این روزها طیفی از گروه ها علاقمندی خود را به تاسیس جبهه ای از سوسیالیست ها ابراز داشته اند بدون آنکه غالباً تعریف کامل و روشنی از سوسیالیسم مورد نظر ارائه بدهند. این امر در کل مثبت و مبارک است و آن را باید به فال نیک گرفت اما همین عنوان برای من پرسش هایی ایجاد کرده است. اول از همه اینکه تشکیل جبهه برای سوسیالیست ها پرسش انگیز است زیرا اگر مقصود سوسیال دموکراسی باشد باید یک حزب تشکیل شود نه جبهه چرا که قاعدتاً در یک جبهه، بخصوص جبهه ای که داعیه ی آزاد کردن ایران و برقراری دمکراسی را دارد، جناح راست، میانه و چپ لازم است. چنانکه یک حرکت لیبرال دموکرات هر سه تمایل را در برمی گیرد و سوسیال دموکراسی در بخش چپ آن قرار دارد.

به یاد بیاوریم که پیش از انقلاب اغلب گرایش های چپ به کمونیسم بود و گروه های داخل ایران و نیز گروه هایی که از خارج آمده بودند، همگی خود را نمایندگان حقیقی پرولتاریا می دانستند و بر سر این نمایندگی با یکدیگر به ستیز و جدال مشغول بودند. گروه های لیبرال در اقلیت مطلق بودند و حتا لیبرالیسم ناسزا تلقی می شد. چنین شد که حکومت بختیار نتوانست حمایت اکثریت مردم را بدست بیاورد و ملایان با شعارهای ضد امپریالیستی و این همانی با گروه های تمامیت خواه چپ، در حکومت مستقر شدند.

این اشتباه سیاسی به سبب خفقان دوره ی سلطنت پهلوی و نبود فعالیت های احزاب و گروه ها رخ داد. سابقه ی مبارزاتی ملت ما از مشروطیت و نهضت ملی در جهت بدست آوردن آزادی بود و در 57 نیز باید حکومتی بر سر کار می آمد که متکی بر انتخاب مردم و مبتنی بر آزادی  فردی و اجتماعی می بود ولی به حکومتی توتالیترمبتلا شدیم زیرا دیگر صحبت از آزادی نبود و بیشترین گروه ها خواستار حکومت پرولتاریا و حقوق قومی و در نهایت حکومتی توتالیتر بودند.

توتالیتاریسم کلاً، حال چه کمونیسم و چه فاشیسم در تقابل با لیبرالیسم قرار دارد و آنچه در وهله ی اول پس از یک حکومت توتالیتر نیازمندش هستیم، آزادی های سیاسی و قانونمداری است نه تعدیل ثروت. چون در کشوری که بسیاری از صنایع را تعطیل یا نابود کرده اند، ثروتی نیست که تقسیم شود. ثروت را باید اول تولید کرد و بعد تقسیم. بدیهی است در حکومتی که طبقه ی متوسط را بسیار ضعیف کرده و بر فقیران کشور افزوده است، باید شکاف طبقاتی را کاهش داد، ولی به شرط آن که آزادی ها فراموش نشود زیرا سوسیالیسم نیز به هر صورت خواستار نوعی مهندسی اجتماعی است و ترس من اینست که باز آزادی در این میان از یادها برود.

می دانیم مدرنیته افراد را از محدودیت های سنتی ، قبیله ای و مکانی رها می کند و لیبرالیسم این آزادی را در سیاست، جامعه و بازار برقرار می سازد. پاسخ توتالیتاریسم به لیبرالیسم این است که خودمختاری فردی سرکوب شود تا فرد در جامعه تحلیل برود تا دیگر از خود بیگانه نباشد!؟

اگر خواستار آزادی فردی هستیم، باید مقام و موقع لیبرالیسم به عنوان پرچمدار و وارث ارزش های منطقی روشنگری در جامعه ما تثبیت شود. خوشبختانه بسیاری به ارزش والای آزادی پی برده اند و آن رااز نئولیبرالیسم جدا می دانند و از تفکر لیبرال قدردانی می کنند و آن را “لیبرال دموکراسی” می نامند، ولی هنوز هستند کسانی که  میکوشند دمکراسی را به سرمایه داری تقلیل دهند.

آیا آزادی که در مفهوم دموکراسی نهفته است، باید فقط حوزه ی سیاسی را شامل شود و حوزه ی اقتصادی را باید از آن جدا کرد؟ بررسی کارنامه ی مدیریت دولتی بازار و سرمایه داری دولتی  در هیچ کجا نتایج درخشانی نداشته است. تحت چه عنوان می خواهیم آزادی اقتصادی را محدود نماییم؟

هدف نهایی دستیابی به رفاه و خوشبختی مردم به مدد عقل و قانونی است که توسط  نمایندگان حقیقی مردم نوشته شده باشد. هدف آزادی است به عنوان تنها منبع قابل اعتماد پیشرفت. هر فردی از تنوع بی شماری از تجربیات برخوردار است و آن  را با خود به ارمغان می آورد ، هر فرد یک مرکز مستقل برای پیشرفت است. وظیفه ی دولت اداره ی آزادی است نه که مرجعی بشود که برای همه در هر زمینه ای تکلیف تعیین می کند.

اگر تصور می کنیم که می توان آزادی را با تعدیل ثروت معاوضه کرد، سخت در خطاییم. در این حالت نه آزادی خواهیم داشت و نه تعدیل ثروت. ضامن اصلی بهبود وضع فرد و جامعه، آزادی است و جایگزین هم ندارد. تا این نکته ی ساده در ذهن مردمان ایران جا نیافتد، همیشه در تهدید انواع استبداد قرار خواهیم داشت. همین یک نکته است که سوسیال دمکراسی را از انواع افکار میراث لنینیسم متمایز می کند. هر کس حاضر باشد تحت این شرایط در راه براندازی نظام فعلی گام بردارد، به جبهه ی آزادیخواهان خوش آمده است.

چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

2021 Apr 2

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید