکسی یادداشتها، شخص صاحبنظر و با حوصله ای که سیروس غنی جستجو می کرد پیدا شد و او اسمعیل صارمی بود که در کار حافظ شناسی در پی سالها همکاری با حافظ شناسان مشهوری مانند پرویز ناتل خانلری و انجوی شیرازی  تجربه و بصیرت کافی اندوخته بود.  سرانجام نخستین نسخۀ ویرایش و منظم شدۀ یادداشتها به همّت او فراهم آمد و در 1365 به صورتی پاکیزه با جلد زرکوب توسّط انتشارات علمی در سیصد و پانزده صفحه منتشر شد و تاکنون به چاپهای متعدد رسیده است. موضوعات یادداشتها به شیوۀ سودمندی به ترتیب الفبایی تنظیم یافته و استفاده از یادداشتها و مراجعه به آنها را بسیار آسان کرده است.

این یادداشتها که حاصل سالها غور رسی دکتر غنی دیوان حافظ و تدمّل در بیت بیت غزلهای آن دیوان است بسیاری از مشکلات و معانی پیچیدۀ غزلهای خواجه را روشن می کند. حدس شادروان سیروس غنی در پیشگفتار کوتاه خود بر چاپ نخستین یادداشتها که “ممکن است کسانی از اهل ذوق را سودمند افتد” به راستی ثاقب بوده و حافظ دوستان اگر به این یادداشتها دسترسی پیدا کنند در خواهند یافت که مطالۀ کتاب تا چه حد می تواند در بهره بردن بهتر و بیشتر از گنجینۀ گرانبهایی که آن شاعر یگانه و آن رند عالم سوز برای ما به جا نهاده است یاری  رساند.  برای این که خوانندگان میزان احاطۀ دکتر غنی را به رموز و معانی نهفته در غزلیات حافظ در یابند سه مدخلاز کتاب یادداشتها را که به طور تصادفی انتخاب شده اند در زیر می آوریم:

شاهرخ

نزدی شاهرخ و فوت شد امکان حافظ

چه کنم بازی ایّام مرا غافل کرد

یعنی شاه را با رخ کیش دادن و از اصطلاحات شطرنج است. و امّا اسمِ شاهرخ، قبل از شاهرخ، پسر تیمور، این اسم نبوده و او اولین کسی است که به این اسم نامیده شده است. ابن عربشاه که از اعراب شام و در دستگاه تیمور بوده  کتاب خود- عجائب المقدور فی نوائب تیمور- را در عهد شاهرخ نوشته است. این کتاب در شرح حال تیمور و اولاد اوست. در آنجا می گوید، تیمور به شطرنج خیلی عشق داشت و خوب بازی می کرد. وقتی در بین بازی می خواست حریف را با رخ مات کند -یعی با رخ کیش داد- خبر آوردند که پسری برایش متولّد شد. گفت اسم او را بگذارید شاهرخ. ابن عربشاه کتاب دیگری دارد به نام “فاکهة الخلفا و مفاکهة الظرفا.  ضمنا این شعراشاره به این است که حافظ غفلتی در معالجۀ پسر کرده، مثلا امکان فوت شده، مراجعه به طبیب نکرده و امثال آن است. [بیت قبلی در غزل این است: قُرة العین من آن میوۀ دل یادش باد/ که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد. ا.ل.] (ص. 85)

جریده رو

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمرِ عزیز بی بدل است

یعنی سبک رو- با همراهان کم برو. در تواریخ قدیم هست که فلان امیر به جریده رفت یا جریده ایلغار کرد. یعنی با عدّۀ مختصری حمله کرد. در این جا یعنی سبکبار برو.

(کمال الدین عبدالرزّاق سمر قندی) در مطلع السعدین گوید: “ابو سعید ایلخان مغول در جواب امیر چوپان که توسّط علاء الدّولۀ سمنانی تقاضای آشتی کرده بود فرمود: اکنون میان من و چوپان طریق مصالحت مسدود است و شیوۀ دوستی مفقود. اگر این سخنان راست می گوید باید که جریده پیش من آید تا به گوشه ای که تعیین کنم نشیند و به عبادت مشغول گردد، وگرنه میانۀ من و او حاکم عادل شمشیر است.” (ص.100)

 

جنس خانگی

خُم شکن نمی داند اینقدر که صوفی را

جنس خانگی باشد همچو لعل رُمّانی

بعضی “سبز خانگی” ضبط کرده اند و گفته اند مقصود حشیش است. ولی همان جنس خانگی است. مؤیّد غزلهای 283 و 292 [حافظ خلخالی] و مقصود شراب خانگی است. یعنی شراب ساختۀ خانه، نه آن که از خارج می خرند. مؤیّد دیگر “خُم شکن” و محتسب” است. یعنی محتسب خُمِ باده فروشان را می شکند، با شراب خانگیِ بهتر از لعل رُمّانی چه می تواند بکند. (ص. 102)

در زیر فهرست مهمترین آثار دکتر قاسم غنی  آمده است[4]

– رساله در شرح احوال و آثار ابن سینا، 1315، دبیرخانۀ فرهنگستان ایران

– معرفة النفس (روان پزشکی)، مجموعۀ دروس دانشکدۀ معقوب و منقول، مؤسسۀ وعظ و خطابه

– تصحیح رباعیات خیام (با محمد علی فروغی)، 1321

– تصحیح تاریخ بیهقی (با دکتر علی اکبر فیّاض)، 1324

– تاریخ عصر حافظ ، انتشارات زوّار، تهران، 1401

– ترجمۀ دنستان تائیس، از آناتول فرانس، 1308

– ترجمۀ داستان عصیان فرشتگان، از آناتول فرانس، 1309

– ترجمۀ داستان ملکۀ سبا، از آناتول فرانس، 1323

-ترجمۀ داستان رنه، از شاتو بریان (با احمد فرزین)

– تاریخ تصوّف، انتشارات زوّار، 1400

– یادداشتهای دکتر قاسم غنی در حواشی دیوان حافظ، 1365، انتشارات زوار

– یادداشتهای دکتر قاسم غنی در 12 جلد،  تاریخ اجتماعی، سیلسی و فرهنگی ایران در عصر پهلوی، چاپ لندن

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] -نقل از پیشگفتار محمّد قزوینی بر “تاریخ عصر حافط” تألیف دکتر قاسم غنی

[2] – جلد پنجم یادداشتهای دکتر غنی، چاپ لندن، صفحۀ 189

[3] – بخش هایی که از نامۀ دکتر غنی به دکتر محمود افشار که در این مقاله آمده از جلد نهم یادداشتهای دکتر غنی، چاپ لندن، صفحات 760 تا تا 773 گرفته شده است.

[4] – به نقل از مقالۀ دکتر بهرام گرامی زیر عنوان ” دکتر قاسم غنی، پزشک، ادیب، پژوهشگر، سیاستمدار” در کتاب “هم سرنگ، هم خود نویس” گرد اوری دکتر هادی بهار. (چاپ اول ژوئیۀ 2022- تیرماه 1401- واشنگتن)

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید