مدت ها بود این مسأله ذهن مرا مشغول کرده بود که آمریکا که خود را سمبل آزادی و دموکراسی معرفی می کند و زمانی هم مدعی صادر کردن آن به دیگر کشورها مانند عراق و افغانستان بود خود تا چه حد به آزادی و دموکراسی باورمند است . یکی از شاخص های مهم لیبرال دموکراسی افزون بر آزادی های سیاسی ، آزادی معاملات اقتصادی است وقتی  آمریکا 36 کشور را  تحریم می کند یکی از اصول اولیۀ لیبرال دموکراسی را زیر پا گذاشته است. وقتی کمی دقیق تر بشویم تخلفات یکی دو تا نیست . برای نمونه همین مطلب آخری که لغو قانون سقط جنین بود، آدم حیران می ماند این آمریکا چه نوع لیبرال دموکراسی است.

ظاهراً آمریکایی ها سال ها قبل  به لیبرالیسم مدرنی باور داشتند که شکلی از لیبرالیسم اجتماعی است و لیبرالیسمی بوده که روزولت  چنین تعریف کرده بود که دولت وظیفه قطعی دارد که از تمام قدرت و منابع خود برای مقابله با مشکلات اجتماعی جدید با کنترل‌های اجتماعی جدید  برای تضمین آزادی، حق زندگی اقتصادی و سیاسی برای افراد عادی استفاده کند.

این تعریف را جان اف کندی با این سخنان تکمیل کرد:

اگر از “لیبرال”، منظور آنها کسی است که به جلو نگاه می کند و نه به عقب، کسی که از ایده های جدید بدون واکنش های سفت و سخت استقبال می کند، کسی که به رفاه مردم اهمیت می دهد ، به  سلامتی، مسکن، مدرسه، شغل، حقوق مدنی آنها و آزادی های مدنی آنها توجه می کند. اگر منظور آنها از “لیبرال” این باشد، پس من با افتخار می گویم که من یک “لیبرال” هستم.(1)

اما آنچه ما بویژه پس از 11 سپتامبر مشاهده می کنیم خلاف تمام این وعده هاست . مگر آمریکایی ها تبلیغ نمی کردند که صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی اگر به وظایف خود عمل کنند با تجارت آزاد به فقر در جهان سوم پایان خواهند داد؟ جهان سوم که هیچی الان آمریکا برای شیرخشک بچه دست کمک خواهی به سوی اروپا دراز کرده است.

سیاست آمریکا نه به نفع جهان تمام شده و نه به نفع کشور خودش .جرج بوش پسر از سلطۀ نظامی بر دیگر کشورها و کلینتون از سلطه اقتصادی حمایت کردند و موجب فقر و بدبختی و فلاکت میلیون ها انسان شدند و بدین ترتیب اعتماد جهانی را هم از خود سلب کردند.

قانون اساسی ایالات متحده حمایت همه جانبه ای از انسان را فراهم می کند و نهادها و دادگاه های مستقل و سازمان های غیردولتی و رسانه های همگانی از آزادی و حقوق خود برخوردارند ولی چندیست که فضای سیاسی آمریکا مذهبی تر از پیش شده و ارزش های بسیار محافظه کارانۀ مذهبی در همۀ زمینه ها به همگان تحمیل گشته است.

ایالات متحده مجازات اعدام را هم به صورت فدرال و هم در اکثریت ایالات اعمال می کند. هنوز از اردوگاه گوانتانامو استفاده می شود. خشونت هر روزه و تیراندازی های مرگبار رو به افزایش است.حملات مکرر ترامپ به خبرنگاران و حذف خود ترامپ از توئیتر آزادی مطبوعات و رسانه ها را زیر سؤال برده است .

هنوز آمریکا از تبعیض نژادی رنج می برد و به تازگی اسلام هراسی هم بدان افزوده شده است. البته یهودیان نیز بی نصیب نمانده اند و گاهی خبرهایی از اذیت و آزار آنان شنیده می شود.

در پاندومی کرونا به رغم آن که آمریکا جزو اولین کشورهایی بود که به طور گسترده به واکسیناسیون شهروندان خود علیه کرونا اقدام کرد، ضریب واکسیناسیون در این کشور همچنان از سایر کشورهای عمده صنعتی عقب‌تر است. به لحاظ ارقام مطلق و غیرقیاسی آمریکا بیش از هر کشور دیگری از مرگ و میر ناشی از کرونا آسیب دیده است. هیچ کشوری به اندازۀ آمریکا با جمعیت 330 میلیونی‌اش قربانی کرونایی نداشته است. (2)

ایالات متحده معیارهای دموکراتیک را خود نقض می کند و مبارزه اش با تروریسم به شدت مورد انتقاد است . حمایتش از گروه های داعش و طالبان  و اقدام خود آمریکا به عملیات تروریستی در خاک کشورهای دیگر از آن جمله است . این حمایت شامل اسراییل هم می شود تا به شهرک سازی های غیرقانونی و اعمال فشارهای وحشیانه به مردم فلسطین ادامه دهد. ترامپ خودسرانه حتا اورشلیم را بعنوان پایتخت اسراییل به رسمیت شناخت که عواقب آن تا مدت ها دامنگیرش باقی خواهد ماند.

به نظر می رسد آمریکا مدتهاست حتا از ظواهر امور را هم رعایت نمی کند و با اعتماد به نفس چشمگیر روز به روز از دموکراسی و آزادی فاصله می گیرد. آخرین نمونه اش رأی دیوان عالی آمریکاست که  حکم ۵۰ سالۀ حق قانونی سقط جنین را لغو کرد. آمریکا  اصلاً دیگر اهمیتی به مشروعیت اعمال خود نمی دهد و فارغ از همه قید و بندها به عنوان تنها ابرقدرت جهان عمل می کند در حالی که جهان وارد مرحله چند قطبی شده است و تازمانی که آمریکا از توهم ابرقدرتی مطلق خود درنیاید همچنان قربانی می گیرد و اروپا نیز یکی از قربانیانش خواهد بود.

جالب اینجاست که هم قدرت آمریکا و هم اعتبار اخلاقیش با هم رو به افول گذاشته است. گویی تصویر دمکراسی ایده آل که این کشور از خود به همگان عرضه کرده بود متکی به قدرتی بود که بعد از جنگ جهانی دوم به دست آورده بود. این که رفت، آن دیگری هم رفته است. شاید هر دوی اینها از ابتدا پشت و روی یک سکه بوده است.

hassanbehgar@gmail.com

دوشنبه – ۶ تیر ۱۴۰۱

2022-06-27

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید